تبليغاتX
\ شمس لنگرودی

توفانی در نسیم

 

 منبع: جدید آنلاین

با مراجعه به جدید آنلاین می توانید فیلم توفانی در نسیم را مشاهده کنید.

فیلم توفانی در نسیم

محمد شمس لنگرودی در ۲۶ آبان ۱۳۲۹در محلۀ آسید عبدالله لنگرود به دنیا آمد. دورۀ دبستان و دبیرستان را در لنگرود و دورۀ دانشگاه را در رشت طی کرد. تساهل و فضای فرهنگی رشت از جمله کتاب فروشی‌ها، جوانان روشنفکر و بحث‌های ادبی فراوان، فضای ذهنی بازتر و وسیع‌تری به او بخشید. تأثیر دانشگاه را نیز که آدم‌های گوناگون در آن گرد آمده بودند و به قول خودش یکی اهل سینما، دیگری اهل موسیقی و سومی اهل شعر بود، نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

شمس در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شد. پدرش از روحانیان و امام جمعۀ لنگرود بود. در جوانی به چپ مذهبی گرایش یافت. اما هیچ‌گاه مبارز سیاسی فعالی نشد. طبع ملایم او به افکار تند راه نمی‌داد. به لحاظ فکری تحقق‌پذیری عدالت را در همان راهی می‌جست که مارکس و انگلس گشوده بودند، اما همواره گرایش مذهبی‌اش برجا ماند: "همین الان هم، خیلی‌ها هستند که به زبان مذهبی صحبت می‌کنند، اما عملاً حرف مارکس را می‌زنند".


ادامه مطلب
 

شمس و مرثيه‌های عاشقانه

عباس معروفی

 

منبع: رادیو زمانه

مروری بر کتاب تازه‌‌‌ی شمس لنگرودی با نام «بیست و دو مرثیه در تیرماه» که درباره‌ی حوادث اخیر در ایران سروده و منتشر شده است.

 اخیراً کتابی الکترونیکی منتشر شده است با عنوان «بیست و دو مرثیه در تیرماه» از شمس لنگرودی. کتاب با حجمی کوچک و الکترونیکی فریادی ماندگار از روزگار تلخ و ... است که روزهای ما را تصویر می‌کند. شاعری در میان مردم در کوچه و خیابان، عاصی و دربه‌در به دنبال جسد بچه‌هاش آواره شده است. نه شب دارد نه روز. نه روز را به شب می‌رساند، و نه می‌داند با شبش چه کند، با خیالش، با رؤیاهاش، با غصه‌هاش و تنها با کلمات گریسته است.
کتاب «بیست و دو مرثیه در تیرماه» از لحاظ احساسی و قدرت شعری شاید ادامه‌ی «پنجاه و سه شعر عاشقانه»‌ی شمس لنگرودی باشد. شعرهای کتاب همه با شماره نام گذاری شده و شعر شماره‌ی یک آن چنین آغاز می‌شود:

درباره ی شعر شمس لنگرودی

 رسول رخشا

 

 

 

 

 

بد گمانی , تحقیر, تخفیف و انتقاد از دنیای رمانس نه فقط مربوط به این روزها که ریشه اش به دوره ی رنسانس بازمی گردد با این تفاوت که آن وقت ها نسبت به رمانس , انتقاداتی درزمانی صورت می گرفت واین انتقادات به گونه ای هم شکل و هم سو بود با معیارهای برجسته ی اندیشه وتفکر دوران :

کشش و جاذبه رمانس , ظاهری فریب ناک دارد و باعث سطحی شدن ونازل شدن کیفیت در متن می شود و متن صاحب رمانس سودی ندارد جز اینکه مخاطب را دچاراحساسات دم دست کند و او را فریب دهد یا اینکه رمانس موضوعی است غیر واقعی وتصنعی وچون با جهان واقعی برابری نمی کند و درآن تحقق نمی یابد , پذیرش آن غیر قابل قبول است, گویی ,انتقادات برخاسته از تقابل وتضاد رئالیسم وخردگرایی زمانه با رمانس , زمینه ی انتقادات دور و گمراه کننده را نسبت به جهان رمانس شکل و گسترش داد وتا بدان جا رساند که : امروز ه هم , در جهان شتاب ناک جدید , رمانس نمی تواند با واقعیت ها ی مدام متغیرآن کنار بیاید و باعث غفلت و لغزش مخاطب در برابر انبوه واقعیت های جبر دوران جدید می شود( به گمانم در این حکایت دیالکتیکی , طنزی ظریف نهفته است ) وبالطبع ,ازآنجایی که ما در بومی زندگی می کنیم که با آن سمت بام , رابطه ای پیوسته و نظیر به نظیر دارد , پس وقتی استفاده ازرمانس را در متن ,حکم به حد می دهیم , نه تنها برایمان عجیب نمی شود بلکه چند باره در می یابیم, طرد رمانس در متن ,الفبای فراگیری ادبیات است ؟؟!!....وجالب آنجاست که خیلی وقت ها رمانس ,رمانتی سیسم و سانتی مانتالیسم را با هم یکی می گیریم.


ادامه مطلب


قدرت شعر: قدرت ناميدن

يك نكته درباره مجموعه شعر <ملاح خيابان ها> سروده شمس لنگرودي؛

نويسنده: علي حسن زاده


منبع: اعتماد ملی
گوتلوب فرگه در رابطه با موضوع <مصداق و معنا>، معتقد بود بين <معنا( > )
sense و <مصداق( > -) referent يعني تحقق <معنا> در جهان خارج- تفاوت هايي وجود دارد. به نظر او در زبان شعري، مفهوم مطرح است نه مصداق؛ لذا بحث صدق و كذب در شعر معني ندارد. <زبان> مجموعه شعر <ملاح خيابان ها>، فرم هايي را توليد كرده است كه در آن <زبان> تصويركننده جهان واقع نيست و هر <واژه> تصوير و جزئي از جهان نيست و بدين سبب است كه در آن <مفهوم> مطرح است نه مصداق، لذا بحث صدق و كذب در آن معني ندارد. <درياچه ها/ چشم هاي زمين اند،/ كوه/ عقده در گلو،/ آتشفشان/ مختصري حرف هاي نگفته،/ رگ هاي زمين اند رودها/ درخت/ لبخند بي قرار بهار است/ از فرط فراغت،/ پنجره ها تاول اند،/ سياره ها، شب پرگاني از بلورند،/ ابر/ زخم بند آسمان سوراخ شده از تنفس طياره هاست/ شوخي كودكانه اي بود زندگي/ كه بزرگ شده است و از كف مان رفته است/ و من معمارك خواب ديده/ سرهم بندي مي كنم دنيا را/ پيش از آنكه شما بياييد./ ببينم كه چه مي شود.> شعرهاي اين دفتر پرسش هايي را مطرح مي كنند كه خواننده بايد به آنها جواب بدهد و خواننده هم پرسش هايي را مطرح مي كند كه اين شعرها بايد به آنها جواب بدهند. بدين سان اگر ما فرض را بر اين بگيريم كه خواننده بخواند <رگ هاي زمين اند رودها>، گويي پرسيده است <رود> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <رگ هاي زمين اند رودها.> يا در شعر زير:
    <گردوي تازه رسيده اي است ماه/ بگذار براي تو بشكنم،/ كف دريا پنير است/ بگذار براي تو قاچش كنم،/ آفتاب، آفتاب است و حيف/ تخم مرغ طلانيست/ براي تو سرخش كنم/ بر نيمكت ساحل/ من و باد و گرسنه/ كه غير بلعيدن من/ ميل به چيزي ندارد.> اگر خواننده بخواند <گردوي تازه رسيده اي است ماه>، گويي پرسيده است <ماه> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <گردوي تازه رسيده اي است.> اين تعريف جديد از <رود> و <ماه> به سبب قدرت ناميدن شعر كه در زبان نهفته است (حكمي از هايدگر) توليد شده است. شمس لنگرودي با به كارگيري چنين زباني، فرم هايي را توليد كرده كه <ويژگي فرميك> آنها اين است كه همديگر را <كليشه> نكرده اند. همچنين شعرهاي ديگري از اين دفتر مثل شعرهاي10، 12، 14 ،23 ،31و... گواهي براي اثبات صحت اين ادعا هستند. پرهيز شمس لنگرودي از كليشه سازي در شعرهاي اين دفتر باعث شده خواننده حال و هواهاي شعري متفاوت از هم (فراواقع گرايانه، شگفت، طنز، هيچ انگارانه و...) را در كنار يكديگر تجربه كند. علت توليد اين حال و هواهاي شعري متفاوت از هم نيز توليد فرم هاي شعري متفاوت از يكديگر است: <چمدانت را مي بستي/ مرگ ايستاده بود/ و نفس هايم را مي شمرد.( >از شعر 25< )لايه هاي پياز است/ روزهاي من/ لخته لخته و/ مثل هم، و در اختيار من نيست/ سوز اشك، تمام مي شوند/ روزها/ و تو پيشم نيستي.( >از شعر 31)
    همان طور كه پيداست شعرهاي 25 و 31، حال و هوايي متفاوت از هم دارند. شمس لنگرودي در شعرهاي اين دفتر به <فرم> اهميت داده و به سبب همين اهميت دادن به فرم است كه شعرها <اهميت فرميك> دارند و شاعر توانسته فرم هاي شعري متفاوت از هم توليد كند؛ البته او استادانه <محتوا> را به خدمت <فرم> درآورده است تا در دام <فرم گرايي> نيفتد و يا به عبارت ديگر، <محتوا> را قرباني <فرم> نكرده است تا در دام <پيام محوري> گرفتار شود. شعرهاي اين دفتر عاري از <بازي هاي زباني تصنعي>، <روان پريشي هاي تصنعي> و... است و زباني متعادل، موجز و باورپذير را در اختيار دارد.
    اين كتاب را انتشارات آهنگ ديگر منتشر كرده است.

 

 

روایت های لبخندی چاک چاک

نگاهی کوتاه به روایت های قصیده ی لبخند چاک چاک

بهاء الدین مرشدی




منبع: روزنامه روزان (۲۷ آبان ۸۷)

 

این روزها مجموعه ی اشعار شمس لنگرودی توسط انتشارات نگاه چاپ شده است و این امکان را به مخاطبان شعرش می دهد تا به صورتی تاریخی به شعر او رجوع کنند. بسیاری از کتاب های شمس مخصوصاً کتاب هایی که پیش از دهه ی هفتاد چاپ شده اند در بحبوحه ی دهه ی شصت کم تر امکان این را داشتند که به دهه های بعد برسند. مجموعه ی اشعار این امکان را ایجاد کرده تا بتوانیم شعرهای گذشته ی شمس را بخوانیم. بیش از یك دهه از چاپ قصیده ی لبخند چاک چاک می گذرد. این نوشته نگاهی ست به این قصیده. شمس لنگرودی این شعر را در 1369 به همراه دو بخش دیگر در كتاب قصیده ی لبخند چاك چاك توسط نشر مركز به چاپ رسانده است. این نوشته بخشی از یک نوشته ی بلند درباره ی این کتاب است که برای روزان فراهم شده است.


ادامه مطلب

 

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

علی مسعودی‌نیا

 

 

 

منبع: کارگزاران

1 -گاهی فكر می‌كنم كه سه دسته از شاعران در تاریخ ادبیات جهان اهمیت بیشتری دارند: نخست شاعرانی كه آغاز‌گر یك حركت و جریان ادبی هستند و با وجودی كه شاید نتوانند آن جریان را به حد اعلای كمال برسانند، اما به‌دلیل رویكرد پویا و نو‌جویانه‌شان، منزلت در‌خور احترامی برای خود مهیا می‌كنند. دسته دوم شاعرانی هستند كه خودشان آغاز‌كننده جریانی نیستند، اما پیشنهاد‌ها و ایده‌های مطروحه در یك سیاق نوشتاری را به بهترین حد كیفی‌اش می‌رسانند. دسته سوم به نوعی تلفیق از دو گروه پیشین هستند. یعنی دو عنصر ابداع و تعالی را توأمان دارا هستند و به همین دلیل آغازگر و تكامل‌بخش راه خود هستند.

2- دنیای ذهنی و جنس شعری كه من می‌پسندم پر دور است از جنس شعر «شمس لنگرودی». اما این امر مانع نمی‌شود كه بگویم او در نوع خود بهترین است و باز مانع از این نمی‌شود كه بگویم در طبقه‌بندی بالا، او را عضو گروه سوم می‌دانم. او هم به نوعی با ابداع خود را در شعر جدی امروز مطرح كرد و هم نگاهی‌ ترقی‌طلب به كارش داشت و سعی كرد شعرش را به بهترین نمونه‌ جنس خودش بدل كند و تا حدود زیادی هم موفق شد.
3 -شمس لنگرودی، در كنار چند چهره شاخص دیگر، امروز در موقعیتی قرار دارد كه به نوعی مكان هم‌رسی و آشتی چندین موج متضاد و مجزا محسوب می‌شود. مكان آشتی و هم‌رسی پارادایم شاملویی با شعر جزئی‌نگر و ساده‌زبان امروزی؛ مكان آشتی پارادایم موج نو و امثال‌هم با تغزل و تصاویر قابل‌فهم؛ و مكان آشتی شعر آرمانی و قلدر 50 و 60 با شعر انرژیك و ظریف 80 و از همه مهم‌تر مكان آشتی و هم‌رسی شعر جدی با خوانندگان پرشماری از طبقات مختلف جامعه. شاعرانی را كه در تاریخ شعر امروز ایران دارای چنین نقشی هستند و شعرشان موجب پیوندی میان دو حیطه پیش و پس از خودشان می‌شود را نمی‌توان و نباید نادیده گرفت.
4 -«رفتار تشنگی 1355»، «در مهتابی دنیا 1363»، «خاكستر و بانو 1365»، «جشن ناپیدا 1367»، «قصیده لبخند چاك‌چاك 1369»، «نت‌هایی برای بلبل چوبی 1379»، «53 ترانه عاشقانه 1383»، «باغبان جهنم 1383» و «ملاح خیابان‌ها 1386». شد چند سال؟ 31 سال. سه‌دهه حضور مستمر و جدی در بالاترین سطح شعر امروز. چند شاعر دیگر را به یاد دارید كه در این سه‌‌دهه به همین اندازه فعال و به همین اندازه موفق بوده باشند؟ احتمالا كمتر از تعداد انگشتان یك دست. از آن تعداد شعر چند نفرشان همواره خواننده داشته و دارد؟ حتی كمتر از انگشتان یك دست. معنایش این است كه با شاعر مهمی طرف هستیم كه توانسته در طول این سالیان خودش و شعرش را سلامت و پیشرونده نگه دارد و در توفان‌های موسمی و مقطعی و زد و خورد‌های كم‌فایده و پرتلفات شعر این روزگار، بی‌گزند بماند. و زمانی اهمیت‌اش بیشتر می‌شود كه بدانیم این بی‌گزندی ناشی از پنهان‌شدن و محافظه‌كاری او نبوده است و اتفاقا او تمام این مدت در میانه میدان حضور داشته و كاملا هم با حال و هوای رزم‌گاه آشنا بوده است. رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست...!

 


درباره ایماژ در «مجموعه اشعار شمس لنگرودی»

مصطفی پورنجاتی

 

منبع: فرهنگ آشتی

شمس لنگرودی، به تعبیری، با تصویر می‌نویسد. این گزاره، وقتی معنادار می‌شود که شعرنویسی را مشتمل بر دو شیوۀ «استفاده از تصویر» و «نوشتن با تصویر» فرض کنیم. در شیوۀ استفاده از تصویر، شاعر در لابه‌لای اجزای کلامش، تصویرهایی می‌نشاند، کلام خود را مخیل می‌کند و در نهایت، زبانی آرایه‌مند و ادبی عرضه می‌کند: اینجا/ کنار همین نرده‌ها و پنجره‌ها/ دراز کشیده بودی/ بی‌رنگ، بی‌صدا/ و از شیشه‌ها/ به آسمان ابری شامگاهی نگاه می‌کردی./ قطرات باران/ چون شبنم صبحگاهان بر پنجره‌ها می‌نشست، شبنم صبحگاهان/ و تو/ خاموش، جادو شده، خیره به ناپیداها لبخند می‌زدی./ عصر بود و رهگذران، کمی‌خمیده‌تر از صبح/ به خانه‌هایشان ‌می‌رفتند/... (ص 427 مجموعه اشعار، از: اشعاری برای تو که هرگز نخواهی شنید). این جمله‌های شعر، از صنایعی چون تشخیص (جان‌بخشی به یک مرده: خیره به ناپیداها لبخند می‌زدی) و تشبیه (قطرات باران چون شبنم صبحگاهان) و نماد (رهگذران خمیده‌تر: غمگین‌تر، شکسته‌تر) برخوردار است. اگرچه، قبول دارید که بیشتر، نگاه حس بر‌انگیز این سطرهاست که برجستگی می‌کند و ارکان کلام، گزارشی و برگرفته از زبان معیار و محاوره است.


ادامه مطلب


لطفا روی نیمکت بایستید

فهیمه خضر حیدری

 

 

منبع: روزنامه فرهنگ آشتی

شمس لنگرودي‌اي كه ما مي‌شناسيم « باغبان جهنم » است و شاعر « نت‌هايي براي بلبل چوبي‌». گاه هم او را با وجه پژوهشي كارهايش به ياد مي‌آوريم كه كتاب تحقيق‌شده و مفصل « تاريخ تحليلي شعر نو » مهم‌ترین حاصل آن است. اما فراتر از همه اين‌ها مي‌خواهم پيشنهاد كنم با وجه شخصی‌تر و حتی «فلسفي» پنهان در اين شاعر كه البته گاه در برخي شعرهايش هم مي‌درخشد، آشنا شويد يا بهتر است بگويم بيشتر آشنا شويد. ساده‌ترين راه براي اين كار، خواندن آخرين كتابي است كه نشر ثالث از مجموعه «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران » منتشر كرده است كتاب «‌شمس لنگرودي»كتاب، دويست‌وبيست صفحه است به انضمام شانزده صفحه عکس و مثل يك رمان، خوش‌خوان و پركشش. از تولد شمس كه آن موقع شمس نبوده و تنها يكي از اولاد ذكور خانواده «جواهري گيلاني» در لنگرود دهه سي بوده آغاز مي‌شود، با وصف دلپذير خاطرات كودكي شاعر در ميان درختان ميوه، مارمولك‌ها و سكوت بعدازظهرهاي تابستان ادامه پيدا مي‌كند و مثل هر شرح زندگي ديگري به نوجواني و جواني او مي‌رسد و بعد هم مهاجرت به پايتخت و تحولات فكري ، باورهاي سياسي و تولد تدريجي شاعري كه ما امروز مي‌شناسيمش. تا اينجاي كار شايد به نظر برسد كه، به قول فروغ: «زندگي‌نامه هر كس مربوط به يك سري اتفاقاتي است كه در زندگي همه مي‌افتد و چندان ارزشي براي بازگفتن ندارد» اما،‌كافي است راهكار كليدي معلم « انجمن شاعران مرده » را هنوز به ياد داشته باشيد و براي يك بار هم كه شده به جاي « نشستن » بر نيمكت روي آن « بايستيد»، قول مي‌دهم اتفاقات تازه‌اي مي‌افتد و اين تغيير زاويه ديد سبب خواهد شد تا همين‌طور كه قصه جذاب زندگي شمس لنگرودي را مي‌خوانيد، پروسه شمس لنگرودي شدن او را هم تجربه كنيد و چنان به حال و هواي روحي و دروني او نزديك شويد كه حتي شان نزول بعضي شعرهايش هم برايتان تداعي شود و از همه مهم‌تر از كشف نوعي فلسفه عميق مطلق‌گريز و ابطال‌گرا به عنوان زيربناي فكري شاعر محبوبتان، هيجان‌زده شويد. اين كشف البته - حتي با ايستادن بر روي نيمكت هم - آرام‌آرام و در طول خواندن كتاب از آغاز تا پايان صورت مي‌گيرد و كشفي ناگهاني نيست.كتاب در دستتان است و كم‌كم با انديشه‌هاي ضدديكتاتوري و بيزار از سلطه‌جويي شمس آشنا مي‌شويد. به دوران مدرسه كه مي‌رسد به قول شاملو « تمامت نفرتش » را بيرون مي‌ريزد كه : « مدرسه براي من مكان نمايش تنازع بقا بود.سلسله‌مراتب مخروطي‌اي كه در آن از بالا تا پايينش زور مي‌گفتند». به جامعه كه مي‌رسد رياكاري و تنگ‌نظري‌هاي رايج را به نقد مي‌كشد و مي‌گويد: «من به دنبال ارتقاء خودم بودم نه نابودي ديگران»، به سياست كه مي‌رسد « بگير و ببندهاي مفصل» سال‌هاي پس از انقلاب و سرخوردگي‌هاي هم‌نسلانش را به ياد مي‌آورد و دوران زندان را؛«زندان هر جامعه، شكل كوچك‌شده فكر مسلط بر آن جامعه است». و به اين نتيجه فلسفي مي‌رسد كه «خصلت‌هاي واقعي آدم‌ها در تنگناها روشن مي‌شود...». از اين منظر شمس لنگرودي، انسان«تجربه‌گرايي » به نظر مي‌رسد كه به قول خودش با « گارد باز » زندگی می‌کند و مهم‌تر از آن به اندازه كافي « صداقت » و «شهامت» دارد كه هر لحظه آماده بررسي مجدد خود و افكارش و حتي تصحيح و تغيير باورهايش در نتيجه تجربه‌هاي تازه باشد. اين‌طوري است كه با به چالش كشيدن عقايد خود و با پرسشگري مدام، باور به « حقيقت متكثر » به جاي « حقيقت مطلق» را در عمل تجربه مي‌كند و مي‌شود شاعري انساني كه با فلاسفه « ابطال‌گرا »، نزديكي فكري و عملي دارد.گاه هم آشکارا به فلسفه اشاره می کند و مثلا در مخالفت با مبحث « دردجاودانگی » اونامونو، فیلسوف مشهور اسپانیایی که معتقد است یکی از مهم ترین آلام بشری درد جاودانگی است می‌گوید: «به گمان من این فلسفه از نقص و ناتمامی زندگی به وجود می‌آید.... خیال جاودانگی نتیجه ابتر بودن زندگی است». شاعری که در این کتاب از زندگی و تعلقات و باورهایش می‌گوید در زندگی اجتماعی ما هم خیلی خوب دقیق شده است و به نظر می‌رسد شناخت واقع بینانه‌ای از امکانات فرهنگی و سطح رشد بینش و آگاهی در جامعه خودش دارد. در مدخل جامعه‌شناسی هم، شمس لنگرودی از به نقد کشیدن چارچوب‌هاو قالب‌های بسته، دست برنمی‌دارد و با بازگشت به تاریخ معاصر و تجربه مشروطه‌طلبی ایرانی از نوعی تحقیر تاریخی یاد می‌کند که نتیجه‌اش جامعه‌ای شده با مختصات: « همه نق‌نقو و طلبکار، همه مدعی و نه‌گو، همه فرصت‌طلب، دورو، همه از کار در رو وقت‌ناشناس... همه رعیت و خان همزمان».در این میان اما شاید مهم‌ترین چیزی که گفت‌وگو با شمس لنگرودی را به رغم آشفتگی در تنظیم متن، تعداد غیرقابل چشم‌پوشی‌ای از اشتباهات تایپی، انبوهی از علامت تعجب‌های بی‌ربط و دلیل، پایان‌بندی گفت‌وگو به سبک مجری‌های تلویزیونی و حتی وجود غلط‌های فاحش در ارائه برخی شعرهای معروف در متن کتاب، همچنان خواندنی و جذاب می‌کند خود شمس‌لنگرودی باشد و «صداقت عادت‌شکن‌اش» در بیان خود.در جامعه‌ای که حرف زدن، اغلب نه راهی برای بیان خویش که راهی برای « پنهان کردن » خود است، وجود شاعری با این سطح از شهامت اخلاقی، صداقت و آزادمنشی در بیان شخصیت‌اش، ‌ باورهایش، تحولات روحی و فکری‌اش و حتی زندگی خصوصی و خانوادگی‌اش، مثل خود شعر، مثل هوای تازه، مثل پنجره‌ای رو به آفتاب غنیمت است.خیلی‌ها ممکن است از زندگی و روزگار و احوال خود بگویند و بنویسند اما این متر و معیار وفاداری به صداقت در دیدن خود و گفتن از خود است که ارزش نهایی یک زندگی‌نامه را، یک گفت و گو از مجموعه تاریخ شفاهی یک سرزمین تعیین می‌کند و شاعر محبوب ما حق این آزمون را به خوبی ادا کرده است.


نقدی بر سیاسی ترین رمان 2 دهه اخیر


در جستجوی حافظه از دست رفته

یادداشتی بر رمان رژه بر خاک پوک نوشته شمس لنگرودی نشر مرکز 1373

)مردمانی که گذشته را در حصار تنگ یک تابوت به دوش می کشند، آینده ای جز گورستان در پیش ندارند(

محسن اکبرزاده

 

جهان سومی بودن، مصرف کننده بودن، وارد کننده بودن، توسعه نیافته بودن، عقب مانده بودن، معلول ذهنی بودن است. یک عقب مانده ذهنی که شاید بیش از 2500 سال داشته باشد اما هنوز مثل یک کودک رفتار می کند. بهانه گیر و غیر قابل پیش بینی است. امر غیر قابل پیش بینی شناخته نشده است، مطالعه نشده است، فکر نشده است، غریبه است، پس غربتی رفتار می کند. یک عقب مانده ذهنی هر چه سنش بالا می رود در یک سطح متوقف می ماند. چون بر تجربه زیستی اش افزوده نمی شود. چون حافظه اش از ثبت امری فراتر از همان حداقل هایی که دارد عاجز است. اینگونه است که هنوز مسئله معیشت برایش در الویت اول می ماند. اینگونه است که از حدود 100 تا 2500 سال پیش عمده معیشت ما ایرانی ها در شیوه زراعت و دامداری بدون تغییر به چشم می آید. چنین است که هنوز در تاویل پدیده های واضح فیزیکی از کهن الگوهای متافیزیکی اجدادیمان بهره می گیریم. و اینگونه است که ترکیب عضله و آهن را با همان بار اساطیریش افتخار آمیزتر از کشف یک ترکیب پلیمری ارزان فرض می کنیم. جامعه ای با حافظه تاریخی حداقلی که این ظرفیت را دارد که قیام های تاریخی اش را تا مشروطه مدام تکرار کند و مشروطه را نیز از یاد برده و انقلاب بهمن را رقم بزند و بعد از سه دهه باز گفتمان انقلاب را به مثابه یک شوک الکتریکی نجات دهنده خود بیابد. ذهنی که در تقلای حداقل هایش دست به عمل می زند و حافظه تنگی که آن عمل را ثبت نمی کند و چرخه ای که ادامه می یابد. این وضعیت بی حافظه چنان ادامه می یابد که پیکره جامعه را از قامت انسانی اش به یک حیات نباتی تقلیل می دهد، به حافظه باخته ی مسخ شده ای، که بی تحرک بر بستر زمانه افتاده و با سرم تغذیه می شود.اقتصاد سرمی و وارداتی که از پوشاک و غذا گرفته تا سینما و ادبیات، نیاز به تزریق روزانه دارد.تزریقی که تنها نفت هزینه آن را به دوش می کشد وبا پایان آن، دستگاه را خاموش می کنند. سرم را بر می دارند و مرگ مغزی به مرگ کامل تبدیل می شود.


ادامه مطلب


دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

شكل‌گیری شعر پس از انقلاب در گفت‌وگو با شمس لنگرودی
موج نو، شعر فارسی را به انحراف کشید

یاسین نمکچیان

 

 

 

منبع: فرهنگ آشتی

شمس لنگرودی به واسطه انتشار مجموعه شعرهایش در دهه‌60 به عنوان یکی از شاعران مهم بعد از انقلاب،مطرح شد. بعدها در فاصله زمانی 69 تا 79 هیچ کتاب شعری منتشر نکرد.البته یکی از دلایل این تاخیر نوشتن کتاب چهارجلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» بود که بیشتر وقت شمس را گرفت و ما حصل 12 هزار صفحه دستنویس بود. گرچه تغییر در نگاه شاعر نسبت به جهان، دلیل دیگر سکوت 10ساله او بود. در میانه دهه 70 تا کنون شمس چند مجموعه شعر دیگر هم چاپ کرده که در بیشتر مواقع با استقبال مخاطبان روبرو شده است. ساده نویسی،طنز،فاصله گرفتن از زبان نیمه فاخر گذشته و استفاده از زبان محاوره مهمترین مشخصه آثار لنگرودی در این دوره از فصل شاعرانگی‌هایش به شمار می‌آیند. به واسطه حضور سی ساله اش در تحولات شعر فارسی و چاپ چند مجموعه شعر دردوران بی رونق دهه 80 با او به گفت‌وگو نشستیم.


ادامه مطلب
 

وفادار به سنت

 

شهاب مقربین

 

 

 

منبع: کارگزاران

شمس لنگرودی به سنت شعر ایران وفادار است. وفاداری به سنت به معنای سرسپردگی به آن نیست. اگر چنین بود، این گزاره او را در کنار آنان قرار می‌داد که همچنان دودستی به شعر در قالب کلاسیک چسبیده‌اند. سنت همچون خاکی است که در خود بذر جوانه‌های نو را می‌تواند بپروراند و از آنها، نهال‌های تازه برویاند. آنها که به بذر نهفته در این خاک چشم می‌بندند، تکه چوب خشکی می‌شوند بر این خاک. و از سوی دیگر، آنها که در خاک سنت ریشه نمی‌گیرند، دست بالا، گل‌هایی مصنوعی‌اند که اگر زیبایی هم داشته باشند، رشد نمی‌کنند، ادامه نمی‌یابند، قدکوتاه می‌مانند و به‌تدریج از چشم می‌افتند. پس وفاداری به سنت، یعنی وفاداری به همه ‌نیروهای بالقوه و نهفته در آن؛ یعنی توان گرفتن از اندوخته‌های مغذی آن و افزودن اندوخته‌های تازه به آن. با این تلقی از سنت است که می‌گوییم شمس لنگرودی به سنت شعر ایران وفادار است.

 


شاعر شهیرشهرما

محمود تقوی تکیار


منبع: کارگزاران

نگاه من به محمد شمس لنگرودی همواره آمیخته با حس احترام و قدرشناسی نسبت به کسی است که در دوره‌ای از زندگی‌ام حضوری موثر ومغتنم داشته است. یادش به خیر! درمیانه دهه 60 آپارتمان کوچک و سابق او در خیابان باستان برایم مرکز جهان بود، که با مهربانی و حوصله کم‌نظیرش همیشه به رویم گشوده بود.

من در ابتدای راه شاعری، خوانده‌های تازه و نوشته‌های نارسم را نزد او مرور می‌کردم و از آگاهی وسیع و راهنمایی‌های بی‌دریغ و ارزنده‌اش بهره می‌بردم و به عنوان همشهری و همدمی ساده، شاهد رشد مداوم شاعری بودم که ماندن و درجا زدن در اندازه‌ای معمول و متوسط را بر نمی‌تافت و از پله‌های آگاهی و شعر بالا می‌آمد، تا اکنون که نام و اعتباری درخور آمال و آثار خودیافته و شاعر شهیری ست.
درآن سال‌ها که شعر هم ناگزیر به شعار کشیده شده بود، شمس از جمله شاعرانی بود که آموخته‌هایش را از تجربه «رفتار تشنگی» به کار گرفت و از چشمه‌ای دیگر نوشید و «درمهتابی دنیا» جلوه‌ای تازه کرد و در پی آن بود که خود و خانه‌اش، محل مراوده فکر و فرهنگ آدم‌های متعدد و متنوعی شد که هم نشینی با آنها و مطالعه جدی و مستمر، جهان شعر و اندیشه‌اش را گسترش داد. همچنان که به‌تدریج در سایه تفکر و تأمل به درک عمیق تنهایی و ضطراب انسان معاصر رسید که بازتاب اندوهگنانه‌ش در شعر‌های اخیرش خواندنی است.

 

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»

 

محمود معتقدی

 

 

منبع: کارگزاران

دنیای سیال و لغزنده شعر، همواره مثل اوراق در هم پیچیده دفتری است كه سطرهای آن میاان واقعیت و رویا میل به رها شدن دارند. چراكه هر برگ این مجموعه انسانی، حكایت دریاها و فصل‌هایی است برای رسیدن به حسی مشترك از دغدغه‌های دور.

بی‌شك شاعر امروز، در چنین فاصله‌هایی است كه به «آغاز‌های بشری» سد می‌زند و در سایه‌روشن یك «هستی» نرم و شكننده، همه‌چیز را واژگون‌تر از دیگران می‌بیند! شمس لنگرودی، شاعری كه در طی سه دهه، در پیوندی شاعرانه، اندوه و شادی‌های سرزمین مادری را به فضاهای شاعرانگی كشانده، اینك در فضایی پخته‌تر از گذشته، كودكان شعرش را به مقصدی تازه‌تر، فرا می‌خواند و در دل طبیعت و باورهای آدمی این روزگار، از دنیای محسوسات به سمت حسی دورنی و عاشقانه‌تر پیش می‌راند.

 


ادامه مطلب

 

هستی از دریچه شعر

عباس صفاری



 

 

 

 

منبع: کارگزاران

حضور شمس لنگرودی چه در مقام محقق و تاریخ‌نگار ادبی و چه در حوزه شعر مدرن طی دو دهه گذشته غنیمتی بوده است برای جامعه ادبی و خوانندگان دل‌نگران شعر معاصر. دل‌نگران از این بابت كه تا همین سه، چهار سال پیش به ندرت می‌دیدی مصاحبه‌ای را كه حرفی از بحران شعر در آن نیامده باشد. هر كس نیز به زعم خود گروه مقابل را مقصر می‌دانست. اما به گمان من خواننده شعر فارسی طی آن دوران در حد توانش دموكراتیك عمل كرده و در نقش ناظر و سردبیر و روزنامه‌نگار فكر كرده است و حوصله لازم را به خرج داده تا اكثریت حركت‌های رادیكال و آوانگارد فعال در این حوزه تولیدات‌شان را حتی اگر مورد پسند نبوده‌است به دست خواننده برسانند و فرصت كافی داشته‌باشند تا از مرز تجربه بگذرند و هنرمان را اعتلا دهند. استقبال امروزی خوانندگان از شعر شمس لنگرودی و تجدید چاپ كتاب‌های او و چند شاعر تثبیت‌شده دیگر نشان از آن دارد كه ما خواننده شعر را آنطور كه می‌پنداشتیم از دست نداده‌ایم. خواننده حرفه‌ای شاید به صورت غریزی می‌دانسته است كه این پوست‌انداختن و دگرگونی بنیادی پروسه‌ای توان‌فرسا و حتی دردناك خواهد بود و اكثر مدعیان در میان راه خواهند ماند. از سوی دیگر می‌داند وظیفه او نیست كه خرجی متحمل شود و شاهد و ناظر این پروسه باشد. او حاصل حرفه‌ای و شسته و رفته كار را می‌خواهد. شعر شمس لنگرودی انتظار چنین خواننده‌ای را تا به امروز برآورده است. اگر چه مجموعه‌های ماقبل «بلبل چوبی» او هنوز هم خوانندگان وفادار خودشان را دارند و آثاری نیستند كه شامل مرور زمان شده باشند، اما آنچه گروه جدید و جوانی از خوانندگان را به آثار او راغب كرده، نگاه مدرن و بیان صمیمی و پرطراوتی است كه در مجموعه‌های جدیدش بازتاب یافته است. آنطور كه از زبان خودش شنیده‌ام شمس لنگرودی نیز زمانی آرزو می‌كرد بهترین شعرش را بنویسد، اما جایی در پس ذهنش واقف بوده كه بهترینی وجود ندارد. انتخاب «ترین‌ها» و نمره‌دادن‌ها كار منتقد و خواننده است. نتیجه اینكه در این دوره از كار شاعری‌اش خواننده او را در یك رابطه كشف و شهودی و پر‌عاطفه با جهان می‌بیند در تلاشی برای رسیدن به كمال ممكن و مطلوب، و در نهایت اثری كه به خواننده عرضه می‌كند نشانگر روحیه‌ای است خستگی‌ناپذیر كه هستی را حتی در دشوار‌ترین شرایط فردی و اجتماعی از دریچه شعر و مناسبات شاعرانه می‌بیند و می‌شناسد.

 

 

رطل گران باد

بهزاد خواجات

 


منبع: کارگزاران - از در مخفی

مرحله ی گذار در تاريخ ادبی هر ملت به برهه ای گفته می شود که ارزش ها ، معيارها و موازين موجود ميان شاعران و نوِيسندگان به اقتضای شرايط جديد اقتصادی ، سياسی و اجتماعی اولين نشانه های تغيير را نشان می دهد . مرحله ی گذار از سويی پا در گذشته دارد و از سويی بنا بر ضرورت های دنيای نو ، عناصر جديدی را در خود حمل می کند و در اين محدوده ي تاريخی ( که گاه کوتاه است و گاه زمان بر ) بيش از آن که شعر توليد شود ، اتفاقات اجتماعی لایه لایه در تن نويسندگان می نشيند تا چشمی ديگر در آن ها باز کند . غالبا در مرحله ی گذار هيچ جريانی به تثبیت نمی رسد ( مگر در حکم مفصل ميان دو دوره ) و بحران موجود ، سلايق خوانندگان را به چالش می گيرد .


ادامه مطلب
 

درباره شمس لنگرودی

یک پلان هیجان‌انگیز در فیلم کشدار شعر معاصر

رسول یونان


 

 

منبع: روزنامه فرهنگ آشتی

 

نوشتن، برای من سخت هم نباشد آسان هم نیست. من با شعر او زندگی کرده‌ام. در این موقع یافتن جملات مناسب در ذهن لااقل کار من نیست. با این همه سعی خودم را می‌کنم.

کافکا می‌گوید: «من کافکا نیستم،‌ من ادبیاتم». فکر می‌کنم جمله‌ای را که می‌خواهم در آغاز بنویسم حدس زده‌اید. شمس لنگرودی،‌ شمس لنگرودی نیست، شعر است؛ شعری که راه می‌رود و به همه جا سرک می‌کشد:

«دست بر هم می‌سایی رعد بهار آگینی دنیا را روشن می‌کند».

من آقای لنگرودی را از کتاب «جشن ناپیدا» می‌شناسم. آن کتاب مثل بامی است که بر آن ستاره‌های بلورین فرود آمده‌اند. مثل یک خواب روشن می‌ماند، مثل رویایی در نیمه شب تابستان. او با نگاه خاصش پوسته اشیاء و کلمات را کنار می‌زند و حقیقت زندگی را نشان می‌دهد.

او درگیر بازی با کلمات نیست؛ چرا که شعرش بدون این بازی‌ها اتفاق افتاده است. همین‌طور درگیر تصاویر،‌ استعاره‌ها و نحوهای مستعمل نیست. چون در جهانی تازه زندگی می‌کند،‌ در جهانی با اندیشه‌های تابان.

وقتی کتاب قطور شعر فارسی را ورق می‌زنیم صدای بسیاری از شاعران به گوش نمی‌رسد. آنها به آدم‌هایی می‌مانند که در آن‌سوی خط حرف می‌زنند، بی‌آن‌که بدانند سوکت گوشی از بدنه تلفن جدا شده است. اما شمس نه از پشت تلفن که از نزدیک حرف می‌زند. او هیچ احتیاجی به گوشی‌تلفن ندارد، چرا که در همسایگی مخاطبانش زندگی می‌کند. به این شعرش توجه کنید:

«چقدر بی‌ تو به سر بردن دشوار است/ رنگ‌های اتاق را می‌بینم/ دلتنگ بر می‌خیزند/ و سوی درختان بال می‌زنند.../ پس نیستی چنین است».

این شعر بدون هیچ پیچیدگی ظاهری و ظاهر بدون پیچیدگی،‌ آدمی را آن‌گونه با کلمات درگیر می‌کند که خاک تشنه را با آب.

در روزگاری که تلاش‌های شعری خیلی از شاعران به بن بست کشیده شده و شعر دارد به حاشیه رانده می‌شود شمس لنگرودی لااقل برای من نوعی ناجی شعر به حساب می‌آید. به نظر من او یک پلان هیجان‌انگیز و با معنا در فیلم کشدار و مایوس کننده شعر ‌معاصر است. این تنها نظر من است و در عین حال باید یادآوری کنم که این حرف را از زبان خیلی‌ها شنیده‌ام. چیزی که شعر شمس را از دیگران متمایز می‌کند نه استعاره است،‌ نه فرم درونی و نه تصاویر، بلکه زندگی رایج در شعر اوست. مثلا بارانی که در شعرش می‌بارد با باران واقعی،فرق چندانی ندارد. تنها تفاوتی که به چشم می‌خورد تماشای باران از زاویه‌ای از یاد رفته و یا دور از ذهن است. تقطیع شعر او تقطیع قدم‌های مردی است که به خانه‌اش نزدیک می‌شود، یا بهتر است این‌طور بگویم ریتم شعر او رفتار هیجان‌انگیز انسان قرن بیست و یکم در آستانه خوشبختی است. نمی‌دانم، شاید هم اغراق می‌کنم. در هر صورت، صحت حرف‌هایم را تنها می‌تواند تعداد مخاطبانش مستند کند که تا به حال این‌گونه بوده است. کلام آخر، این ‌که شعر شمس لنگرودی، جوانی مرا با هیجان زمین‌های تنیس و آرامش شب‌های مهتابی گره زده است. من از او تشکر می‌کنم.

 


ساده اما خواندنی

نقدی بر مجموعه شعر «ملاح خیابان‌ها» سروده شمس لنگرودی

ضیاءالدین ترابی



منبع: روزنامه جام جم

 «ملاح خیابان‌ها»‌ مجموعه شعر جدیدی است از شاعر معاصر شمس لنگرودی كه 54 شعر كوتاه و بلند را در بر می‌گیرد؛ شعرهایی كه مهم‌ترین ویژگی‌شان سادگی زبان آنهاست.

مجموعه شعری با زبانی ساده و امروزی كه تلاش می‌كند از زبان ادبی فاصله بگیرد و به زبان زنده مردم نزدیك‌تر شود. این‌كه می‌گویم تلاش می‌كند به خاطر این است كه هنوز ریشه‌هایی از زبان ادبی یا «ادبیت»‌ زبان را می‌توان در آن مشاهده كرد، كه به یكپارچگی زبان شعر یا بهتر بگویم زبان تازه شعری شمس لنگرودی لطمه می‌زند مثل فعل «نهادن» به جای «گذاشتن»‌ در این‌ پاره شعر:


ادامه مطلب


واکنشی از نوع دیگر

شهاب مقربین


 

 

منبع: اعتماد

 

     شمس لنگرودی سخت‌کوش‌ترین شاعرِ نسل شاعرانی است که از پس نسل غول‌های دهه‌ی چهل آمدند و زیر سایه‌ی سنگین آن‌ها، بالیدن و خودنمایی‌شان بس دشوار و بسا ناممکن می‌نمود. سایه‌ای چنان سنگین که اگرچه خود مأمنی بود برای بهره‌بری از میوه‌های فراوان آن درختان تنومند، اما مانعی بود برای خودبالیدن و خودمیوه دادن و بزرگ شدن. شاعران زیادی آمدند، اما تأثیری که شاعران نسل پیش، از خود به جا ‌گذاشته بودند، چنان گریبان‌شان را می‌گرفت که دو راه بیشتر در پیش روی‌شان نمی‌گذاشت: بدل شدن به شاعری نامستقل و نامتشخص و متأثر از یکی از پیشینیان،  یا بدل شدن به شاعری بی هویت و بی شناسنامه و سرانجام، حذف از جرگه‌ی شاعری. اما معدود بودند آن‌ها که راه سوم را پیدا کردند و گریبان خود را، اگرچه گاهی به قیمت پاره شدن، رها کردند و بر پای خود ایستادند. از آن‌ها یکی شمس لنگرودی بود و سخت‌کوش‌ترین‌شان. آسان نبود. اگر کسی مانعی پیش پایت نمی‌انداخت، دستت را هم نمی‌گرفت. اگر تهاجم و از میدان به در کردن در میانه نبود، بی‌اعتنایی بهترین واکنش بود.  و در مقابل، کسانی مطرح می‌شدند و مقدمه‌ها و نقدهای مبالغه‌آمیز بر کارشان نوشته می‌شد، که بعدها راه به جایی نبردند. اما شمس لنگرودی خود راه خود را انتخاب کرده بود. راه او خلاصه شده بود در سطری از شعر "نیما" که خود بارها می‌گفت و می‌گفت که آن را بر کاغذی نوشته و به دیوار اتاقش چسبانده‌است: «آن‌چه تیمار مرا می‌دارد، کار من است.»

 


ادامه مطلب


به چند شمس لنگرودی نیازمندیم!

به مناسبت چاپ دوم “ملا‌ح خیابان‌ها”؛

 محسن فرجی

این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی با تیتر «به كمي «هواي تازه»  نيازمنديم!» به چاپ رسیده است. مطلب را از وبلاگ محسن فرجی نقل کرده ایم.

 

انتشار هر دفتر شعر تازه‌ای از شمس لنگرودی، چیزی را كه به عنوان یك اصل تردیدناپذیر شناخته شده است، نقض می‌كند: بحران در شعر معاصر ایران. اگر شعر امروز ایران دچار بحران است، چرا كتاب‌های شمس لنگرودی خوانده و خریده می‌شود و در قفسه كتابفروشی‌ها چرت نمی‌زند؟ البته كه بخش عمده‌ای از شاعران و شعرهای امروز مخاطب ندارند و در نهایت زندانی كمدهای شاعران می‌شوند اما وقتی “ملا‌ح خیابان‌ها” درآمد این عبارت بین خیلی از شعردوستان رد و بدل می‌شد و هنوز هم می‌شود: “راستی كتاب جدید شمس درآمده.” ‌

چرا چاپ “ملا‌ح خیابان‌ها” اهمیت دارد و جلب توجه می‌كند؟ چون بر خلا‌ف آنها كه به شعور و ذائقه مخاطب احترام نمی‌گذارند و سعی می‌كنند با تمرین جنون و بازی‌های زبانی، بحرانی كاذب در شعر امروز ایجاد كنند، شمس لنگرودی بی‌آنكه خود را به سلیقه عامه مخاطبان تنزل دهد، دست آنها را می‌گیرد و جهانی تازه را فرارویشان به نمایش می‌گذارد. شعر شمس لنگرودی كه روزگاری دور، با جلوه‌های پررنگ سیاسی و تاثیر انكارناپذیر زبان شاملویی، راه افتاده بود، آرام آرام از آن فضاها فاصله گرفت. هر چه زمان گذشت زیبا شمس پالوده‌تر و پخته‌تر شد و اثرات اتفاق‌های روزمره و سیاسی در آن كمرنگ‌تر شد تا اینكه او به “ملا‌ح خیابان‌ها” رسید؛ دفتر شعری كه ماحصل سال‌ها تجربه و تامل و تعمق شاعر در شعر و جهان درون و بیرونش بوده است. شمس لنگرودی در “ملا‌ح خیابان‌ها” از عشق سخن می‌گوید اما این عشق، تنها به روابط عاطفی دو انسان، محدود و معطوف نمی‌شود بلكه نشانگر نگاه عاشقانه او به انسان‌ها و دنیاست. شمس در این كتاب با لحنی مرسلا‌نه ادبیاتی را خلق می‌كند كه رنگ و بویی معنوی و مذهبی دارد و این از آن رو نیست كه كلماتی چون “جبرئیل مقدس” و “وضو” و “رستخیز” به شعرش راه یافته است بلكه به این دلیل است كه او به نرمی و آرامش یك راهبر یا معلم معنوی، در این دفتر شعر، به كار تبشیر و انذار مخاطب خود است و به امت شعرش می‌گوید كه جهان گذراست و تنها عشق است كه مایه رستگاری است.

همه اینها گفته شد تا گفته شود كه اگر در شعر امروز ایران، چند شاعر مانند شمس لنگرودی - البته با اثر انگشت و امضای خود - وجود می‌داشت، دیگر حرفی از بحران به میان نمی‌آمد؛ چراكه شعر او خوانده و دیده می‌شود و نشان می‌دهد كه شعر خوب هنوز هم خریدار دارد. از سوی دیگر، آنچه شمس لنگرودی به زبان شعر می‌گوید، در این زمانه عسرت و حسرت، می‌تواند سایبانی زلا‌ل و امن فراهم كند؛ هر چند كه جهان به راهی دیگر برود.

این هشتمین شعر از كتاب “ملا‌ح خیابان‌ها” است: ‌

“دوستت دارم / و عشق تو از نامم می‌تراود/ مثل شیره تك‌درختی مجروح / در حیاط زیارتگاهی.

“ملا‌ح خیابان‌ها” را انتشارات آهنگ دیگر درآورده؛ همان ناشری كه 533 ترانه عاشقانه” را به چاپ چهارم و “باغبان جهنم” را به چاپ سوم رسانده است.


کلمات روزمره برای ستایش

درباره مجموعه شعر «پنجاه و سه ترانه عاشقانه»

علی حسن زاده



منبع:روزنامه اعتماد

«شعر، باید هذیان باشد.»
آلفره دوموسه

باید آگاه بود که در کنار عقل و طبیعت، دل و احساس نیز جهان دیگر و ضروریات دیگر دارد. شکی نیست که در روح آدمی احساس بیش از اندیشه نفوذ دارد و آرزو بیش از حقیقت موثر است. از این رو باید احساسات و هوس های روح را- البته تا حد امکان در قلمرو اخلاق- مورد بحث قرار داد. آنچه باید بیان کرد هیجان شاعر است و آنچه باید به دست آید هیجان مردم است. دل باید بی قید و شرط فرمان براند. شعرهای مجموعه شعر «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» سروده شمس لنگرودی از چنین جهان بینی (که شرحش در پاراگراف پیش رفت) که از اصول اساسی رمانتیسم است، برخوردارند؛ 2/ نگاه کن، پرندگان زمستانی، چگونه در دل من خود را گرم می کنند/ و ماه نیمه، در طراوت روحم، نیمه دگر خود را می جوید، ببین چگونه تو را دوست دارم...


ادامه مطلب


لرزۀ دقیقۀ موعود

سامان ح. اصفهانی

 

 

 

منبع: سایت روز

بدان‌كه هرچه تو آن را بشناسی، شناخت ودانش تو او را آن باشد كه صورتی از آنِ او در تو حاصل شود، زیرا كه تو چیزی بدانی كه ندانسته‌ای.
(پرتو‌نامه، فصل اول، شهاب‌الدین یحیی سهروردی)

شمس لنگرودی شاعری است كه از سال‌های دهۀ شصت تا‌كنون جزو چهره‌هایی به شمار می‌آید كه شعر و ادبیات امروز فارسی از او بارور می‌شود و اعتبار می‌یابد. گذشته از این وی در طول چند سال اخیر در زمرۀ یكی از كسانی است كه به عنوان چهره‌ای فراتر از مرزهای كشور هم شناخته و تثبیت شده است. این دفتر نهمین كتاب شعر شمس است كه گفتنی است همراه با دو دفتر قبلی شاعر یعنی پنجاه‌وسه ترانه و باغبان جهنم از سوی نشر آهنگ دیگر منتشر شده است.

قبل از پرداختن به این دفتر اگر به سراغ دیگر آثار شاعر (خصوصا دو دفتر مؤخر ) رفته باشیم، در می‌یابیم كه "ملاح خیابان‌ها"، ‌یك تجربه‌ی آنی و نامنتظره نبوده بلكه روندی است كه به تدریج شكل گرفته و این حركت ریشه در تجربیات پیشین شاعر دارد.


ادامه مطلب

آهوان تفنگدار

درباره ي شعر شمس لنگرودي به بهانه ي خوانش مجموعه شعر (باغبان جهنم )

محمد بیاتی

آنچه كه مرا به نوشتن درباره ي شعرشمس لنگرودي ترغيب مي كند قبل از هر چيز شايد حضور آرام و به نوعي پر صداي شمس در فضاي پر تشويش و به نوعي بي صداي شعر امروز ايران است. شاعري كه در  فا صله ي سال هاي1369تا 1379(يعني سالهايي  كه به دهه ي هفتاد در شعر ايران معروف است و اوج سرازير مباحث تئوريك و دغدغه ي اجراي اين مباحث در فضاي شعر ايران بود با همه ي حر فها و بحث هايش كه مجالي گسترده مي طلبد)مجموعه شعري منتشر نمي كندو اين هر چند هم خود خواسته نباشد بيانگر هم سو نبودن جهت گيري هاي شعري ،زباني و زيبايي شناسانه ي شمس با جريانهاي مسلط و نا مسلط شعر دهه ي هفتاد است، وگرنه براي كساني كه خود را در محيطي امن وقابل دفاع براي «هرچه ميخواهد دل تنگت بگو» يافته بودند ، وسوسه و دغدغه ي استفاده از چنين فرصتي و ثبت حضور خود ، چيزي نبود كه بتوان به راحتي آن گذشت .پس ازاين لحاظ بايد شمس را شاعري به دور از دغدغه ها و برخورد ها ي تئوريك و مدگرايانه ي شعر به حساب آورد،و درست يا غلط بايد اعتماد به نفس او را ستايش كرد.(البته اين به معناي بي مايگي و يا ميان مايگي شعر دهه ي هفتاد نيست بلكه نگارنده به زعم خوداين دهه را يكي از درخشانترين دوران هاي شعر فارسي ميداند. به دلايلي كه از همه مهم تر جسارت وارد شدن و تجربه ي فضاهاي غريب و پر خطر در شعر و به طور كلي ادبيات از طرف شاعران و نويسندگان است حال به قول نيماي بزرگ ، هر به دست آوردني ،از دست دادني به همراه دارد) با اين همه شمس شاعري است كه آرام و تا حدودي محافظه كار است( و اين به  خودي خود دخلي به شاعرانگي اش ندارد )اما نميتوان او را نا آشنا به شورش و تحول به حساب آورد بلكه ان چنان كه خود او مي گويد « شورش اساس تحول است ولي هر تحولي شورشي نيست» .

ازوبلاگ برف ها را بیابان


ادامه مطلب

حق «تاريخ تحليلي» شعر نو ادا نشده است

 

 

حافظ موسوي

 

 

صرف نظر از اينکه تقسيم بندي دهه اي شعر معاصر فارسي را قبول داشته باشيم يا نه، شمس لنگرودي شاخص ترين چهره شعر دهه شصت است. شمس از سال 63 تا سال 69 چهار مجموعه شعر منتشر کرد که غير از «در مهتابي دنيا» که بايد به حساب تجربه هاي پيش از دهه شصت او گذاشته شود، سه مجموعه ديگر يعني خاکستر و بانو، جشن ناپيدا و قصيده لبخند چاک چاک از بهترين مجموعه هاي دهه شصت اند. شمس با اين سه مجموعه به ليست شاعران تثبيت شده معاصر که اغلب در دهه هاي پيشين به شهرت و اعتبار رسيده بودند راه يافت.


ادامه مطلب

روبه شمس لنگرودي

هوشیار انصاری فر

 

 

اگر چه سابقه شاعري او تا دهه 50 و از آن پيشتر هم مي رسد، شمس لنگرودي و شعر او همراه دو سه تن ديگر بيش از هر چيز در ذهن و شايد بسياري از خوانندگان کم شمار شعرنو در آن سال ها با دهه شصت گره خورده است. خاطرم هست آخرهاي آن دهه او در يکي از معدود نشريات مستقل موجود با خشم و سرخوردگي در دفاع از شعر آن سال ها نوشته بود.


ادامه مطلب

نگاهی به مجموعه باغبان جهنم سروده شمس لنگرودی

باران شبانه را دوست دارم

فیض الله شریفی

شاعر کتاب «باغبان جهنم» شفاف، ساده و صمیمی است. تو در تو، پیچیده و مرموز نیست. خودش را گل آلود نمی کند که عمیق نشان دهد. او شکارچی آنات و حالات است. در شعرهایش عناصر عقلی و شهودی هم آغوشند. شاعر برای ایجاد هم حسی با عرفان بودایی مثل شاعران اروپایی محتاج ریاضت نیست، زیرا که عرفان ایرانی قوم و خویشی شگفت انگیزی با عرفان بودایی دارد.


ادامه مطلب

رازهاي دروني يك اتفاق

نگاهی به رمان رژه بر خاک پوک

 

عکس از بابک آب برین

 

                                                    

اين نگاهي است به رمان رژه بر خاك پوك پس از گذشت يك دهه كه شمس لنگرودي آن را در سال 1372 توسط نشر مركز چاپ كرده است و در 1381 توسط نشر قصه آن را تجديد چاپ مي كند . در برخورد با رمان پس از گذشت ده سال از چاپ نخست آن ، چيزهايي به دست مي آيد . چيزهايي چون هنوز حاكم بودن همان شرايط در اجتماع كنوني ، كه تنها همين نكته ويژگي پرداختن به آن را مشخص مي كند و ...


ادامه مطلب

از مجموعه شعر « باغبان جهنم » / انتشارات آهنگ دیگر / چاپ دوم 1384

 

 

1- شمس لنگرودی شاعر و محقق توانای کشورمان که مورد توجه دوستداران شعر و ادبیات قرار دارد ، شعری که در بالا آمده را در رثای شاملو سروده است . در یادداشت زیر سعی شده است در این روز های گرم مردادماه که مصادف با سالمرگ شاملو ست ، به این شعر پرداخته شود .


ادامه مطلب

 

خوانش مرگ در «قصیده ی لبخند ِ چاك چاك» سروده ی شمس لنگرودی

 

 

اشاره:

 

دهه ی شصت دهه ی پرفراز و نشیبی در شعر معاصر نبوده است، در فرصت این صفحه به طور پیگیر دفترهای مهم آن سال‌ها را بازخوانی خواهیم كرد، از جمله شاعران تأثیرگذار در آن روزها شمس لنگرودی بود، محمد تقی جواهری گیلانی كه با نام شمس لنگرودی شعر می‌نویسد در سال ۱٣٣٠ در لنگرود متولد شده و در تهران در رشته اقتصاد تحصیل كرده است، پیش از دفتر «قصیده لبخند چاك چاك» كه در سال  ۱٣٦٩ توسط نشر مركز روانه ی بازار كتاب شد، چهار دفتر دیگر از او درآمده بود؛ رفتار تشنگی، در مهتابی دنیا، خاكستر و بانو و مجموعه ی جشن ناپیدا. پس از این مجموعه نیز نت‌هایی برای بلبل چوبی، پنجاه و سه ترانه و باغبان جهنم، به شعر از شمس، منتشر شده است. شمس لنگرودی كه با اثر سترگش «تاریخ تحلیلی شعر نو» چهره‌ای تثبیت شده در عرصه شعر و پژوهش است، كارهای تحقیقی دیگری نیز دارد. «گردباد شور جنون» كه تحقیقی در سبك هندی و احوال و اشعار كلیم كاشانی است، «بیانیه بر شعر آزاد» كه تحلیل تاریخی شعر آزاد است و نیز «مكتب بازگشت» كه تحقیقی است درباره ی شعر آزاد.


ادامه مطلب
Free counter and web stats