تبليغاتX
شمس لنگرودی

شمس لنگرودی

لبها به چه درد میخورند

اگر که شما نباشید

لبهای ما

برای صدا کردن نامتان بود.

 

استخرها به چه درد میخورند

اگر که شما نباشید

اردکها، دلتنگ و حواسپرت

به دیوارهی زورقها میخورند

و از نُک اندوهبارشان

زنگ نقره روان است.

         

فصلها به چه درد میخورند

وقتی که در تمام اتاقها برف میبارد

و میوهها

        تابستان را ترک گفتهاند.

و هوا جایی پنهان شده

تا برگردید

در ششتان

به نیایش بر خیزند.

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 14:39 | |

سرباز

ترجمه ی سینا فاضل پور

 عکس از: محسن بوالحسنی

منبع: Shams Langeroodi in English

هرگز
سرباز وطن نبودم
اما تنم
کشتزار تله های انفجاری ست

در هیچ جبهه نجنگیده ام
اما کسی که در پی هم کشته شد
من بودم.

فرمانده!
از من چه مانده
جز تکه چوپ پرچم آزادی
برای بازی گلف
در میدان های مین.

 

Soldier

Never
was I a soldier of the fatherland
but my body is
an orchard full of explosive traps.

In no front-line have I fought
but the one who was being killed
over and over was me.

Commander!
what's remained of me
other than a wooden piece of freedom flag
for playing golf
in the minefields.

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:44 | |

شعري از شمس لنگرودی

ترجمه ي

سعیده موسوی 

 

 

پرندگان باز گشته اند

سربازان مانده اند

بهار از ستاره و سوسن بالا می رود که کلاهش را بردارد

لابه لای درختچه ها، سنگ های شسته و تصویرها

پرندگان بال می زنند

سربازان نمی شنوند -

 

 


birds have came back

soldiers are remained

spring climb from stare and lilium that takes its hate

between little shrub / clear stone and images

birds wings

soldiers do not hear

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 13:16 | |

 

۱

 

عمر

حسرت جشنی است بیکران

که هلهله‌اش

از پس دیوارها به گوش می‌رسد.

 

 

 

۲

 

در جیب بارانی من چه بود

که دستم را زخمی کرد

تا از مرز بگذرم

ناچارم پنهان کنم

چیزی را که نمی‌دانم چیست.

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 0:45 | |

 

 

شعر

گاهی پریدن گنجشکی شادمان است

که دقیقه‌ئی دیگر

پرنده‌یی دیگر

او را می‌خورد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 12:42 | |

 

 

1

باران صبح

بر دفتر شعرم می‌بارد

مِه بر کلماتم موج می‌زند

می‌دانم زورقم

سراسر روز سرگردان خواهد ماند.

 

 

 

2

دلتنگی

خوشة انگور سیاه است

لگدکوبش کن

لگدکوبش کن

بگذار ساعتی

سربسته بماند

مستت می‌کند اندوه.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 13:34 | |

مصاحبه با شمس لنگرودی

قسمت اول

سعدی گل‌بیانی، اهورا گودرزی

 

منبع: روزان

س:آقای شمس کتاب های در دست چاپتان کدام‌ها هستند؟

ج:  کتابی دارم به نام " شکست خوردگان را چه کسی دوست دارد؟" که دوسالی است در ارشاد مانده است و هنوز جواب مشخصی نداده اند. اما به نظر می‌رسد که با معیار های اخلاقی و سیاسی همخوانی نداشته است و به همین دلیل اجازه ی چاپ نداده‌ا‌ند. کتاب دیگرم دو مجموعه شعر است به نام های " می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده ام"  که مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه است و نشر چشمه آن را چاپ می‌کند و دیگری کتاب "لب خوانی‌های قزل آلای من" که در انتشارات آهنگ دیگر به چاپ خواهد رسید. در عین حال چند مجموعه دارم که در حال انجام آخرین بازبینی‌ها روی آن‌ها هستم. یکی از این‌ها مجموعه‌ای از پنجاه شعر عاشقانه است و هنوز برایش نامی انتخاب نکرده ام. دیگری که نزدیک به صد شعر است، " صبح آفتابی‌تان بخیر گرگ برفی"، نام دارد. دیگری گزینشی است از بهترین تک بیت هایی که من در طول زندگی به آنها برخوردم به نام "روزی که برف سرخ ببارد".  چون بیشتر شعرهای انتخابی این کتاب از شعر های سبک هندی است این نام هم بخشی از شعر صائب تبریزی است که برای آن گذاشته ام.

روزی که برف سرخ ببارد از آسمان

بخت سیاه اهل هنر سبز میشود

که البته جلوه و زیبایی شعر در همان بخش اول آن است.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت 11:49 | |

انتشار همزمان "لبخوانی های قزل آلای من"

در ایران و آمریکا

منبع: خبرگزاری مهر

دفتر شعر "لبخوانی های قزل آلای من"سروده شمس لنگرودی به طور همزمان در ایران و آمریکا منتشر می‌شود.

شمس لنگرودی شاعر و پژوهشگر ادبی با اعلام این خبر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: "لبخوانی‌های قزل آلای من" شامل 110 شعر کوتاه است که رویکردی فلسفی دارند و ته‌مایه ای از طنز در اکثر آنها دیده می‌شود.

وی افزود: این دفتر شعر مجوز نشر را دریافت کرده و هم‌اکنون در انتشارات" آهنگ دیگر" مراحل فنی چاپ را می گذراند تا در ایران منتشر می شود.

لنگرودی عنوان کرد: "لبخوانی‌های قزل آلای من" توسط سینا فاضل‌پور به انگلیسی ترجمه شده است و طی ماههای آینده همزمان با چاپ درایران در آمریکا نیز منتشر می شود.

شاعر "ملاح خیابانها" گفت:  تا کنون ترجمه تعدادی از شعرهای این مجموعه  در نشریات معتبر آمریکا به چاپ رسیده است.

"باغبان جهنم"،"پنجاه و سه ترانه عاشقانه"،"نت‌هایی برای بلبل چوبی" و"قصیده لبخند چاک‌چاک" از جمله مجموعه‌شعرهای پیشین شمس لنگرودی هستند.

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 10:34 | |

۱

نمی‌خواهم به درختی اندیشه کنم
که کتابخانه از او ساختند
و یک صندلیش منم.

 

۲

عمر
 نامه‌ئی است که به هم می‌نویسیم
با نُک بال‌مان
بر دریا.

 

۳

می‌سوزم سراپا
و شمع‌ها روی میز
تمام حواس‌شان به من است
به سر انگشت‌های من
که قطره‌قطره تمام می‌شوند.

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:17 | |

همه چيز با تو تمام مي شود

بهاره رهنما


منبع: روزنامه اعتماد

جاهايي گفته بودم که هميشه از غيرمترقبه ها استقبال مي کنم و حوادث غيرقابل پيش بيني را با ذوق زدگي پذيرا مي شوم و اين کتاب خواندن از همين حوادث غيرمترقبه و غيرقابل پيش بيني بود. در يک بعدازظهر نيمه باراني با مردي شاعر قرار گفت وگو درباره دفتر شعري داريم به نام پنجاه و سه ترانه عاشقانه. پاييز است و خلاصه همه چيز براي يک گفت وگوي رمانتيک مهيا است. من وسط فيلمبرداري هماهنگ مي کنم و مي زنم به کوچه و خودم را مي رسانم به دفتر شمس لنگرودي و عاقلانه ترين گفت وگوي عمرم را با او مي کنم و نکته غيرمترقبه اش در همين عاقلانگي اش بود. چند ساعت مانده به گفت وگو پنجاه و سه ترانه را باز مي کنم و دو نکته تقديري خفتم را سخت مي چسبد؛ يکي اينکه دو سه روزي است که 36ساله شده ام و در اين دفتر شعري هست به نام همين مضمون و يکي ديگر اينکه اين مرد متولد 26آبان ماه جادويي من است و اين تاريخ عجيب اين گفت وگو را برايم مهيج مي کند. يک روز دير يا زود مهم نيست مهم اين است که او يک مرد آبان ماهي است که عنصر آب در لابه لاي سطور اشعارش موج مي خورد. چنانچه پيداست لنگرودي است و در برخورد مهربان و البته بسيار سريع الانتقال. واژه هايي از جنس موج دارد با ذهني به استحکام و عقلانيت دريا.مي خوانيم کتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه را با شمس لنگرودي.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 11:14 | |

 
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم

خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند
تو پرنده‌یی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک‌ صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه‌ی تابستانی
که گندم‌زاران رسیده در قدوم تو خم می‌شوند
آشیانه‌ی رودی از برف
که از قله‌های بهار فرو می‌ریزد
نه
نمی‌توانم
نمی‌خواهم که فراموشت کنم

تپه‌های خشکیده
از پله‌های تو بالا می‌آیند
تا به بوی نفس‌های تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دست‌نوشته‌ی آخرش را برای تو می‌فرستد
تا تصحیحش کند

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
قزل‌آلایی عصیانگری که به چشمه‌ی خود باز می‌رود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است

منبع:  غزلداستان
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:0 | |

مردم شاملو را شاعر ملی ایران می دانند

 

منبع: روزنامه فرهیختگان

 

پورياسوري:براي ما كه قرارمان با زندگي، زيستن با شعر است چنين روزي بسان عيد مي‌ماند و درخور شادباش، چراكه امروز يادآور طلوع قطره‌اي به تفته‌گي خورشيد است از سينه سوزان و بي‌قرار شعر. احمد شاملو براي مردم ایران تنها شاعري در گذرگاه ادوار نيست او نماد تلاش روشنفکران و هنرمندان ایران در صد سال اخیر برای بسط آزادی و امید است و چه بجا است كه همين مردم از او به‌عنوان شاعر ملي ايران ياد مي‌كنند و در پستوي خانه‌هايشان شعري از او به نشان عشق نهان دارند. شادباش زادروز شاملو دو صفحه‌اي است كه روبه‌روي شما است؛ چه دلربا آنكه تمامي هنرمندان هديه‌دهنده اين شاد باش از سر خوشي و با رويي گشاده به مبارك باد اين روز آمدند كه حاصل كار آن شد كه... نظر در تو مي‌كنم اي بامداد كه با همه جمع چه تنها نشسته‌اي، قرارمان هميشه پابرجا است چون باورم به اينكه دريا به جرعه‌اي كه تو از چاه خورده‌اي حسادت مي‌كند. اگرچه در اين مجال من با تو تنها نيستم و هيچ‌كس با هيچ‌كس تنها نيست ولي تا شعر يكسره زندگي است. من تو را دوست مي‌دارم و شب از ظلمت خود وحشت مي‌كند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 0:12 | |

گزيده‌ای از رد عميق‌ زخم‌های آقای شاعر

حسن همایون

 

 

منبع: وازنا

نخست؛ «مرا ببخش خیابان بلندم» عنوان تازه‌ترین گزیده‌ی شعر محمد شمس لنگرودی‌ست که  نام این گزیده از مجموعه‌ی «بیست و دو مرثیه در تیرماه» انتخاب شده است. در حالی که از مجموعه‌ی «بیست و دو مرثیه در تیرماه» چهار شعر در این گزیده ارائه شده است؛ شاید اهمیت این یادداشت هم در پرداختن به این مسأله باشد، شايد.

دوم؛ «بیست و دو مرثیه در تیرماه» آخرین مجموعه‌ی شعر محمد لنگرودی‌ست که  در شرایط کنونی چاپ و نشر، با توجه به نگاه و رویکرد کنونی به مسأله‌ی کتاب و مجوز دادن به آن‌ها بعید به نظر می‌رسید، بتواند شانسی برای عرضه‌ی مکتوب داشته باشد، از همین رو هم‌زمان به اعتراض‌های خیابانی مردم نسبت به نتایج دهمین دوره‌ی انتخابات بود که شاعر در همراهی، هم گلویی با صدای اعتراضی مردم، با انتشار نسخه‌ای الکترونیکی تازه‌ترین مجموعه‌ی سروده‌اش در فضای وب، امکان دسترسی مخاطبان‌اش به این مجموعه‌ی اعتراضی را فراهم آورد و آن‌طور که انتظار می‌رفت از این مجموعه استقبال شده و به دفعات فراوان «بیست و دو مرثیه در تیرماه» در فضای نشر آن‌لاین باز انتشار یافت. و از طریق لینک‌های فراوان نسخه‌ی پی دی اف اين مجموعه دانلود و خوانده شد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:42 | |

 

سرماي تلخ گلوله اي

در سينه ام

احساس مي كنم. –

قطرات باراني سرد

كه در انگشتانه ي خون

- جاي پاي گلوله ها - 

                    بريزد.

 

چه شد كه به ناگهان گرداگردم در تاريكي فرو ريخت

پيرهنم چرا

             چون پولك ماهي ها، ناگاه

                             گلگون و سفيد شد!

 

چگونه در آن شامگاه تابستاني

در فاصله ي سه چهار گل سرخ كوچك

        صدايم را نشنيديد و مرا گم كرديد!

 

آه، شب بوي سفيد موي من!

بادها، چه هنگامي مي وزند كه تو را بخوانم!

تو همان جا

ميان همان برگ ها

ميان همان، شامگاه ورق شده

                        خاموش و پير بنشين

ژنده پاره هاي سكوت را چرخ كن

و به آرامي

پيرهنم را بدوز.

 

اما

پيرهنم سفيد نباشد مادر!      

سفيد

سرد است و نمي دانم چرا

بوي مرگ مي دهد.

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:6 | |

شمس لنگرودي داستان كودكان منتشر مي‌كند

 

منبع: ایسنا

يك داستان كودكان نوشته‌ي محمد شمس لنگرودي منتشر مي‌شود.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين داستان «رومي و بومي» نام دارد كه همراه با ماجرايي كه بر آن گذشته، با تصويرگري منتشر خواهد شد.

ماجراي رفته بر اين داستان كه توسط رضي هيرمندي به انگليسي ترجمه شده، به اين شرح است كه مركز پرلز در لندن طي فراخواني از نويسندگان سراسر دنيا دعوت مي‌كند تا داستاني را براي كودكان در يك رده‌ي سني خاص بنويسند و در نهايت، از ميان آن‌ها تعدادي را انتخاب مي‌كند. سپس بر اساس اين داستان‌ها، آزموني را براي سنجش سطح استدراك كودكان همان رده‌ي سني از داستان برگزار مي‌كند. «رومي و بومي» نيز از جمله داستان‌هاي انتخاب‌شده توسط اين مركز است.

داستان كودكان شمس لنگرودي كه در فاصله‌ي سال‌هاي 83 - 84 نوشته شده، از سوي نشر چشمه به چاپ خواهد رسيد.

از اين شاعر و پژوهشگر، پيش‌تر نيز داستان كودكان «شبي كه مريم گم شد» منتشر شده است كه به گفته‌ي او، خيلي بد چاپ و پخش شد.

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:44 | |

ШАМС  ЛАНГЕРУДИ

ترجمه: حمیدرضا آتش برآب

 منبع: وبلاگ شخصی حمیدرضا آتش برآب (نقش آفتاب)

Почему всех не прощать?

Почему раны не забывать?

Я же забуду

Домой дорогу,

Личико ребёнка моего

И даже как произносишь имя моё.

 

И пламя уходит с ветром

 

Перевод: Хамидреза Аташбараб

ترجمه: حمیدرضا آتش برآب، آوریل ۲۰۰۹

 

 

چرا همگان را نبخشم

چرا از خاطر نبرم زخم‌ها را

من كه فراموش خواهم­كرد

نشانی خانه‌ام

چهر­ه­ی كودكم

و تلفظِ نامم را از دهانت

 

و شعله كه بر باد خواهدرفت

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 14:29 | |

۱

کاش میوه این دخترک بودم
در اشتیاق دهانش می مردم

 

۲

به سایش بادی دلخوشم. ـ
سازی شکسته که بر میخی تاب می خورد

 

۳

آب می شوی برف
وقتی بشنوی چه به روز من آوردی

 

نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 23:47 | |

 

گزيده‌اي از شعرهاي شمس ‌لنگرودي به كوشش بروسان منتشر شد

 

 

 

منبع: ایسنا

گزيده‌اي از شعرهاي محمد شمس لنگرودي به كوشش غلامرضا بروسان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين گزيده با عنوان «مرا ببخش خيابان بلندم» در 105 صفحه توسط انتشارات شاملو در مشهد به چاپ رسيده است.

گزيد‌ه‌ي يادشده دربرگيرنده‌ي چهار سروده‌ي تازه‌ي شمس لنگرودي است كه اخيرا هم در نسخه‌ي الكترونيكي كتاب «22 مرثيه‌ در تيرماه» عرضه شده است. به گفته‌ي بروسان، نام كتاب هم از شعري از اين مجموعه‌ انتخاب شده است.

در اين گزيده‌ بيش‌ از 50 شعر از مجموعه‌هاي منتشرشده‌ي شمس‌ لنگرودي عرضه شده و در آغاز نيز شعر تقديمي بروسان به اين شاعر انتشار يافته است.

شعرهاي «مرا ببخش خيابان بلندم» از «رفتار تشنگي» (1355)، «در مهتابي دنيا» (1363)، «خاكستر و بانو» (1365)، «جشن ناپيدا» (1367)، «قصيده‌ي لبخند چاك چاك» (1369)، «چتر سوراخ» (1369)، «اشعاري براي تو كه هرگز نخواهي شنيد» (1369)، «نت‌هايي براي بلبل چوبي» (1379)، «53 ترانه‌ي عاشقانه» (1383)، «باغبان جهنم» (1383)، «ملاح خيابان‌ها» (1386) و «22 مرثيه در تيرماه» انتخاب شده است.

پيش‌تر نيز گزيد‌ه‌هايي از مجموعه‌هاي‌ شعر محمد شمس لنگرودي با عنوان‌هاي «چوپاني سايه‌ها» با انتخاب كريم رجب‌زاده، «توفان پنهان‌شده در نسيم» به كوشش بهاء‌الدين مرشدي و «هيچ‌كس از فردايش با من نگفت» با انتخاب آزاده کاظمي منتشر شده‌اند.

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 2:2 | |

۱

شعر
مثل حرف زدن در خواب است
اول دیگران
و سپس تو را
بیدار می کند

۲

آخر به چه درد می خورد
آفتاب اسفند
این که جای پای تو را
آب کرده است

۳

شکوفه های انار را ببین
در برف زمستان!
دور از تو
فقط بید نیست مجنون است

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 13:51 | |

۱

در هر ایستگاهی که پیاده شوی
کنار توام
این قطار
مثل همیشه در کف دستم راه می رود

۲

من یک جاده ام
می آیم بی آن که بیایم
می رسم بی آن که رسیده باشم
به دور دست جاده نگاه می کنی
پیش پای توام

۳

فقط کنار تو گرم می شوم
وگرنه فاصله یی چندان نیست
از کنار شما تا دودی که به باد می رود

 

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:4 | |

Design By : Night Melody