تبليغاتX
شمس لنگرودی

 

حتما سراسر شب صدامان مي‌كردي

اما عزيز دلم

زندگان

قادر نيستند كه صداي تو را بشنوند

 

حتما سراسر شب

بر دريچه سنگين‌ات كوفتي

و ما فقط صداي ريزش باراني را مي‌شنيديم

كه بر گل نامرئي مي‌باريد

و بويي غريب

از گل‌هايي ناشناخته در شب مي‌پيچيد

 

با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

شب چسبنده دست و دهانمان را فرو مي‌بندد

و آنچه كه مي‌بيني روياهاي ماست

كه مثل مه‌اي برمي‌خيزد

بر سنگت فرو مي‌ريزد

با دست بسته نمي‌شود كاري كرد

 

اما هيچ‌كس را توان بستن روياهايمان نيست

روياهايي كه نيمه‌شبان قدم به خيابان مي‌گذارند

در تلالوي پنهان خويش يكديگر را مي‌شناسند

از ديداري در سپيده فردا سخن مي‌گويند.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 16:21



چیزی كه ملت ما را از پای درمی‌آورد شكست نیست حس شكست است

گفت‌وگو با محمد شمس‌لنگرودی

پوریا سوری

 

 

منبع: روزنامه فرهیختگان

پوریا سوری: گفت‌وگوی جدیدم با شمس لنگرودی در منزل او و به فاصله دو هفته تكرار شد. این‌بار نه خبری از ساده نویسی در شعر بود و نه سوالی پیرامون «شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد» دومین رمان او كه می‌گویند توقیف شده است. پیرامون شعر اعتراض و تاریخچه آن صحبت كردیم و از شعر متعهد و شاعر غیر متعهد گفتیم هرچند قسمت مربوط به تعهد در شعر و شاعر از این گفت‌وگو بازماند تا شاید در مجالی دیگر در صفحه‌ای دیگر جا خوش كند. هنگام خداحافظی از شمس لنگرودی می‌پرسم امروز شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد و در جواب می‌گوید: چیزی كه ملت ما را از پای درمی‌آورد شكست نیست حس شكست است. به گمان من شكست وجود ندارد مگر در مرگ و فقر مطلق.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 11:54



برای دخترم ندا آقا سلطان

 

دخترم

سنت شان بود

زنده به گورت کنند

تو کشته شدی

ملتی زنده به گور می شود.

 

ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد

او که پول مرگ تو را گرفته

شام حلال می خورد.

 

تو فقط ایستاد ه بودی

و خوشدلانه نگاه می کردی

که به خانه ات بر گردی

اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم

و خیل خیال های خوش آینده

بر در و دیوارش پرپر می زنند.

 

تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی

مرغی حیران

که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند

تو به دام افتادی

همچون خوشه ی انگوری

که لگدکوب شد

و بدل به شراب حرام می شود.

 

کیانند اینان

پنهان بر پنجره ها، بام ها

کیانند اینان در تاریکی

که با صدای پرنده ی خانگی

پارس می کنند.

 

کشتندت دخترم

کشتندت

تا یک تن کم شود

اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.

 

آه ندای عزیز من

گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود

باز شد

گسترده شد

و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید

و اینانی که ندا داده اند

                        بلبلانند

میلیون ها تن که گرد گلی نشسته

                              و نام تو را می خوانند.

یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی

یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی

ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد

او که صید حلال می خورد.

 

1/4/1388

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 12:53


با تن گردی از مخمل فیروزه ای

و بال نازکی از یشم

هیچ کس نخواهد گفت زیبایی ای پرنده

چرا که مگس نام توست

چرا که از این پیش تر

آزرده مان کرده ای

و پروبالت را از شادی به هم سائیدی

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 15:25



امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد

 
عکس از امین اشرفی

منبع: کلمه سبز

راستش را بخواهید ما اهالی هنر و ادبیات انتظار نداریم که این مملکت یک روزه درست شود اما این انتظار را هم نداریم که کشور هر روز به عقب برگردد. یعنی ما امروز به جایی برسیم که دیروز از آن گذشته بودیم. مثلا انتظار نداریم کتاب هایی که در دوران میرسلیم –که می دانید یکی از بدترین دوره ها بود- اجازه انتشار گرفته بودند، امروز و در دوران محمود احمدی نژادتوقیف شوند. کتاب هایی که در طی این چهار سال منتشر شدند شاید بدون استثنا یک سری حک و اصلاحات ارشادی در ان ها صورت گرفته  است و تازه این جدای از کتاب های فراوانی بوده که اجازه نشر پیدا نکرده اند. جالب این جاست که جلوی کتاب را می گیرندو می گویند جایی این مساله را عنوان نکنید، خب شما نگیرید تا ما هم نگوییم. این وضعیت تبعات بسیاری دارد. بدین معنا که مشکل سانسور فقط این نیست که کتاب را از بین می برد، این است که جریان بروز خلاقیت را تضعیف و بسیاری از مولفان را سرخورده می کند. از سوی دیگر آدم های زیادی هستند که  از طریق قلم زندگی را می گذرانند و این موضوع به زندگی شان آسیب جدی می زند.

طی این 4 سال به بسیار جوان هایی برخورد کرده ام که اولین اثرشان را برای گرفتن مجوز به ارشاد داده بودند ولی هیچ خبری از کتاب شان نبود. نویسندگان جوانی مثل بهاء مرشدی که مجموعه داستان جذابی دارد و حالا بیش از 2 سال است نشر چشمه آن را به وزارت ارشاد داده و هیچ گونه پاسخی به او نداده اند. این، جلوگیری از روند چاپ یک کتاب نیست، این جلوگیری از خلاقیت یک نویسنده جوان است و به نظر می رسد آن ها هم همین را می خواهند.

به هر حال من امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد و شرایط بهتری برای اهالی قلم فراهم شود.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 11:47



 

شمس لنگرودي: به موج ساده‌نويسي كه راه افتاده است، اميدوارم

 

منبع: ایسنا

محمد شمس لنگرودي با بيان اين‌كه من يكي از مدافعان و مبشران
ساده‌نويسي در شعرم، با تأكيد بر تمايز ساده‌نويسي با ساده‌لوحي، گفت، به موج ساده‌نويسي كه راه افتاده، اميدوار است و حالا امتياز در اين موضوع است؛ نه پيچيده‌نويسي.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي وضعيت ساده‌نويسي در شعر امروز، گفت: قبل از اين‌كه بخواهم به اين سؤال پاسخ دهم، بد نيست نكته‌اي را بگويم. چند سال پيش در نيويورك بودم. در خيابان پنجم، تعدادي مغازه‌ي كوچك دربسته بود. همراهي كه با من بود، پرسيد مي‌داني اين‌ها چيست؟ گفتم مغازه. گفت، اين‌ها مغازه‌هاي ويژه‌اي هستند كه براي رفتن به آن‌ها بايد از چند هفته قبل وقت گرفت و مثلا يك پيراهن خريد؛ پيراهني هم كه مثل همه‌ي پيراهن‌هاست.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 12:47




منبع: ارمغان فرهنگی شماره ۴ و ۵

جناب حضرت نوح!
با این حساب
از توفان بزرگ به این زودی ها خبری نیست
با انبوه درختی که شما بریدید
چند کشتی کوچک بسازید
برویم بر دریا خوش باشیم.


برای غرق کردنمان
وقت بسیار است.

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388 10:7


 

دومین رمان شمس لنگرودی غیر قابل چاپ اعلام شد

منبع: هم میهن
انعکاس این خبر در: سرو، اعتماد، کلمه سبز، اندیشه نو، حزب ایران سرفراز

«شکست خوردگان را چه کسی دوست دارد»، دومین رمان شمس لنگرودی است که از طرف وزارت ارشاد غیرقابل چاپ اعلام شد. شمس لنگرودی، شاعر، نویسنده و محقق ادبیات معاصر، با اعلام این خبر از وضعیت کنونی مجوزهای چاپ انتقاد کرد و گفت: این رمان طی ده سال نوشته شده و حدود دو سال پیش برای گرفتن مجوز به اداره کتاب سپرده شد که پس از چهار بار بررسی این کتاب ممنوع الچاپ شد. نویسنده کتاب چهار جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» در ادامه افزود: این در حالی است که به گفته ی وزیر ارشاد حداکثر انتظار مجوز در این وزارتخانه بیش از دو هفته نیست.  

شاعر «باغبان جهنم» با انتقاد از عملکرد این وزارتخانه در حوزه نشر گفت: نکته قابل توجه و عجیب در این وزارتخانه این است که برای هیچکدام از عملکردهای شان اعم از ممنوع الچاپ یا اصلاحات و... هیچ توضیحی به مولف و ناشر نمی دهند. نویسنده رمان «رژه برخاک پوک» افزود: علت امر این است که هیچکدام از کسانی که کتاب های نویسندگان ما را بررسی می کنند صلاحیت این کار را ندارند و بیشترِ اعمال نظرها در این حوزه سلیقه ای است.

به تازگی گزیده اشعار شمس لنگرودی با نام «هیچ کس از فردایش با من سخن نگفت» با انتخاب و مقدمه آزاده کاظمی توسط انتشارات نگاه منتشر شده است، او درباره مجوز گرفتن این کتاب گفت: این کتاب نیز چندین بار در طی دوسال، اصلاحات خورد و با حذف شعرهایی که پیش از این در کتاب های قبل چاپ شده بودند به نمایشگاه کتاب رسید.

مجموعه اشعار شمس لنگرودی توسط انتشارات نگاه منتشر شده که با استقبال خوبی همراه بوده است. او کتاب شعر تازه ای نیز با نام « لبخوانی های قزل آلای من» آماده انتشار دارد که چاپ آن را منوط به روشن تر شدن فضای حاکم بر صدور مجوزها می داند.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 20:0


درباره ی شعر شمس لنگرودی

 رسول رخشا

 

 

 

 

 

بد گمانی , تحقیر, تخفیف و انتقاد از دنیای رمانس نه فقط مربوط به این روزها که ریشه اش به دوره ی رنسانس بازمی گردد با این تفاوت که آن وقت ها نسبت به رمانس , انتقاداتی درزمانی صورت می گرفت واین انتقادات به گونه ای هم شکل و هم سو بود با معیارهای برجسته ی اندیشه وتفکر دوران :

کشش و جاذبه رمانس , ظاهری فریب ناک دارد و باعث سطحی شدن ونازل شدن کیفیت در متن می شود و متن صاحب رمانس سودی ندارد جز اینکه مخاطب را دچاراحساسات دم دست کند و او را فریب دهد یا اینکه رمانس موضوعی است غیر واقعی وتصنعی وچون با جهان واقعی برابری نمی کند و درآن تحقق نمی یابد , پذیرش آن غیر قابل قبول است, گویی ,انتقادات برخاسته از تقابل وتضاد رئالیسم وخردگرایی زمانه با رمانس , زمینه ی انتقادات دور و گمراه کننده را نسبت به جهان رمانس شکل و گسترش داد وتا بدان جا رساند که : امروز ه هم , در جهان شتاب ناک جدید , رمانس نمی تواند با واقعیت ها ی مدام متغیرآن کنار بیاید و باعث غفلت و لغزش مخاطب در برابر انبوه واقعیت های جبر دوران جدید می شود( به گمانم در این حکایت دیالکتیکی , طنزی ظریف نهفته است ) وبالطبع ,ازآنجایی که ما در بومی زندگی می کنیم که با آن سمت بام , رابطه ای پیوسته و نظیر به نظیر دارد , پس وقتی استفاده ازرمانس را در متن ,حکم به حد می دهیم , نه تنها برایمان عجیب نمی شود بلکه چند باره در می یابیم, طرد رمانس در متن ,الفبای فراگیری ادبیات است ؟؟!!....وجالب آنجاست که خیلی وقت ها رمانس ,رمانتی سیسم و سانتی مانتالیسم را با هم یکی می گیریم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 13:20


 

ضیافت

 منبع: جن و پری

 

شعر

گریه كودكی است

كه خانه خود را گم كرده است

ما تنها نگاه می‏كنیم

بی‏آن كه خانه او را بدانیم.

 

جاده زیبائی است زندگی

مملو كیسه زباله‏ها، قوطی‏ها

كه مسیر عبور آدمیان را روشن می‏كند

جاده زیبائی است زندگی

سرشار نور پرنده‏ها، زنبق‏ها

سرشار كومه‏های شعله‏وری

كه در بمباران سپیده دمی می‏سوزند.

 

آنچه كه می‏جستیم

قزل‏آلا نبود

كوسه ماهی كور بود

دستم را بگیر زورق‌بان من!

اگرچه كه پایم در گل و لا، فرو خواهد ماند.

 

از دیدن چه دیدیم مادر

با چشم نیم‌بسته اگر

باریكه‏های حیات را برابرمان نگشوده بودی

از شنیده‌ها چه شنیدیم

اگر آهنگی رودکی‌وار

از چنگت نشنیده بودیم.

 

چشمانت را به درون گشودی

به تاریكی خود خو كردی

و یافتی

آنچه را كه نمی‏یافتیم

 

 

سخت است در بهاری چنین شوق‌انگیز

از دریچه زندان

به پرنده و باد خیره باشی

كاش كه لگدكوبان بر تو نمی‏گذشتیم

عطر علف!

كاش كه نگاهت می‏كردیم آب گل‏آلود!

وقتی كه باله‌کشان زیر قدم‏هایم می‏گذشتی

سخت است لیوانی آب از دریچه زندان خواستن.

 

طراوت شادمانی است سیمین

طراوت چشمه‏ئی

كه تاریكی‏ها، صخره‏ها، و نمك را

دست‌سایان گذشته است

و چنین پر سودا

زیر لبان ما

برق می‏زند.

 

ما به طراوت این آب معتادیم

به طراوت زندگی معتادیم

به صدای پرنده‏ها معتادیم.

 

درخت كهن‏سال می‏سوزد

اجاق خانه‏مان را گرم می‏كند

جز آن كه پناهی شود

جز آن كه زیارتگاهی

مثل تو مادر!

 

برای كشتن ما چرا

به ضیافتی چنین شورانگیز

دعوت‏مان كرده بودند.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 1:10




ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 0:12


 

 

من با کسی سر جنگ ندارم

اما با باد

که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد

نمی دانم که چه می شود کرد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 3:20


 

دوستت دارم

و آفتاب بغلم می کند

پشت میز اداره ام می گذارد

...

دیگر غروب است

آفتاب هم به خانه ی خود می رود

نمی دانم راه خانه ی من کدام است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 20:6


 

سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد

بر زمین تری می نشیند

که شعرم از آن می روید،

صدایم کن

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 18:57


 

گردوى تازه رسيده‏اى است ماه

بگذار براى تو بشكنم،

كف دريا پنير است

بگذار براى تو قاچش كنم،

آفتاب، آفتاب است حيف و

تخم‏مرغ طلا نيست

                  براى تو سرخش كنم.

 

بر نيمكت ساحل

من و باد گرسنه

كه غير بلعيدن من

ميل به چيزى ندارد.

   83/3/10                          

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 2:41




ماجراى مرا پايانى نبود

در تمام اتاق‏ها

خيال‏هاى تو پرپرزنان مى‏رفتند و مى‏آمدند

و پرندگانى

بال‏هاى تو را مى‏چيدند و به خود مى‏بستند

                                 كه فريبم دهند

موسى

در آتش تكه‏هاى عصايش مى‏سوخت

بع‏بع گوسفندانى گريان

در فراق شبان گمشده

               در اتاقم مى‏پيچيد

و من

تكه تكه

فراموش مى‏شدم.

 

بوى پيرهنت چون برف بهارى تمام اتاق‏ها را سفيد كرده بود

عقربه‏ها

مثل دو تيغه الماس

بر مچ دستم برق مى‏زدند

و زمين

به قطره اشك درشتى معلق مى‏مانست.

 

ماجراى مرا پايانى نبود

اگر عطر تو از صندلى برنمى‏خاست

دستم را نمى‏گرفت و

به خيابانم نمى‏برد.

 

   82/2/13

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 2:18



قدرت شعر: قدرت ناميدن

يك نكته درباره مجموعه شعر <ملاح خيابان ها> سروده شمس لنگرودي؛

نويسنده: علي حسن زاده


منبع: اعتماد ملی
گوتلوب فرگه در رابطه با موضوع <مصداق و معنا>، معتقد بود بين <معنا( > )
sense و <مصداق( > -) referent يعني تحقق <معنا> در جهان خارج- تفاوت هايي وجود دارد. به نظر او در زبان شعري، مفهوم مطرح است نه مصداق؛ لذا بحث صدق و كذب در شعر معني ندارد. <زبان> مجموعه شعر <ملاح خيابان ها>، فرم هايي را توليد كرده است كه در آن <زبان> تصويركننده جهان واقع نيست و هر <واژه> تصوير و جزئي از جهان نيست و بدين سبب است كه در آن <مفهوم> مطرح است نه مصداق، لذا بحث صدق و كذب در آن معني ندارد. <درياچه ها/ چشم هاي زمين اند،/ كوه/ عقده در گلو،/ آتشفشان/ مختصري حرف هاي نگفته،/ رگ هاي زمين اند رودها/ درخت/ لبخند بي قرار بهار است/ از فرط فراغت،/ پنجره ها تاول اند،/ سياره ها، شب پرگاني از بلورند،/ ابر/ زخم بند آسمان سوراخ شده از تنفس طياره هاست/ شوخي كودكانه اي بود زندگي/ كه بزرگ شده است و از كف مان رفته است/ و من معمارك خواب ديده/ سرهم بندي مي كنم دنيا را/ پيش از آنكه شما بياييد./ ببينم كه چه مي شود.> شعرهاي اين دفتر پرسش هايي را مطرح مي كنند كه خواننده بايد به آنها جواب بدهد و خواننده هم پرسش هايي را مطرح مي كند كه اين شعرها بايد به آنها جواب بدهند. بدين سان اگر ما فرض را بر اين بگيريم كه خواننده بخواند <رگ هاي زمين اند رودها>، گويي پرسيده است <رود> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <رگ هاي زمين اند رودها.> يا در شعر زير:
    <گردوي تازه رسيده اي است ماه/ بگذار براي تو بشكنم،/ كف دريا پنير است/ بگذار براي تو قاچش كنم،/ آفتاب، آفتاب است و حيف/ تخم مرغ طلانيست/ براي تو سرخش كنم/ بر نيمكت ساحل/ من و باد و گرسنه/ كه غير بلعيدن من/ ميل به چيزي ندارد.> اگر خواننده بخواند <گردوي تازه رسيده اي است ماه>، گويي پرسيده است <ماه> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <گردوي تازه رسيده اي است.> اين تعريف جديد از <رود> و <ماه> به سبب قدرت ناميدن شعر كه در زبان نهفته است (حكمي از هايدگر) توليد شده است. شمس لنگرودي با به كارگيري چنين زباني، فرم هايي را توليد كرده كه <ويژگي فرميك> آنها اين است كه همديگر را <كليشه> نكرده اند. همچنين شعرهاي ديگري از اين دفتر مثل شعرهاي10، 12، 14 ،23 ،31و... گواهي براي اثبات صحت اين ادعا هستند. پرهيز شمس لنگرودي از كليشه سازي در شعرهاي اين دفتر باعث شده خواننده حال و هواهاي شعري متفاوت از هم (فراواقع گرايانه، شگفت، طنز، هيچ انگارانه و...) را در كنار يكديگر تجربه كند. علت توليد اين حال و هواهاي شعري متفاوت از هم نيز توليد فرم هاي شعري متفاوت از يكديگر است: <چمدانت را مي بستي/ مرگ ايستاده بود/ و نفس هايم را مي شمرد.( >از شعر 25< )لايه هاي پياز است/ روزهاي من/ لخته لخته و/ مثل هم، و در اختيار من نيست/ سوز اشك، تمام مي شوند/ روزها/ و تو پيشم نيستي.( >از شعر 31)
    همان طور كه پيداست شعرهاي 25 و 31، حال و هوايي متفاوت از هم دارند. شمس لنگرودي در شعرهاي اين دفتر به <فرم> اهميت داده و به سبب همين اهميت دادن به فرم است كه شعرها <اهميت فرميك> دارند و شاعر توانسته فرم هاي شعري متفاوت از هم توليد كند؛ البته او استادانه <محتوا> را به خدمت <فرم> درآورده است تا در دام <فرم گرايي> نيفتد و يا به عبارت ديگر، <محتوا> را قرباني <فرم> نكرده است تا در دام <پيام محوري> گرفتار شود. شعرهاي اين دفتر عاري از <بازي هاي زباني تصنعي>، <روان پريشي هاي تصنعي> و... است و زباني متعادل، موجز و باورپذير را در اختيار دارد.
    اين كتاب را انتشارات آهنگ ديگر منتشر كرده است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 1:24


 

آرام باش عزيز من آرام باش

حكايت درياست زندگى

گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى

گاهى هم فرو مى‏رويم، چشم‏هاى‏مان را مى‏بنديم، همه جا   تاريكى است،

 

آرام باش عزيز من

آرام باش

دوباره سر از آب بيرون مى‏آوريم

و تلألوء آفتاب را مى‏بينيم

زير بوته‏ئى از برف

كه اين دفعه

درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مى‏شود.

   83/2/26

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 23:56


 


دوستت دارم

و عقربه ها می رقصند کف زنان

مثل دو بچه - برادر ِ پابرهنه

در عروسی دیگران

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 1:26



برای تعالی فرهنگ ملت نمی نویسم
گفتگو با شمس لنگرودی
محسن بوالحسنی

 


منبع: امضا

*- جناب شمس! با تشکر از اینکه با وجود دغدغه‌ها و مشکلات فراوان کاری و فکری دعوتم را برای این گفتگو پذیرفتید‌. به عنوان اولین سئوال می‌خواستم بپرسم‌: شمس لنگرودی (شاعر و محقق معاصر) اگر بخواهد زنجیره‌ی سینمایی زیست شاعرانه‌ی خود را (که می دانم این فیلم در واقع اتفاق افتاده و یا در حال افتادن است) از کودکی تا امروز (پلان‌های مهمش) را روی کاغذ بیاورد و یا برای مخاطبان خود روایت کند به چه پلان‌هایی اشاره می‌کند ؟ دوست دارم با این سئوال فلاش بک ذهنی بزنید و برگردید به شمس لنگرودی کودک با قدی کوتاه در راه مدرسه ، شمس نوجوان  در رویارویی با حیرت‌ها و شناخت‌ها و شکل گرفتن‌ها ، شمس جوان و انرژی‌ها، آشوب‌ها، عاشق شدن‌ها و شمس‌ها تا امروز... شاید این سئوال کمی در خودش مولفه های نوستالژیک داشته باشد می خواهم شما این پلان ها را کامل و زنده کنید.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 15:31


  X

تمامی روزها یک روزند

تکه تکه میان شبی بی پایان


صفحه نخست
پروفایل
پست الکترونیک


این وبلاگ با مدیریت بهاء الدین مرشدی اداره می شود و جهت گردآوری مطالب مربوط به شمس لنگرودی راه اندازی شده است
رویاهای بدون امضا
ما جماعت چاپلین ندیده


آرشیو موضوعی

پیش سخن
  عکس
  شعر
  گفت و گو
  زندگی نامه
  کتاب ها
  خبرها
  نقد و نظر
  شعر ترجمه
  شعرهای تازه با صدای شاعر
  صدای شاعر
  یادداشت ها
  تقدیمی ها
  گزارش
  ملاح خیابان ها
  سخنرانی
  داستان
  پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه
  باغبان جهنم
 


پیوندها

عباس صفاری
مجله شعر وازنا
نیما یوشیج
احمد شاملو
سهراب سپهری
فروغ فرخ زاد
مهدی اخوان ثالث
اسماعیل خویی
نصرت رحمانی
نادر نادرپور
احمد رضا احمدی
فرخ تمیمی
یدالله رویایی
فریدون مشیری
محمد حقوقی
منوچهر آتشی
بیژن جلالی
حافظ موسوی
شهاب مقربین
میرزاآقا عسگری (مانی)
سید علی صالحی
بهزاد خواجات
سهراب رحیمی
منصور بنی مجیدی
افسانه عزب دفتر
شعر نو
علی رضا پنجه ای
کلوپ جهانی شاعران
شعر عرب
مجله ادبی عصر آدینه
رزا جمالی
فدریکو گارسیا لورکا
رضا مقصدی
کتاب شعر
جشنواره شعر صلح
مهرداد فلاح
جهت الشعر
شیدا محمدی
محمود فلکی
بکتاش آبتین
روجا چمنکار
محمد هاشم اکبریانی
مظاهر شهامت
ماه مگ
شعرهای قابیل
م.روان شید
ادبستان
شعرهای والس
شعرهای خزه
شعرهای آتی بان
نگینه های شعر مدرن فارسی
نگینه های شعر جهان
شعرهای دانوش
شعرهای صحنه ها
شعرهای مرور
شعرهای سپیدار
شعرهای کتابخانه مجازی قفسه
مجموعه شعرهای قفسه
در محاصره (مجموعه شعر محمود درویش)
کتابخانه شعر خبرنامه
مجله شعر
خانه شاعران جهان
لنگستون هیوز
شعرهای دوات
پرونده ویژه شعر دوات
شعرهای دیگران
شعرهای جن و پری
شعرهای واژه
سارا محمدی اردهالی
انجمن شاعران ایران
آوای آزاد
گروس عبدالملکیان
دینگ دانگ
احمد زاهدي
احمد پوری
علی باباچاهی
پیام عزیزی
مجله الکترونیکی امضا
مجله ی ادبی نوشتا
علیرضا مجابی
الیاس علوی
محمود کیانوش
باجه ی شعر سپنج
م. مؤید
سینا فاضل پور
رندان
حمیدرضا آتش برآب
رسول يونان
هرمز علی پور
شاپور جورکش
فریده برازجانی
رضا براهنی


پیوندهای روزانه

شعر اینجا / آنجا در نشریه تئاتری پز (پز) Presence-Shams Langeroudi by Electronic_Magazine_Emzaa(americanpoems درباره شاعری به نام عباس صفاری رها از قیدهای دست و پاگیر نشست شعرخوانی شمس لنگرودی در کانون هنری م.آذرفر (گاف) زندگی و شعر شمس لنگرودی منتشر شد (آفتاب) نگوئید خط شما نبود - شمس لنگرودی (گاف) مشغول لذت بردن / پادکست / شمس لنگرودی(سپنج) دوشعر از شمس لنگرودی (امضا) تاریخ شفاهی شمس‌ لنگرودی مجوز نشر گرفت(وازنا) دو شعر چاپ نشده از شمس لنگرودی (وازنا)
آرشیو پیوندهای روزانه

    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin