|
حتما سراسر شب صدامان ميكردي اما عزيز دلم زندگان قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند حتما سراسر شب بر دريچه سنگينات كوفتي و ما فقط صداي ريزش باراني را ميشنيديم كه بر گل نامرئي ميباريد و بويي غريب از گلهايي ناشناخته در شب ميپيچيد با دست بسته نميشود كاري كرد شب چسبنده دست و دهانمان را فرو ميبندد و آنچه كه ميبيني روياهاي ماست كه مثل مهاي برميخيزد بر سنگت فرو ميريزد با دست بسته نميشود كاري كرد اما هيچكس را توان بستن روياهايمان نيست روياهايي كه نيمهشبان قدم به خيابان ميگذارند در تلالوي پنهان خويش يكديگر را ميشناسند از ديداري در سپيده فردا سخن ميگويند.
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 16:21
چیزی كه ملت ما را از پای درمیآورد شكست نیست حس شكست است گفتوگو با محمد شمسلنگرودی پوریا سوری منبع: روزنامه فرهیختگان پوریا سوری: گفتوگوی جدیدم با شمس لنگرودی در منزل او و به فاصله دو هفته تكرار شد. اینبار نه خبری از ساده نویسی در شعر بود و نه سوالی پیرامون «شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد» دومین رمان او كه میگویند توقیف شده است. پیرامون شعر اعتراض و تاریخچه آن صحبت كردیم و از شعر متعهد و شاعر غیر متعهد گفتیم هرچند قسمت مربوط به تعهد در شعر و شاعر از این گفتوگو بازماند تا شاید در مجالی دیگر در صفحهای دیگر جا خوش كند. هنگام خداحافظی از شمس لنگرودی میپرسم امروز شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد و در جواب میگوید: چیزی كه ملت ما را از پای درمیآورد شكست نیست حس شكست است. به گمان من شكست وجود ندارد مگر در مرگ و فقر مطلق.
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 11:54
برای دخترم ندا آقا سلطان دخترم سنت شان بود زنده به گورت کنند تو کشته شدی ملتی زنده به گور می شود. ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد او که پول مرگ تو را گرفته شام حلال می خورد. تو فقط ایستاد ه بودی و خوشدلانه نگاه می کردی که به خانه ات بر گردی اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم و خیل خیال های خوش آینده بر در و دیوارش پرپر می زنند. تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی مرغی حیران که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند تو به دام افتادی همچون خوشه ی انگوری که لگدکوب شد و بدل به شراب حرام می شود. کیانند اینان پنهان بر پنجره ها، بام ها کیانند اینان در تاریکی که با صدای پرنده ی خانگی پارس می کنند. کشتندت دخترم کشتندت تا یک تن کم شود اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی. آه ندای عزیز من گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود باز شد گسترده شد و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید و اینانی که ندا داده اند بلبلانند میلیون ها تن که گرد گلی نشسته و نام تو را می خوانند. یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد او که صید حلال می خورد.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 12:53
با تن گردی از مخمل فیروزه ای
و بال نازکی از یشم هیچ کس نخواهد گفت زیبایی ای پرنده چرا که مگس نام توست چرا که از این پیش تر آزرده مان کرده ای و پروبالت را از شادی به هم سائیدی
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 15:25
امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد منبع: کلمه سبز طی این 4 سال به بسیار جوان هایی برخورد کرده ام که اولین اثرشان را برای گرفتن مجوز به ارشاد داده بودند ولی هیچ خبری از کتاب شان نبود. نویسندگان جوانی مثل بهاء مرشدی که مجموعه داستان جذابی دارد و حالا بیش از 2 سال است نشر چشمه آن را به وزارت ارشاد داده و هیچ گونه پاسخی به او نداده اند. این، جلوگیری از روند چاپ یک کتاب نیست، این جلوگیری از خلاقیت یک نویسنده جوان است و به نظر می رسد آن ها هم همین را می خواهند. به هر حال من امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد و شرایط بهتری برای اهالی قلم فراهم شود.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 11:47
شمس لنگرودي: به موج سادهنويسي كه راه افتاده است، اميدوارم منبع: ایسنا اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي وضعيت سادهنويسي در شعر امروز، گفت: قبل از اينكه بخواهم به اين سؤال پاسخ دهم، بد نيست نكتهاي را بگويم. چند سال پيش در نيويورك بودم. در خيابان پنجم، تعدادي مغازهي كوچك دربسته بود. همراهي كه با من بود، پرسيد ميداني اينها چيست؟ گفتم مغازه. گفت، اينها مغازههاي ويژهاي هستند كه براي رفتن به آنها بايد از چند هفته قبل وقت گرفت و مثلا يك پيراهن خريد؛ پيراهني هم كه مثل همهي پيراهنهاست.
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 12:47
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 10:7
منبع: هم میهن «شکست خوردگان را چه کسی دوست دارد»، دومین رمان شمس لنگرودی است که از طرف وزارت ارشاد غیرقابل چاپ اعلام شد. شمس لنگرودی، شاعر، نویسنده و محقق ادبیات معاصر، با اعلام این خبر از وضعیت کنونی مجوزهای چاپ انتقاد کرد و گفت: این رمان طی ده سال نوشته شده و حدود دو سال پیش برای گرفتن مجوز به اداره کتاب سپرده شد که پس از چهار بار بررسی این کتاب ممنوع الچاپ شد. نویسنده کتاب چهار جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» در ادامه افزود: این در حالی است که به گفته ی وزیر ارشاد حداکثر انتظار مجوز در این وزارتخانه بیش از دو هفته نیست. شاعر «باغبان جهنم» با انتقاد از عملکرد این وزارتخانه در حوزه نشر گفت: نکته قابل توجه و عجیب در این وزارتخانه این است که برای هیچکدام از عملکردهای شان اعم از ممنوع الچاپ یا اصلاحات و... هیچ توضیحی به مولف و ناشر نمی دهند. نویسنده رمان «رژه برخاک پوک» افزود: علت امر این است که هیچکدام از کسانی که کتاب های نویسندگان ما را بررسی می کنند صلاحیت این کار را ندارند و بیشترِ اعمال نظرها در این حوزه سلیقه ای است. به تازگی گزیده اشعار شمس لنگرودی با نام «هیچ کس از فردایش با من سخن نگفت» با انتخاب و مقدمه آزاده کاظمی توسط انتشارات نگاه منتشر شده است، او درباره مجوز گرفتن این کتاب گفت: این کتاب نیز چندین بار در طی دوسال، اصلاحات خورد و با حذف شعرهایی که پیش از این در کتاب های قبل چاپ شده بودند به نمایشگاه کتاب رسید. مجموعه اشعار شمس لنگرودی توسط انتشارات نگاه منتشر شده که با استقبال خوبی همراه بوده است. او کتاب شعر تازه ای نیز با نام « لبخوانی های قزل آلای من» آماده انتشار دارد که چاپ آن را منوط به روشن تر شدن فضای حاکم بر صدور مجوزها می داند.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 20:0
منتشر شده در مجله گوهران - ویژه شمس لنگرودی منبع: وبلاگ رسول رخشا کشش و جاذبه رمانس , ظاهری فریب ناک دارد و باعث سطحی شدن ونازل شدن کیفیت در متن می شود و متن صاحب رمانس سودی ندارد جز اینکه مخاطب را دچاراحساسات دم دست کند و او را فریب دهد یا اینکه رمانس موضوعی است غیر واقعی وتصنعی وچون با جهان واقعی برابری نمی کند و درآن تحقق نمی یابد , پذیرش آن غیر قابل قبول است, گویی ,انتقادات برخاسته از تقابل وتضاد رئالیسم وخردگرایی زمانه با رمانس , زمینه ی انتقادات دور و گمراه کننده را نسبت به جهان رمانس شکل و گسترش داد وتا بدان جا رساند که : امروز ه هم , در جهان شتاب ناک جدید , رمانس نمی تواند با واقعیت ها ی مدام متغیرآن کنار بیاید و باعث غفلت و لغزش مخاطب در برابر انبوه واقعیت های جبر دوران جدید می شود( به گمانم در این حکایت دیالکتیکی , طنزی ظریف نهفته است ) وبالطبع ,ازآنجایی که ما در بومی زندگی می کنیم که با آن سمت بام , رابطه ای پیوسته و نظیر به نظیر دارد , پس وقتی استفاده ازرمانس را در متن ,حکم به حد می دهیم , نه تنها برایمان عجیب نمی شود بلکه چند باره در می یابیم, طرد رمانس در متن ,الفبای فراگیری ادبیات است ؟؟!!....وجالب آنجاست که خیلی وقت ها رمانس ,رمانتی سیسم و سانتی مانتالیسم را با هم یکی می گیریم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 13:20
ضیافت منبع: جن و پری شعر گریه كودكی است كه خانه خود را گم كرده است ما تنها نگاه میكنیم بیآن كه خانه او را بدانیم. جاده زیبائی است زندگی مملو كیسه زبالهها، قوطیها كه مسیر عبور آدمیان را روشن میكند جاده زیبائی است زندگی سرشار نور پرندهها، زنبقها سرشار كومههای شعلهوری كه در بمباران سپیده دمی میسوزند. آنچه كه میجستیم قزلآلا نبود كوسه ماهی كور بود دستم را بگیر زورقبان من! اگرچه كه پایم در گل و لا، فرو خواهد ماند. از دیدن چه دیدیم مادر با چشم نیمبسته اگر باریكههای حیات را برابرمان نگشوده بودی از شنیدهها چه شنیدیم اگر آهنگی رودکیوار از چنگت نشنیده بودیم. چشمانت را به درون گشودی به تاریكی خود خو كردی و یافتی آنچه را كه نمییافتیم سخت است در بهاری چنین شوقانگیز از دریچه زندان به پرنده و باد خیره باشی كاش كه لگدكوبان بر تو نمیگذشتیم عطر علف! كاش كه نگاهت میكردیم آب گلآلود! وقتی كه بالهکشان زیر قدمهایم میگذشتی سخت است لیوانی آب از دریچه زندان خواستن. طراوت شادمانی است سیمین طراوت چشمهئی كه تاریكیها، صخرهها، و نمك را دستسایان گذشته است و چنین پر سودا زیر لبان ما برق میزند. ما به طراوت این آب معتادیم به طراوت زندگی معتادیم به صدای پرندهها معتادیم. درخت كهنسال میسوزد اجاق خانهمان را گرم میكند جز آن كه پناهی شود جز آن كه زیارتگاهی مثل تو مادر! برای كشتن ما چرا به ضیافتی چنین شورانگیز دعوتمان كرده بودند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 1:10
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 0:12
من با کسی سر جنگ ندارم اما با باد که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد نمی دانم که چه می شود کرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 3:20
دوستت دارم و آفتاب بغلم می کند پشت میز اداره ام می گذارد ... دیگر غروب است آفتاب هم به خانه ی خود می رود نمی دانم راه خانه ی من کدام است
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 20:6
سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد بر زمین تری می نشیند که شعرم از آن می روید، صدایم کن
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 18:57
گردوى تازه رسيدهاى است ماه بگذار براى تو بشكنم، كف دريا پنير است بگذار براى تو قاچش كنم، آفتاب، آفتاب است حيف و تخممرغ طلا نيست براى تو سرخش كنم. بر نيمكت ساحل من و باد گرسنه كه غير بلعيدن من ميل به چيزى ندارد. 83/3/10
+
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 2:41
در تمام اتاقها خيالهاى تو پرپرزنان مىرفتند و مىآمدند و پرندگانى بالهاى تو را مىچيدند و به خود مىبستند كه فريبم دهند موسى در آتش تكههاى عصايش مىسوخت بعبع گوسفندانى گريان در فراق شبان گمشده در اتاقم مىپيچيد و من تكه تكه فراموش مىشدم. بوى پيرهنت چون برف بهارى تمام اتاقها را سفيد كرده بود عقربهها مثل دو تيغه الماس بر مچ دستم برق مىزدند و زمين به قطره اشك درشتى معلق مىمانست. ماجراى مرا پايانى نبود اگر عطر تو از صندلى برنمىخاست دستم را نمىگرفت و به خيابانم نمىبرد. 82/2/13
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 2:18
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 1:24
آرام باش عزيز من آرام باش حكايت درياست زندگى گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى گاهى هم فرو مىرويم، چشمهاىمان را مىبنديم، همه جا تاريكى است، آرام باش عزيز من آرام باش دوباره سر از آب بيرون مىآوريم و تلألوء آفتاب را مىبينيم زير بوتهئى از برف كه اين دفعه درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مىشود. 83/2/26
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 23:56
و عقربه ها می رقصند کف زنان مثل دو بچه - برادر ِ پابرهنه در عروسی دیگران
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 1:26
برای تعالی فرهنگ ملت نمی نویسم *- جناب شمس! با تشکر از اینکه با وجود دغدغهها و مشکلات فراوان کاری و فکری دعوتم را برای این گفتگو پذیرفتید. به عنوان اولین سئوال میخواستم بپرسم: شمس لنگرودی (شاعر و محقق معاصر) اگر بخواهد زنجیرهی سینمایی زیست شاعرانهی خود را (که می دانم این فیلم در واقع اتفاق افتاده و یا در حال افتادن است) از کودکی تا امروز (پلانهای مهمش) را روی کاغذ بیاورد و یا برای مخاطبان خود روایت کند به چه پلانهایی اشاره میکند ؟ دوست دارم با این سئوال فلاش بک ذهنی بزنید و برگردید به شمس لنگرودی کودک با قدی کوتاه در راه مدرسه ، شمس نوجوان در رویارویی با حیرتها و شناختها و شکل گرفتنها ، شمس جوان و انرژیها، آشوبها، عاشق شدنها و شمسها تا امروز... شاید این سئوال کمی در خودش مولفه های نوستالژیک داشته باشد می خواهم شما این پلان ها را کامل و زنده کنید.
+
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 15:31
|