با چهار كتاب در انتظار مجوز نشر
شمس لنگرودي يكصد شعر تازهاش را گردآوري كرد
منبع: ایسنا
شمس لنگرودي كه چهار كتاب را در انتظار كسب مجوز نشر دارد، از گردآوري مجموعهاي از شعرهاي تازهاش خبر داد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه يكصد شعر را در فضاي شعرهاي طنزآميز «باغبان جهنم» و «ملاح خيابانها» شامل ميشود، كه هنوز اسمي ندارد.
شمس لنگرودي با اشاره به اينكه در طنزآميز بودن شعرها دخالتي نداشته است، گفت: همهي ما كمي دن كيشوتيم.
او در عين حال با گله از تأخير در صدور مجوز نشر كتاب و در انتظار بودن چهار عنوان از كتابهايش، گفت، فعلا براي سپردن اين مجموعه به چاپ تصميمي ندارد.
اين شاعر و پژوهشگر اين روزها به نگارش كتابي در بررسي تاريخ رباعي و بهترين رباعيهايي كه در تاريخ ايران سروده شدهاند، مشغول است.
او در اين كتاب بويژه بر روي رباعيهاي خيام، ابوسعيد ابوالخير و مولوي كار ميكند.
از سوي ديگر، زندگينامهي شمس لنگرودي از مجموعهي «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر» با سرپرستي محمدهاشم اكبرياني بيش از يك سال است كه از سوي نشر ثالث منتظر مجوز است.
رمان «شكستخوردگان را چه كسي دوست دارد؟» نيز بيش از چهار ماه است كه از سوي انتشارات آهنگ ديگر براي كسب مجوز ارائه شده است.
گزيدهي شعرهاي شمس لنگرودي با انتخاب و مقدمهي آزاده كاظمي و «مجموعهي اشعار» او هم حدود هفت، هشت ماهي است كه از سوي انتشارات نگاه در انتظار دريافت مجوزند.
شمس لنگرودي با انتقاد از اين وضعيت، گفت: مثل اينكه اخيرا كتابهايمان را براي كارمندان مميزي كتاب مينويسيم؛ چون فقط خودشان آنها را ميخوانند و پاسخي نميدهند!
لرزۀ دقيقۀموعود
سامان ح. اصفهاني

منبع: سایت روز
بدانكه هرچه تو آن را بشناسي، شناخت ودانش تو او را آن باشد كه صورتي از آنِ او در تو حاصل شود، زيرا كه تو چيزي بداني كه ندانستهاي.
(پرتونامه، فصل اول، شهابالدين يحيي سهروردي)
شمس لنگرودي شاعري است كه از سالهاي دهۀ شصت تاكنون جزو چهرههايي به شمار ميآيد كه شعر و ادبيات امروز فارسي از او بارور ميشود و اعتبار مييابد. گذشته از اين وي در طول چند سال اخير در زمرۀ يكي از كساني است كه به عنوان چهرهاي فراتر از مرزهاي كشور هم شناخته و تثبيت شده است. اين دفتر نهمين كتاب شعر شمس است كه گفتني است همراه با دو دفتر قبلي شاعر يعني پنجاهوسه ترانه و باغبان جهنم از سوي نشر آهنگ ديگر منتشر شده است.
قبل از پرداختن به اين دفتر اگر به سراغ ديگر آثار شاعر (خصوصا دو دفتر مؤخر ) رفته باشيم، در مييابيم كه "ملاح خيابانها"، يك تجربهي آني و نامنتظره نبوده بلكه روندي است كه به تدريج شكل گرفته و اين حركت ريشه در تجربيات پيشين شاعر دارد.
مکانیسم شعر و سینمای شاعرانه
سخنرانی شمس لنگرودی با موضوع سینمای شاعرانه در خانه ی سینما
شمس لنگرودی به سه نوع متن اشاره کرد که هرکدام برای منظوری خاص استفاده می شوند. یکی نثر و دیگری نظم که این دو متن تنها برای بیان مقصود از آن ها استفاده می شود و بیشتر ارزش خبری و اطلاع رسانی دارند. اما نوع سوم متن که شعر است از مکانیسمی خاص پیروی می کند و با منطق ریاضی وار نثر و نظم کاملاً متفاوت است و در آن ارزش خبری متن مورد نظر نیست و منطق در شعر منطقی هنری است.
شاعر کتاب پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه، مکانیسم شعر را تر کیب کیفی کلمات و عبارات دانست. ترکیب کیفی از نگاه شمس چنین تعریف شده است: "وقتی دو کلمه با هم ترکیب می شوند، معنی دیگری از آن ها استنباط می شود که ربطی به دو کلمه ی اول ندارد. مثلا وقتی می گوییم شکوفه ی نارنج هر دو کلمه خاصیت شان را از دست نمی دهند ولی وقتی آقای لورکا می گوید: چه عطری دارد شکوفه ی خنجر، این جا دیگر نه منظور شکوفه است و نه خنجر. این جا منظور خون است. در واقع ترکیب، کیفی شده است."
شاعر باغبان جهنم معتقد است که محصول این ترکیب که شاعرانگی است از اثر غیر شاعرانه قابل شناسایی است. اثری که محصول ترکیب کیفی است متکی بر نادانستگی است و نه نادانی. شمس لنگرودی نادانستگی را چنین تعریف می کند: " نادانستگی ادامه ی دانستگی هنرمند است. هنگامی که در قدیم می گفتند هنر به انسان الهام می شود منظور همین است. یعنی بدان جا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم. از این جا مساله با دانش حل نمی شود."
بر اساس این مکانیسم شعر ایجاد می شود. از نظر این شاعر و محقق ادبیات همین رابطه در سینما نیز وجود دارد. درواقع از دید نویسنده ی تاریخ تحلیلی شعر نو سینمای شاعرانه، سینمایی است که از مکانیسم شعر استفاده کرده باشد. "فیلم وقتی شاعرانه است که میان دو پلان یا دو سکانسش ترکیب کیفی ایجاد شود."
شمس لنگرودی که به تازگی نهمین کتاب شعرش را با عنوان ملاح خیابان ها به بازارعرضه کرده معتقد است که در شعر و در فیلم و در کل در هنر با استعاره سروکار داریم. که استعاره محصول کیفی ترکیب عناصر است.
فیلم شاعرانه از نظر شمس لنگرودی زمانی ایجاد می شود که فیلم ساز بر عناصر مورد استفاده اش تسلط داشته باشد و در حین این تسلط با ترکیب کیفی عناصر موجود حس شاعرانه را القا می کند.
در این نشست به گفته ی بازیگران خانه ی سینما همچون داوود رشیدی، مهدی میامی و... برای نخستین بار سینمای شاعرانه به روشنی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
در ادامه ی جلسه شمس لنگرودی به پرسش های حاضرین پاسخ گفت و در پایان داوود رشیدی از طرف انجمن بازیگران خانه ی سینما از وی تقدیر به عمل آورد.
عکس های نشست سینمای شاعرانه در خانه ی سینما

استفاده از تمام عکس های این وبلاگ تنها با ذکر نام عکاس مجاز است.
بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب
شمس لنگرودي و سير رباعي در ايران
منبع: سالنامه ی اعتماد
در آغاز اين را بگويم که در سال هاي اخير، عمده مطالعات من در حوزه شعر، از دوره کلاسيک تا معاصر بوده است. حجم اين مطالعات به قدري است که واقعاً نمي توانم از آن ميان، کتاب خاصي را نام ببرم. اما کتاب هايي که در حوزه هايي غير از حوزه اصلي کاري ام، بيشترين تاثيرگذاري را روي من داشته اند، در وهله نخست «تنهايي پرهياهو» اثر بهوميل هرابال با ترجمه آقاي پرويز دوايي است که البته من تجديد چاپ آن را در سال جاري خواندم. «تنهايي پرهياهو» اثر فوق العاده يي روي من داشت. کتاب ديگر، «از افلاتون تا بارت» اثر ريچارد هارلند با ترجمه گروه ترجمه شيراز زير نظر شاپور جورکش بود. اين کتاب، اثري روشنگر، دقيق، مستند و قابل اعتناست. رمان هاي زيادي هم خوانده ام، اما در حوزه يي غير از شعر که حوزه اصلي کار من محسوب مي شود، همان دو کتاب بهترين آثاري بوده اند که مطالعه کرده ام. آنچه اين روزها بيشتر ذهن من را درگير کرده، کتابي است با عنوان «پست مدرنيسم» اثر گلن وارد با ترجمه قادر فخررنجبري و ابوذر کرمي. اضافه کردن اين توضيح را لازم مي دانم که با توجه به کارم که تدريس مکتب هاي ادبي و فلسفه هنر در دانشگاه ها است، تقريباً همه کتاب هايي را که در اين دو حوزه منتشر مي شوند، مي بينم و مي خوانم. «پست مدرنيسم» گلن وارد، به نظر من بهترين کتابي است که تا به حال درباره پست مدرنيسم در ايران منتشر شده. اينکه مي گويم بهترين، از اين نظر است که متاسفانه بيشتر ترجمه ها از آثار اين چنيني، ترجمه هاي مخدوشي هستند. دليل اين مخدوش بودن، اين است که کمتر مترجمي در ترجمه يک اثر، با آن يگانه مي شود، چرا که به زواياي اثر و کفه آن پي نمي برند.پيشنهاد دادن کتابي براي مطالعه همگان، هم بسيار دشوار است و هم نادرست. چون نمي توان به افرادي که در حوزه هاي مختلف فعاليت و مطالعه مي کنند، اثر يکساني را توصيه کرد. در گذشته اين گونه نبود. ما همه چيز مي خوانديم و تصورمان هم بر اين بود که با خواندن همه اين آثار، ساخته خواهيم شد. همين جا بگويم که به گمان من، هنوز هم اين حکم، حکم درستي است. ولي نمي توان چشم روي تخصصي شدن حوزه هاي مختلف بست. امروز هر فرد بايد در تخصص خودش مطالعه کند، يا دست کم اولويت مطالعاتي اش را بر اساس تخصصش تنظيم کند. بنابراين من هم تنها شاعران جوان را مخاطب خود قرار مي دهم.همواره گفته ام و تکرار مي کنم که شاعران ما بايد ادبيات کهن فارسي را بيش از هر چيز ديگر بخوانند. به ويژه مطالعه آثار چند شاعر مطرح تر و برجسته تر زبان فارسي بسيار واجب است. شاعراني نظير فردوسي، نظامي، حافظ، سعدي و مولوي. شاعران ما بايد تمام تلاش خود را به کار بندند تا از رموز کار و زواياي آثار آنها آگاه شوند و ظرافت هاي واژگاني و معنايي و ساختاري آثار آنان را دريابند. در کنار اين اولويت، بايد در جريان ترجمه هاي اشعار خارجي هم قرار بگيرند.آنچه در حال حاضر در حوزه تاليف در دست دارم، کاري است براي نشر مرکز درباره تطور رباعي در ايران و شاخص هاي رباعي در شعر فارسي. جا دارد بگويم مشغول شدن به اين پروژه، براي خودم نتايج بسيار جالبي دربر داشته. به اين نتيجه رسيده ام که بهترين رباعي هاي ما، سروده يا منسوب به دو شاعري است که خيلي کم شعر گفته اند، و شايد هم يا بخش عمده رباعي هاي به جاي مانده از آنها هم، سروده ديگران باشد. ابوسعيد ابوالخير و خيام نيشابوري دو رباعي سراي بزرگ ما هستند. مردم ايران طي قرون متمادي، از آن همه رباعي سروده شده، آثار اين دو را در ذهن و جان خود ثبت کردند. نکته عجيب اينجا است که ايرانيان با چنين انتخابي، در واقع جانب دو طيف کاملاً متفاوت شعري و حتي دو قطب مخالف را گرفته اند؛ شعر خيامانه و شعر بوسعيدي. تاليف اين کتاب، با توجه به اينکه قصد دارم در آن بهترين رباعي هاي زبان فارسي را از نظرگاه زيباشناسي خودم گرد هم آورم، بسيار زمان بر است. پيش از اين تصور مي کردم مي توان کار را تا پايان اسفند به آخر رساند ولي ضرورت مراجعه مداوم به منابع مختلف ادبيات کهن که برخي هم در دسترس من نيست، کار را دشوار کرده. با اين حال تلاش مي کنم تاليف آن را تا پايان بهار و شايد نمايشگاه کتاب، به اتمام برسانم.
سنت، مدرنیسم، پست مدرنیسم در ایران
شمس لنگرودی
منبع: هفته نامه ی شهروند امروز- ویژه نامه ی نوروز 87
استنباط من این است که اگر روشنفکر _ به قول آرتور رامبو _ از نوک پا تا مغز سر مدرن شده باشد نیازی به سفارش از طرف فرد یا جامعه ندارد و به خودی خود آثارش مدرن می شود، برای آن که هنر تجلی پنهانی ترین شخصیت یک هنرمند است، یعنی کسی که سنتی باشد به خودی خود اثری سنتی خواهد شد و کسی که مدرن باشد به خودی خود اثرش مدرن می شود . اما اگر کسی زیرساخت روح و ذهنش سنتی باشد و تنها در حرف مدرن باشد این تناقض در اثرش آشکار می شود . این تناقض از آن جایی مشخص می شود که آثار اینگونه افراد معمولا پیچیده و بغرنج و غیر قابل فهم و درک است و معمولا انباشته از کلماتی کهنه است که ظاهری نو دارند، یا با کلمات نویی آمیخته است که هیچگونه حسی درشان نیست. از سال چهل ما شاهد کثرت این گونه شعرها در ایران هستیم، شعرهایی که به ظاهر حرفی امروزی دارند اما وقتی به زیر ساخت آن نگاه می کنیم همان صحبت کمبود چشم و ابروست. مضمون این شعرها معمولا کلی است و به نوعی دفاع از یک اقتدار و یا از یک معیار سنگ شده سنتی است و در ته شعرها این نشانه ها نمایان است.
جلسه ی سخنرانی درباره ی سینما و شعر
جلسه ی سخنرانی شمس لنگرودی با موضوع سینما و شعر به همت انجمن
بازیگران خانه ی سینما برگزار می شود. زمان برگزاری جلسه چهارشنبه
28 فروردین ساعت 30/5 عصر است.
آدرس: بهار جنوبی – نرسیده به سمیه – کوچه ی سمنان – خانه ی سینما
اینجا / آنجا
آنجا روز
اینجا ستاره ها
در چند متری من می لرزند
میلی به گرفتن شان ندارم
آنجا دورند
دور، مثل فاصله ی پای خسته ی من تا اتاقت.
رویاهایم پرچم - پاره ای است که زخم سینه ی سربازم را بسته ام
رویاهای تو
پیراهن تازه ای
که برای جشن پیروزی آویخته است.
اینجا شب است
شبی که درختان بیدارند
و پرندگان می لرزند
آنجا روز است
روزی وسیع
که پرندگان و درختان
جای یکدیگر
سبز می شوند، چهچهه می زنند.
اینجا شب است
آنجا روز
به خیابان قدم می گذاری
تکه یی از روز
کف پایت می چسبد
و تا عروب
در قلبت موج می زند
به دلم روشنی می بخشد.
۸۷/۱/۱۲
ترجمهی ١٠ شعر شمس لنگرودی به ترکی
حامد رحمتی
Şams langırüdı kısa şiirleri
çeviren: hamed rahmatı

1
متلاطم
تنها
بیکران.
کاش اقیانوسی نبودم
پنجه کشان بر ساحل.
Dalgın
Yalnız
Engine.
Keşke Okyanuslu olmasaydım
Çırmaklayarak sahili.
همین مطلب در وازنا
نویسندگی مثل رانندگی است
مريم آموسا
منبع: ايبنا
«شمس لنگرودی» در گفت و گو با خبرگزاري كتاب ايران (ایبنا)، گفت: سالها پیش در گفت وگویی که با «بیژن نجدی» داشتم، خاطرنشان کردم تمام چیزهایی که مینویسم، برای یافتن پاسخی به نادانسته هایم است.
نویسنده کتاب 4 جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» افزود: شعر، همواره در تمام زندگی با من همراه بوده است و من تنها خود را شاعر می دانم و چیزهايی دیگري از جمله نقد و تحقیق كه مي نويسم، در حاشیه زندگی ام قرار می گیرند.
شعر امروز بعد از دورانی متلاطم راه خود را پیدا کرده است
منبع: مهر
محمد شمس لنگرودی گفت: شعر امروز با پشت سر گذاشتن دورانی متلاطم و پر پیچ و خم راه درست خود را پیدا کرده و دیگر به دور از شعارزدگی از بطن زندگی شاعران می جوشد.
محمد شمس لنگرودی - شاعر - در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: باید گفت در پی هیاهوهای فراوانی که در دهه 70 در عرصه شعر اتفاق افتاد و عملا تمام حرفها تئوری بود، دستاوردها و پیشنهادهای ارائه شده در آن دهه برای شعر امروز سودمند افتاد.
وی افزود: به بیان ساده تر شعری که در دهه 70 مطرح شد به تدریج نمود یافت و طی سالهای اخیر به نتایج مطلوبی رسید. به طور کلی برآیند تفکرات آن دهه به شعری ساده و به دور از هرگونه شعارزدگی منجر شده است؛ شعری که با زندگی روزمره بیشتر قرین است و برشی را از وضعیت کمدی تراژیکی که بشر امروز با آن درگیر است ارائه می دهد.
این شاعر تصریح کرد: من به شعر امروز خوشبین و امیدوارم. امروز بیشتر اشعار جوانان در سایتها و رسانه های دیگر نشانگر آن است که در ورای این اشعار، انسانی با تفکری مستقل وجود دارد.
وی که به تازگی مجموعه شعر "ملاح خیابانها" را منتشر کرده، اضافه کرد: امسال رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشته بهومین هارابال - نویسنده چک - را خواندم که به لحاظ ساختار و محتوا جذاب و خواندنی بود. همچنین در حال مطالعه "هزار و یک شب" با ترجمه ابراهیم اقلیدی هستم که ترجمه بسیار کاملی است.
شمس لنگرودی قصد دارد سال آینده به نگارش یک اثر پژوهشی با محوریت تاریخچه رباعی و رباعی سرایان بپردازد.
شمس لنگرودی در دانشنامه ی آزاد ویکیپدیا
اطلاعات مربوط به فعالیت های شاعری، تحقیقی و تالیفی شمس لنگرودی به زبان انگلیسی در دانشنامه ی آزاد ویکیپدیا قرار گرفته است.
در این صفحه اطلاعاتی از زندگی شمس لنگرودی آورده شده و در ادامه نام کتاب های منتشر شده ی ایشان آمده و چند شعر از او به زبان انگلیسی ترجمه شده است. پيش از اين اطلاعات مربوط به شمس در دانشنامه ي ويكيپديا به زبان فارسي در سايت قرار گرفته بود.
شعر زیر ترجمه ای از شعر "دیر آمدی موسا"ی شمس است. این مطالب را می توانید در آدرس زیر مشاهده کنید.
You are late Moses!
Miracles era has passed
Grant your cane to Charlie Chaplin
So we have some laughs
"ملاح خیابانها در ویترین كتابفروشیها پهلو گرفت"
سعدی گل بیانی
«ملاح خیابانها»، نهمین مجموعهی شعر شمس لنگرودی منتشر شد. شمس لنگرودی، در مصاحبهای به مناسبت انتشار این كتاب اظهار داشت: به گمان من این كتاب تلفیقی از تغزل دفتر "پنجاه و سه ترانهی عاشقانه" و فضاهای روزمره و طنز دفتر "باغبان جهنم" است. پیامد این تلفیق، اجرای سادهی این فضاهاست. در واقع، با بهرهگیری از اجزا و اعیان زندگی روزمره كوشیدهام شعرها را در زبانی با مختصاتی در خور این فضاها اجرا كنم. شمس لنگرودی افزود: این روند در دفتر شعر بعدیام نیز حفظ خواهد شد. «ملاح خیابانها» را «انتشارات آهنگ دیگر» به چاپ رسانده است.
از سویی، چند ناشر دیگر نیز دست اندر كار چاپ كتابهای این شاعر و محقق پركارند. انتشارات «نگاه»، «مروارید» و «ثالث». نشر «ثالث» زندگینامهی شمس لنگرودی را در سری كتابهای تاریخ شفاهی ایران به كوشش " محمد هاشم اكبریانی" و "كیوان باﮊن" برای دریافت مجوز فرستاده است. انتشارات «نگاه» نیز كلیات اشعار وی و نیز گزینه شعری به نام "هیچ كس از فردایاش با من نگفت" به انتخاب "آزاده کاظمی" را در صف دریافت مجوز دارد. همچنین، از"شمس لنگرودی" گزینهی شعری به انتخاب "فیض الله شریفی" در مراحل آماده سازیست. این گزینه را انتشارات «مروارید» چاپ خواهد كرد. گفتنیست كتاب دیگری از ایشان را انتشارات «آهنگ دیگر» در ارشاد منتظر مجوز دارد. این كتاب رمانیست به نام "شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد." رمان به نحوی ادامهی حال و هوا و عناصر مشخصهی رمان پیشین شمس است. رمانی به نام "رژه بر خاك پوك". شمس لنگرودی در پاسخ به این سؤال كه آیا این روزها مشغول تحقیق و یا نگارش كتابی هستید اظهار داشت: "سرگرم تحریر كتابی پیرامون رباعی، تاریخ آن، رباعی سرایان سرآمد و چگونگی شكلگیری و تطور این قالب شعر كلاسیك هستم. وی در ادامه افزود: "مهم ترین مسئله برای من در این كتاب این است كه بهترین رباعیات در ایران منسوب به دو شاعر است كه اتفاقا ً شعر دغدغه و مسألهی اصلی و عمدهی ایشان نبوده است. خیام و ابوسعید اباالخیر. جالب اینجاست كه این دو شاعر گرچه تقریبا ً در دو قطب اندیشگی حركت میكنند ، به مقصدهایی نزدیك به هم میرسند. این كه باید زندگی كرد، این كه دنیا ناپایدار است این كه می شود خوشباشانه و آسانگیر زیست. با این تفاوت بنیادی كه خیام تلخاندیشانه به این چشماندازهای فكری چشم میدوزد، اما ابوسعید ابالخیر روحیه و لحنی پذیرنده دارد. در نهایت گرچه این دو تن شاعران حرفهای نبوده اند، فارسی زبانان آنها را برگزیدهاند و گرامی داشتهاند و دو گونهی شعری را در دو طیف به نام این دو شاعر جمع كردهاند. شعری خیامانه و بوسعیدی." قرار است این كتاب را «نشر مركز» روانهی بازار چاپ كند.
گفتنیست چاپ چهارم دفتر شعر "پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه" و چاپ سوم دفتر "باغبان جهنم" را انتشارات «آهنگ دیگر» روانهی نمایشگاه كتاب ٨٧ خواهد كرد.
طلوع شمس لنگرودی در نیمه شب تلویزیون
یاسین نمکچیان
شب گذشته (شنبه شب)اتفاق عجيب اما قشنگي افتاد.اتفاقي كه فكر نمي كرديم تا سال هاي سال بيفتد. اس ام اس ها هميشه خبرهاي بد را به يادمان آورده اند اما شب گذشته هجوم اس ام اس هايي كه پشت سر هم تكرار مي شدند آرامشي ملايم را در هوا مي پراكندند.شمس لنگرودي شاعر دوست داشتني، مهمان برنامه اي بود كه در چند وقت گذشته متفاوت نشان داده و اين نكته را تثبيت كرده كه دست اندركارانش نسبت به چهره هاي جدي و حرفه اي ادب وهنرمعاصر شناخت كافي دارند وبي تفاوت ازكنار آنها نمي گذرند و برعكس بسياري از برنامه هاي صدا و سيما فقط براي وقت تلف كردن،مهمان دعوت نمي كنند.شب گذشته در برنامه دو قدم مانده به صبح شبكه 4، محمد صالح علاءدر گوشه اي نشست و آنطرف تر رشيد كاكاوند و شمس لنگرودي درباره هويت مستقل آثار شاعر مهمان حرف زدند و بعد از شعر خواني لنگرودي و پايان بخش اول برنامه صندلي ها به محمد رحمانيان و چيستا يثربي سپرده شد تا تئاتري ها هم از بحث هاي مورد علاقه شان لذت ببرند.شب گذشته بعد از برنامه دوقدم مانده به صبح، نه آسمان به زمين افتاد ونه زمين به آسمان پرتاب شد،فقط خيلي ها از اتفاقي كه افتاده بود با لبخندي به استقبال روشناي صبح مي رفتند.اين را مجري برنامه از قول بينندگان جانش مي گفت . شايد ديشب ، شب آشتي كنان شاعران و نويسندگان با رسانه ملي بود وبايد ازاين پس حضور چهره هاي دوست داشتني فرهنگ اين سرزمين در صدا و سيما به ويژه تلويزيون ادامه پيدا كند تا مثل شب گذشته غافلگير نشويم و تلفن ها را به اشغال در نياوريم.
به انگيزه حضور شمس لنگرودي در تلويزيون؛
اين حضور و دعوت را به فال نيك بگيريم
رضا آشفته
حضور شمس لنگرودي شاعر و پژوهشگر ادبي در برنامه تلويزيوني دو قدم مانده به صبح از شبكه 4 يك نقطه عطف براي ارتباط بين تلويزيون و روشنفكران كشورمان به شمار ميآيد. اين حضور و دعوت را بايد به فال نيك گرفت، ولي كاش زودتر از اينها اين اتفاق به وقوع ميپيوست.
با حذف روشنفكران از رسانه ملي از حضور فرهيختگان رسما براي رشد فرهنگي جلوگيري ميشود و اين قشر جزئي از بهترين و تاثيرگذارترين اقشار اجتماعي ما هستند كه در اين سالها با آنكه سعي شده در حاشيه باشند، اما بنا بر تلاش فردي خود هنوز هم حضور و تاثير خود را بر ادبيات و فرهنگ ايراني اعلام كردهاند. برنامه دو قدم مانده به صبح كه با اجراي محمد صالحعلاء در اين ماهها بسياري از مسائل فرهنگي ما را مدنظر قرار داده، در يك حركت شايسته باني يك اتفاق بزرگ شده كه در صورت تداوم ميتوان به آينده خوشبين بود. شمس لنگرودي سالها است كه در زمينه سرودن و پژوهش درباره شعر فعاليت ميكند و كتابهاي موفقي هم منتشر كرده است. او هم با پاسخ دادن به اين دعوت، براي مطرح شدن مسائل خاص فضاي شعر و فرهنگ، باني يك حركت ماندگار شده است. به هر تقدير رسانه ملي ميتواند از اين طريق هويت تازهاي در فرهنگ والا و ماندگار ايجاد كند. شمس لنگرودي در اين برنامه به بررسي فردیت در شعر امروز براي نزديك شدن به عامه مردم و با استفاده از جملات و كلمات زبان مردم كوچه و بازار پرداخته است. مردم ما، بنا بر نظر اين شاعر با آنكه در ظاهر دم از مدرن بودن زدهاند، خود به نوعي همچنان تابع سنتها هستند و براي گريز از اين مرحله شاعران فردیت را يك راه مناسب دانستهاند. اينكه در رسانه ملي از يكي از پژوهشگران بنام و فرهيخته فرهنگ و شعر فارسي دعوت ميشود تا درباره اتفاقات امروز تحليل و نظر كارشناسانه خود را ارائه كند، فتح بابي است براي حضور ديگر فرهيختگان به حاشيه رانده شده تا اينگونه بتوان باعث مطرح شدن فرهنگ و هنر و ادبيات اساسي و جدي در بين عامه مردم شد. نكته در اينجا است كه در اين سالها طنزهاي مبتذل به طرز فراگيري باعث و باني ابتذال فرهنگي در سطوح مختلف جامعه شده كه اين حركت در درازمدت براي تمام جامعه خطرآفرين خواهد بود. نقطه مقابل اين است كه با مطرح شدن ابزار و ادوات اصلي فرهنگ راستيني كه در دل داستانها، رمانها، شعرها و نمايشنامههاي جدي توسط فرهيختگان شكل ميگيرد، ميتوان باني آشنايي عموم مردم با اين مقولات شد. تلويزيون به دليل گستردگي مخاطب بهترين تاثير را در اين زمينه ميتواند بگذارد و زمينه رشد فرهنگي را بيشتر از گذشته فراهم سازد.
تلويزيون هرگز رسانهي ملي نبوده است
منبع: ایسنا
شمس لنگرودي گفت: همهي گروهها مجازند به تلويزيون بروند و هيچ ايرادي بر آنها وارد نيست؛ جزنويسنده و شاعر؟!
اين شاعر كه براي نخستينبار با برنامهي «دو قدم مانده به صبح» در يك برنامهي تلويزيوني حاضر شد، با بيان اين مطلب به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ظاهرا سالهاست جز نويسنده و شاعر براي هيچ گروه فرهنگي و هنري ديگري، رفتن به تلويزيون مكروه شمرده نميشود، و دليلش قداستي است كه از دورهي سنت براي شعر و شاعري قايل شدند و براي ديگر هنرها چنين چيزي نبود، كه سايهي اين نگاه هنوز وجود دارد. ازسوي ديگر، اگر كساني تماشاگر نبودند، كسي هم در برنامهها حضور پيدا نميكرد و وجود تماشاگران و حتا تماشاگران فرهيخته است كه باعث ميشود كساني در تلويزيون حاضر شوند.
شمس لنگرودي سپس گفت: واقعيت اين است كه صدا و سيما هنوز در ايران يك رسانهي ملي نيست؛ اما دليل نميشود، ما براي اينكه بنا بر ضرورتي، نظر خودمان را بگوييم، در آن حاضر نشويم. مگر زمانيكه احمد شاملو و مهدي اخوان ثالث در تلويزيون برنامه داشتند، آن زمان تلويزيون، رسانهي ملي بود؟ ! تلويزيون هرگز رسانهي ملي نبوده است.
او در ادامه توضيح داد: علت اينكه ميگويم صدا و سيما ملي نيست، اين است كه برخلاف چيزي كه برخي معتقدند، از بعضي موارد استثنايي كه بگذريم، امكان مساوي براي آرا در اختيار همهي كسان قرار نميدهد. مثلا بعد از 30 سال هنوز از بردن نام بعضيها و انتشار آراي آنان پرهيز دارد. رسانهي ملي به اين معناست كه بيطرفانه هرگونه نظري را از هر قشر و گروه اجتماعي بازتاب دهد؛ درحاليكه رسانهي صدا و سيما عليه بعضي حرف ميزند، بدون اين كه نظر آنها را بازتاب دهد. اما همچنان كه پيشتر گفتم، ملي نبودن دليل بر اين نميشود كه اگر ضرورتي داشت، در آن حضور پيدا نكنيم، و البته اين را هم ميدانيم كه موقع انتخابات معمولا رسانههاي ما مهربانتر ميشوند!
شمس لنگرودي همچنين گفت: تلويزيون و راديو هر كشور يا خصوصي هستند و مربوط به احزاب و سازمانها، كه تحليل و نظر خاص خود را منتشر ميكنند، يا دولتي و به هيچ گروه و دسته و طرز تفكري در داخل و بيرون از حكومت وابسته نيستند و له و عليه هيچ گروهي موضعگيري نميكنند؛ بلكه آرا و تحليل همه را - حتا عليه خود - منتشر ميكنند. آيا صدا و سيما در ايران در چنين وضعيتي است؟
اين شاعر در پايان دربارهي حضورش در برنامهي «دو قدم مانده به صبح» گفت: حضور شخص من در اين برنامه صرفا بهخاطر رشيد كاكاوند - مجري - بوده، كه برنامههايش را در راديو پيام ميشنيدم و از صراحت و استقلال نسبياش لذت ميبردم.
جشنواره های مناسبتی و کتاب های در انتظار مجوز
گفت وگو با شمس لنگرودی

علیرضا غلامی: از آن موقع كه قرار شد حلقه گمشده در بین جشنوارههای كوچك و متوسط فجر كشف شود و برای آن برنامه تدارك ببینند حرف و حدیثهای بسیاری پیش آمد. به نظر برخیها در بین جشنوارههای هنری فجر، حلقه گمشده جشنواره شعر بوده و امسال میشود دوسال كه این حلقه مفقوده پیدا شده و كلكسیون جشنواره تكمیل شده. جشنواره شعر فجر امسال پا در دو سالگی گذاشته ولی این نونهال بیشتر از جشنوارههای بیست و چند ساله حاشیه داشته و بحث بر سر آن بسیار بوده. از همان پارسال كه عدهای رفتند در جشنواره و شعر خود را خواندند و عدهای كه نرفتند به جشنواره و شعر نخواندند این زمزمهها برخاست و هنوز هم انعكاس آن را میشود بلندتر از پارسال شنید. حرف زیاد برسر این نیست كه فلانی برنده شد و فلانی برنده نشد، هرچند این موضوع هم در حاشیه قرار ندارد و خود بحث مفصل دارد. پارسال جشنواره شعر فجر بخشهای مختلف داشت؛ بخش امام و انقلاب، بخش آیینی، بخش جوان، بخش طنز، بخش تصنیف و ترانه، بخش نو یا سپید و نیمایی، بخش كودك و بخش ملی یا میهنی. هر كدام از اینها برگزیدگانی داشت كه سروی بلورین گرفتند. یكی از آنها كه در بخش نو یا سپید و نیمایی نامزد بود و خود خبر نداشت شمسلنگرودی بود. بقیه نامزدها هم طاهره صفارزاده، بیژن نجدی، احمدرضا احمدی و سیدعلی موسوی گرمارودی بودند. آخر سر هم سرو بلورین قرار بود برسد به طاهره صفارزاده كه رسید ولی او نپذیرفتش. كار به اصرار كشید و وزیر معاونش را بین جمعیت فرستاد تا سرو بلورین را به صفارزاده بدهد. حتی كار به مذاكره هم كشید ولی ظاهرا او دل خوشی از این سروها نداشت و آخر سر هم روی معاون وزیر را نگرفت. هر كدام از شاعران انتظاری دارند از این جشنوارهها. شمس لنگرودی در این مصاحبه كه هیچ دل خوشی ندارد و همه این جشنوارهها و گردهماییها را بیهوده میداند. او معتقد است این جشنوارهها راه به جایی نمیبرند چرا كه فضای شعری معاصر صاف نیست و گلآلود است. گفتوگو با محمد شمس لنگرودی غروب یك روز كاری انجام شد؛ او در دفتر انتشاراتش و ما در دفتر روزنامه.