X
تبلیغات
شمس لنگرودی - نقد و نظر

شمس لنگرودی

این وبلاگ با مدیریت بهاء الدین مرشدی اداره می شود

بعد از نمونه‌گیری شاعران مردمی در جامعه مطرح شد

شاعران نمونه یا نمونه شاعران؟

پوریا عالمی

 

توضیح اضافی: خوانندگان ناز و نازنین، امروز قرار بود یک شغل دیگر را اپلای کنیم که خبر مهمی به دست‌مان رسید برای همین تصمیم گرفتیم امروز ترتیب این خبر را بدهیم و فردا برگردیم سر کار قبلی‌مان.

نمونة شاعران نمونه

دبیر هفتمین جشنواره شعر گفت در انتخاب شاعر مردمی 10سال اخیر از روش «نمونه‌گیری طبقه‌بندی ساده» استفاده شد.

با توجه به تجربیات بومی که ما از روش نمونه‌گیری داریم، احتمالا از شاعران خواسته شده نمونه‌های خود را برای طبقه‌بندی ساده به ارشاد بفرستند. متاسفانه شاعرانی که شعر آنها سخت‌خوان بود به علت قرار گرفتن نمونه‌گیری‌شان در طبقه‌بندی پیچیده از شرکت در این رقابت باز ماندند.

دبیرخانه سپس نمونه‌های شاعران را به کتابخانه‌ها و آزمایشگاه‌ها فرستاده و مخاطبان، کارشناسان، تکنسین‌های ادبی و غیرادبی با بررسی دقیق نمونه اشعار تکلیف شعر معاصر را مشخص کردند.

بیت:

شاعر نمونه/ بی‌نمونه نمونه

متاسفانه پس از اعلام نتایج نمونه‌گیری طبقه‌بندی ساده اشعار فارسی حال چند تن از شاعران وخیم گزارش شد.

دبیرخانه شعر پس از اعلام نتایج برترین شاعران مردمی 10سال اخیر از مردم 10سال اخیر خواست برای بهبود حال شاعران و ادبیات ، کمپوت گلابی و هلو بخورند.

برای اینکه باور کنید روش نمونه‌گیری طبقه‌بندی ساده اشعار فارسی بدون دخالت دست انجام شده، نتیجه رسمی را به نقل از ایسنا بخوانید؛

نفر اول: علیرضا قزوه و حمیدرضا برقعی‌ (به صورت مشترک)

نفر دوم: محمدرضا شفیعی‌کدکنی

نفر سوم: فاضل نظری

نفر چهارم: علی معلم دامغانی

نفر پنجم: محمدعلی بهمنی

نفر ششم: هوشنگ ابتهاج

نفر هفتم: علی موسوی‌گرمارودی

نفر هشتم: مشفق‌کاشانی

نفر نهم: یوسفعلی میرشکاک و عبدالجبار کاکایی

نفر دهم: حمید سبزواری

نفر یازدهم: مریم حیدرزاده

نفر دوازدهم: سعید بیابانکی

نفر سیزدهم: احمدرضا احمدی

نفر چهاردهم: گروس عبدالملکیان

نفر پانزدهم: افشین یداللهی

نفر شانزدهم: عرفان نظرآهاری

نفر هفدهم: محمدرضا عبدالملکیان

نفر هجدهم: ناصر کشاورز

نفر نوزدهم: احمد عزیزی

نفر بیستم: سهیل محمودی

دبیر جشنواره شعر با بیان این مطلب که برخی از نبود نام شاعرانی چون شمس‌لنگرودی و محمدعلی سپانلو در این فهرست حرف می‌زنند، گفت: شمس‌لنگرودی نفر سی‌وهفتم و محمدعلی سپانلو نفر سیوهشتم فهرست 196 نفره شاعران مردمی هستند.

به گزارش خبرنگار ما شمس‌لنگرودی و محمدعلی سپانلو قول دادند امسال بیشتر تلاش کنند تا در جام حذفی سال بعد بتوانند خود را به صدر جدول نزدیک کنند.

همچنین از کلیه عزیزانی که 10شاعر این فهرست را از طریق نمونه (نمونه اشعار، نمونه دکلمه، نمونه عکس، نمونه کتاب و باقی نمونه‌ها) شناسایی کنند به قید قرعه دیوان کامل اشعار علیرضا قزوه و حمیدرضا برقعی‌ (به صورت مشترک) اهدا می‌شود.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 14:22 |

در حاشيه «از جان گذشته به مقصود مي‌رسد»، «شمس لنگرودي»

اندر احوالات اين نيماي عجيب

سيدفرزام حسيني


 

منبع: روزنامه اعتماد

اغلب دوست داريم بدانيم زندگي بزرگان و مشاهير چگونه گذشته است، دوست داريم بدانيم در زندگي‌شان چه خبر بوده و چه تفاوت‌هايي با ديگران داشته‌اند، اخلاقيات و خصلت‌هاي خوب و بدشان چيست. بعضي از بزرگان اقدام به نوشتن زندگينامه خود مي‌كنند كه خوانش آن لطف خاصي دارد، اما بعضي كه اين كار را انجام نمي‌دهند، كار پژوهشگران آغاز مي‌شود. بايد همه جا را بگردند و تمام اسناد مكتوب و نامكتوب مربوط به شخص مورد نظر را پيدا كنند تا مبادا در زندگينامه‌يي كه مي‌نويسند قسمتي از زندگي‌اش ناگفته بماند. و اين‌گونه مي‌شود كه ما حاصل تحقيقات اغلب گسترده و بلندمدت يك محقق و پژوهشگر را در قالب يك كتاب دست‌مان مي‌گيريم و در عرض چند روز تمامش مي‌كنيم! اما در ميان همين زندگينامه‌ها هم از دو جهت تفاوت‌هايي هست؛ جهت اول اينكه ممكن است شخص مورد نظر آنقدرها هم معروف و مشهور و تاثيرگذار نباشد و بنابراين كتاب زندگينامه‌اش هم آنقدر براي مخاطبانش مهم نخواهد بود و برعكس اين قضيه هم صادق است كه آن فرد آنقدر معتبر و بزرگ باشد كه بخواهيم از طريق شيوه زندگي‌اش به خوانشي از آثارش برسيم. و جهت دوم اينكه ممكن است پژوهشگر مورد نظر آنقدر كه بايد معتبر نباشد و منابعي كه گرد آورده ناقص باشد كه با اين كار ضربه بزرگي به تاريخ و شخصيت شخص مورد تحقيق قرار گرفته خواهد زد و باز هم برعكس اين قضيه باعث مي‌شود كه گوشه‌هاي تاريك آن شخص را روشن كرده و خدمت بزرگي به خوانندگان كند.

خوشبختانه در اين موردي كه حالا قصد معرفي‌اش را دارم، هر دو مورد بالا در جهت مثبت‌اش جريان داشته، در واقع هم آن كسي كه زندگينامه‌اش نوشته شده بيش از حد معمول در تاريخ معاصر معروف و تاثيرگذار بوده است، و هم آن كسي كه پژوهش كرده در اين زمينه متبحر و معتبر است. علي اسفندياري يا همان نيما يوشيج خودمان كه معرف حضور اهالي و حتي غيراهالي ادبيات ايران و چه بسا جهان هست، اگر هم كسي نمي‌داند حالا بداند كه نيما يوشيج همان بنيانگذار شعر نوي فارسي است، هماني كه در اوزان عروضي شعر كلاسيك فارسي انقلابي به وجود آورد كه هنوز كه هنوز است بر سر شناخت و بررسي آن بحث‌هاي زيادي درمي‌گيرد.

شمس لنگرودي هم كه خب معرف حضورتان هست؟ بله... همان كسي است كه مجموعه چهار جلدي ارزشمند «تاريخ تحليلي شعر نو» را سال‌هاي گذشته نوشته است كه همگي مي‌دانيم كاري كاملا جدي و حرفه‌يي و البته تا به امروز در تاريخ ادبيات صد ساله ما يگانه است. البته ناگفته نماند كه شمس لنگرودي شاعر هم هست و شاعر معروفي هم هست اما خب اين وجه قضيه اينجا ربطي به موضوع يادداشت بنده ندارد و صرفا آنچه در نگارش كتاب «از جان گذشته به مقصود مي‌رسد» ملاك است، نيمه پژوهشگري جناب شمس لنگرودي است.

شمس لنگرودي زحمت كشيده و تمام نامه‌هاي نيما به اين و آن را (تا جايي كه امكانش بوده) جمع‌آوري كرده و با اتكا به زندگينامه‌هاي قبلي كه از نيما يوشيج نوشته شده است، يك زندگينامه نسبتا دقيقا و مستدل تدوين كرده است. اين زندگينامه از سال‌هاي آغازين زندگي اين مرد عجيب شعر فارسي را دربرمي‌گيرد تا سال‌هاي پاياني زندگي‌اش را.

در اين كتاب مي‌توان با روحيات و خلقيات نيما به خوبي آشنايي پيدا كرد. چهره‌هاي مختلفي در دوره‌هاي مختلف زندگي را مي‌توان از نيما ديد. نيمايي كه در جواني مي‌خواست چريك بشود و محرومان را از بند ستم برهاند، نيمايي كه عاشق «عاليه خانم» مي‌شود و تهمت‌هاي زيادي هم به جان مي‌خرد. نيمايي كه در شهرهاي مختلف معلمي مي‌كند و از همه مهم‌تر نيمايي كه شاعر است. در اين كتاب مي‌توان به خوبي روند شكل‌گيري شعر نو و در واقع شعر مورد علاقه نيما در دوران زندگي‌اش را دنبال كرد؛ دور‌ه‌هاي سكوت شعري‌اش، دوره‌هاي پركاري. تعريفي كه از شهرهاي مختلف اقامتش به دست ما مي‌دهد و دلبستگي‌ها و بيزاري‌هايي كه از افراد و چيزهاي مختلف دور و برش به ما نشان مي‌دهد. در اين كتاب مي‌بينيم كه نيما چه علاقه عجيبي به يوش داشت و چگونه از تهران تنفر پيدا مي‌كند. نامه‌نگاري‌ها و ارتباطاتش با شاعران جوان‌تر و هم‌نسل خودش را مي‌خوانيم.

دست آخر براي راحتي وجدان خودم هم كه شده لازم مي‌دانم به دو نكته اساسي اشاره و تاكيد كنم:

يكم) خواندن زندگينامه ‌و نامه‌ها‌ي نيما را به جد به همه علاقه‌مندان و پيگيران تاريخ ادبيات شعري ايران توصيه مي‌كنيم چرا كه به نظر من شيوه زندگي و عقايد نيما به طرز عجيبي با شعرهايش و جريان شكل‌گيري شعر نو پيوندي عميق دارند.

دوم) اگر مي‌خواهيد به صورت دقيق و صحيح با زندگي نيما آشنا بشويد، كتاب خوش‌خوان و معتبر «از جان گذشته به مقصود مي‌رسد» نوشته شمس لنگرودي را در نمايشگاه كتاب در غرفه «نشر فرهنگ ايليا» تهيه كنيد و بخوانيد، باور كنيد پشيمان كه نمي‌شويد هيچ، سود زيادي هم نصيب‌تان مي‌شود!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 0:22 |

از شعر شمس دفاع می­‌كنم

 

منبع: روزنامه فرهیختگان

رایحه مظفریان – نیما راد: مهم‌ترین خصیصه‌ای كه از او در ذهن‌تان خواهد ماند لهجه شیرازی‌اش است. خونگرم است و در نزدیك‌ترین زمان ممكن درخواهید یافت كه شیفته ادبیات و زندگی با آن است.

آثار تحقیقی و تالیفی فراوانی را درخصوص شعر معاصر ایران نوشته كه دو كتاب او درباره نصرت رحمانی از مهم‌ترین آنهاست. به تازگی هم با نشر نگاه قراردادی را منعقد كرده تا براساس آن در ادامه آثار تحقیقی مرحوم محمد حقوقی با عنوان «شعر زمان ما» این مجموعه را ادامه دهد. كتابی نیز در دست انتشار دارد درباره شمس‌لنگرودی با عنوان «غریقی خاموش، در كولاك زمستان» كه بهانه ما برای گفت‌وگوی حاضر بود. گفت‌وگو با فیض شریفی منتقد و نویسنده شیرازی را در ادامه بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 19:35 |

در روزنامه ی روزگار مورخ یکشنبه 19 تیر 1390 مقاله ای با عنوان عالیجناب برف هم می بینیم زمینگیر می شود، بررسی واژه کلیدی برف درسیزده شعر کتاب لبخوانی های قزل آلای من، سروده ی شمس لنگرودی چاپ شده است. این مقاله به قلم خانم نازنین رحیمی است. این مقاله را می توانید از لینک زیر دانلود کنید.

از اینجا دانلود کنید

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 15:30 |

پيشنهاد روز:

«لب خواني هاي قزل آلاي من»

و «مي ميرم به جرم آنكه هنوز زنده بودم»

محمد صنعتي

منبع: روزنامه شرق

«لب خواني هاي قزل آلاي من» و «مي ميرم به جرم آنكه هنوز زنده بودم» دو مجموعه شعر تازه شمس لنگرودي به نظرم از متفاوت ترين شعرهايي است كه به تازگي خوانده ام.
اين شعرهاي كوتاه هايكو نيستند، اما گاهي حال و هواي هايكوها را دارند. مي توان اين شعرها را اتفاق تازه اي در دنياي شعرهاي شمس دانست. «لب خواني هاي قزل آلاي من» را بيشتر دوست داشتم. گيرايي و طنزي كه در لايه هاي زيرين اين شعرها وجود داشت، تاثيرگذار بود. در بيشتر شعرهاي اين مجموعه مضاميني همچون برف، باد، مرگ و زندگي موج مي زنند. نكته جالب اينجاست كه شمس لنگرودي بعد از 60 سالگي به يكباره نقش مرگ را در شعرهايش پررنگ كرده است. شعرهاي برفي اش هر كدام پر است از تصويرهايي كه ذهن را درگير مي كند، درست مثل اين شعر: «آب مي شوي برف / وقتي كه بشنوي / چه به روز من آوردي.»
    يا «حالاكه پلنگ برفي/ قورتم داده است/ چاره نيست/ بايد بنشينم/ و آب شدنش را ببينم.» شعرهايي كه مضمون مرگ دارند هم همين قدر گيرا و متفاوت هستند. شمس لنگرودي از منظري تازه به مرگ نگريسته است، آنجا كه مي گويد: «زيبا نيست مرگ/ حتي اگر به صورت صبحي روشن درآيد/ مي آيد، آهك زنده بر سر ما بريزد/ ما كه فقط سر كار مي رويم و اصلاً كاري با آن نداريم.» نگاه طنزآلود او به مقوله مرگ همان لايه زيريني است كه درست مثل يك تلنگر عمل مي كند. آنجا كه مي نويسد: «روزي از مرگ سخن مي گفتم/ بي آنكه معناي مرگ را بدانم/ اكنون مرگ از من سخن مي گويد/ پشت آن پنهان مي شوم.» در واقع شوخي اي كه او با مرگ مي كند يا نگاهي كه به برف و طبيعت دارد يا وقتي براي باد شعر مي گويد، هر كدام اين مفاهيم به دنياي شعرهاي او رنگ و بويي عجيب داده اند. شعرهاي دو مجموعه جديد شمس درست در پايان خط آخرشان انگار كه تلنگري به خواننده بزنند، حالتي شبيه به يك جور تكان غيرقابل پيش بيني است. حتي مي توان گفت رنگ و بوي طنزآميز اين شعرها در خط پاياني شان آنها را تبديل به اشعار غيرمنتظره مي كند. در واقع در بيشتر شعرهايي كه مي خوانيم معمولاً مي توان پايان ماجرا را پيش بيني كرد، اما اينجا و در اين شعرها و به ويژه در «لب خواني هاي قز ل آلاي من» شاعر نوع ديگري از شاعرانگي اش را ارائه مي كند كه در عين حال بسيار هم جذاب است. پيشترها اين رويه طنزآميز را در شعرهاي حافظ موسوي مي ديديم، منتها شعرهاي او بلندتر هستند و حال و هوايشان بيشتر به مباحث اجتماعي تنه مي زند. اما در شعرهاي شمس يك نوع صداي دروني هست كه انگار سرچشمه اش را بايد در واگويه هاي دروني شاعر جست وجو كرد.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 13:11 |

همچنان تابنده

رضي هيرمندي

 

منبع: صبح آزادي

هستند كساني كه همه هوش و استعداد و تمام دار و ندار خود را به پاي هنر مي‌ريزند. درباره اين اشخاص مشكل مي‌شود گفت چه بايد مي‌كرده‌اند كه نكرده‌اند.

شمس‌لنگرودي يكي از همين كسان است. گويي همه روزهاي عمر او براي اين پي در پي آمده‌اند و رفته‌اند كه از او پژوهشگر ادبي، شاعر و رمان‌نويس بسازند كه ساخته‌اند. او اگر اهل اين حرف يا حرف‌ها بود كه مي‌خواست از خود يادگاري چيزي به جا بگذارد همان يك قلم اثر گرانسنگ تاريخ تحليلي شعر نو (1377) براي رسيدن به اين مقصود بس بود.

ديگر بايد مي‌رفت دنبال زندگي‌اش. اما او تازه بعد از انتشار اين دوره چهارجلدي به فكر انقلاب مي‌افتد؛ انقلاب در حيات و سازوكار شعري‌اش. نت‌هايي براي بلبل چوبي (1379) سرآغاز يك تحول جدي در شعر شمس لنگرودي است كه با انتشار 53 ترانه عاشقانه (1383) خطوط اصلي آن را به روشني مي‌توان ديد. اين اشعار ضمن اينكه در نگاه و بيان با شعرهاي مشيري و نادرپور تفاوت دارند، به‌جهت سادگي و ايجاز يادآور شعر بيژن جلالي و از نظر صراحت هم‌سو با شعر فروغ هستند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 21:5 |

شمس ِ آسمانِ باراني لنگرود !

محمدعلي سجادي

 

 

يك

ببين به همين زودي شصت ساله شدي  دوست تشنه‌ي من ! اما من هنوز فكر مي‌كنم تو در آستانه‌ي پنج سالگي مانده‌اي ! درست در دم پنج عصر لوركا . آن سوي پنج سالگي . پنجاه سالگي . هرچندتو در لباس «باغبان جهنم» نوشتي « نه ساعت پنج بود / نه نعره گاوهاي جهان برابر مرگ نعره كردند  ... » تو از شصت سالگي همان شين شش را يدك مي‌كشي خوشبختانه .آخر كودكي شعرهايت ، يا شعرهايت هنوز از دل كودكي مي تراود و اين طور مرا به اشتباه مي اندازد . اما به تقويم و عدد  باور مي‌كنم تو شصت سالت شده . باور مي‌كنم . هرچند آن روزهاي سوخت و سوزت كم تر كسي ترا باور داشت و هنوزم هم كساني نمي دانم به كدام دليل بي دليل باورت نمي‌كنند ـ چون ما به سختي يك ديگر را باور مي كنيم ـ  تو بر فراز و نشيب سين و شين‌ها توانستي كه بباوراني . تو تشنه بودي و اين را از روي لب‌هاي نمك سوز شعرت بوئيدم . حتا رفتار تو در شيرين‌ترين دقايق هم رفتار يك تشنه بود براي رسيدن به جشن ناپيداي كلمات . براي همين سوختي در جهنم واژه‌ها ، تا در ميان خاكستر‌هايت ، بانويي بتراشي همچون همه‌ي شاعران هم قبيله‌ات . تو بودي و من نمي شناختم تا به وقتي كه به ناگهان شرح لبخند چاك چاكم را در قصيده‌ي تو خواندم . « بر ديوار زمان روزني نيست/ تنها/ رؤيا از حصار مي گذرد ... »بله ، مي‌داني اگر« قصيده‌ي لبخند چاك چاك‌» ات نبود به اين جا نمي رسيديم . بالاتر از آن ما با هم دوست نبوديم رفيق شصت ساله‌ي من . دهه‌ي شصت اما بر تن بيست ساله‌ي ما هنوز هست تا ششصد سالگي ، شش هزار سالگي و شش ... شعر . اين را باور دارم . تو نيز اين را سرودي . «هريك به بهانه‌اي سوختند و بهار در نرسيد !»براي آناني كه ديگر نيستند . « انار شكسته‌يي كه خاطره‌هاي خونينش تنها بر دست و دهان مي ماند ...»( اشعاري براي ...)  هنوز اين شعرت را دوست دارم محمد عزيز مثل همان اولين بار كه خواندمش و فكر كردم ما مي توانيم با بادام تلخ سالِ شصت به شصت سالگي برسيم . تو رسيدي .


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 13:57 |

شاعرِ فیلسوفِ طناز

علیشاه مولوی

 

منبع: صبح آزادی

شمس لنگرودی را چند باری در جلساتِ شعرخوانی دیده بودم. ارتباط ما در سلام و احوال پرسی معمول خلاصه می شد. تا این که دی ماه 1380ـ شعر « نه در دقیقه سیزدهم / نه روی شاخه های سپیدار» من در ماهنامه کلک شماره 129 چاپ شد. شاید یک هفته بعد از انتشار مجله کلک بود که شبی حدودا ساعت یازده یا کمی بیشتر تلفن منزلم زنگ خورد، گوشی را برداشتم، صدایی صمیمی و خوش آهنگ گفت: آقای مولوی من شمس هستم، شمس لنگرودی. بعد از احوال پرسی ادامه داد: شعر شما را در مجله کلک خواندم، دوست داشتم درباره اش با شما صحبت کنم.

او به کثرت عناصری مثل اشیا، طبیعت و آدم ها و چگونگی چیدمان آن ها در شعر و شکل گیری یک موقعیت خوشایند که شاعرانگی متن از دیگر متون را شاخص می کند و...من به شعورمندی آدمی فکر می کردم که هیچ اجباری جز علاقه به ستودن زیبایی، عشق و آزادی ندارد و در این تماس تلفنی شعر من بهانه ای بیش نبود.

این گفت و گو که حدودا یک ساعت طول کشید سرآغاز آشنایی با «محمد شمس لنگرودی» بود که حالا برای من «شمس» است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 1:36 |

نگاهی به نمایشگاه عکسنقش "سخت مثل آب" علی محمد مسیحا

احمد زاهدی

 

نمایشگاه «سخت مثل آب» شامل ۳۰ عکسنقش (که البته به دلیل کمبود جا 28 عدد آن‌ها به نمایش درآمده بود) و علی‌محمد مسیحا، از شاعر و عکاس همشهری‌اش: محمد شمس لنگرودی انداخته بود، از سه تا هفتم  دی تا در نگارخانه آشیان نقش و مهر برگزار شد.

استقبال بی‌نظیر و بسیار زیاد علاقه‌مندان هنر (اعم از علاقه‌مندان شعر و شمس لنگرودی، تا گالری گردهای حرفه‌ای و دوست‌داران عکاسی) از این نمایشگاه به‌قدری بود که در اغلب اوقاتريال از فرط ازدیاد بازدیدکنندگان تابلوها به درستی دیده نمی‌شد. نفس برگزاری چنین نمایشگاهی با توجه به اقبال کم‌نظیری که از آن صورت گرفت، مفید و در این برهوت فرهنگ و توفان ابتذالی که راه‌افتاده است، بسیار موثر است. یک وب‌سایت اینترنتی درباره استقبال از این نمایشگاه نوشته بود: «دفتر یادبود این نمایشگاه توسط دوستداران شمس لنگرودی در همان روز افتتاحیه پُر شد».


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 1:34 |

گاهي حتي خداوند را هم دلداري مي دهد

عباس مخبر

 

 منبع: صبح آزادي

آفريدگارا

بگذار

 دهان تورا ببوسم

غبار ستاره ها را از پلك فرشتگانت بروبم

 كف خانه ات را

 با دمب بريده ي شيطان جارو كنم

متولد شدم

«شمس لنگرودي:پنجاه و سه ترانه‌ي عاشقانه»

نوشتن درباره ‌ي دوستان نزديك كار سختيه،بخصوص اگر اين رفيق آدم سرشناسي باشه.علت اش هم روشنه.خب اگر از نظر من آدم خوبي نبود كه باهاش رفيق نبودم.پس چون هست و هستم هر چي بنويسم يه جور نون قرض دادن و تعارف تيكه پاره كردن از كار درمياد.اما هرچي مي گم اين آقاي پوريا سوري ظاهراً قانع نمي شه. پس بسم الله، تحويل بگير آقاي سوري:

شمس را  بيست سالي هست كه مي شناسم و چون همسايه هستيم تقريباًهر روز همديگر رو مي بينيم، براي قدم زدن در شهرك و گاهي هم دورهمي و مهماني وسفر و اين حرفا. پيش از آن كه اورا شخصاً بشناسم كتاب خاكستر وبانو را خوانده بودم. يكي از اولين مجموعه شعرهاي شمس در اولين سال هاي پس از انقلاب و سرشار از شورسركش يك جوان انقلابي. سروده هايي پر از شور و شعار كه حالا ديگر به دوران كودكي شعر او تعلق دارد. كودكي كه در پرتو كارهاي امروزي او مثل عكسي در يك آلبوم قديمي به سختي مي توان آن را شناخت. هر چند من هنوز از آن شور سركش كودكانه خوشم مي آيد و بي فايده رد پايش را در شعر هاي امروزي او دنبال مي كنم. به قول آن ترانه ي معروف انگار"اون كه رفته ديگه هيچ وخ نمياد."


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 9:29 |

غريقي خاموش، در كولاك زمستان

فيض شريفي

 

منبع: روزنامه شرق

اين عنواني كه بر پيشاني نشانده‌ام، عنوان كتابي است كه انتشارات ابتكار نو درصدد چاپ آن است. مي‌شد بر هر كدام از اين كتاب‌ها نقدها و تحليل‌هايي جداگانه نوشت كه نوشته‌ام، اما آنچه من را وامي‌دارد كه همه اين ماهي‌ها را در يك تور صيد كنم، بن‌مايه‌هاي عاشقانه‌اي است كه شاعر به طرق متفاوت به آن نظر داشته است؛ يكي از آنها اولين شعر پنجاه و سه ترانه عاشقانه شمس‌لنگرودي است:

«بي‌تابانه در انتظار توام

غريقي خاموش

در كولاك زمستان»

اگر سطر اول اين سه سطر را حذف كنيم، با يك ‌هايكو روبه‌رو مي‌شويم. هايكوي تصويرداري است- «غريقي خاموش در كولاك زمستان»- كه حركت دارد و معناي نهان دروني و بيروني؛ حالا اگر 17 هجايي نيست، نباشد. ولي اشراق و مه‌آلودگي دارد و يك جنبه‌اش رو به جهان بيروني دارد؛ سابي (بي‌كسي) و وابي (آرامش و رضا و تسليم) و شيوري (انعطاف‌پذيري) دارد. اينها همگي ويژگي‌هاي ‌هايكوي ژاپني و بعضاً ايراني‌اند. اما سطر اول «بي‌تابانه در انتظار توام» باعث شده است اين جراحت عاشقانه و منتظرانه از‌ هايكو فاصله بگيرد. هايكو در هيچ عرصه‌اي وارد مضامين و مفاهيم عاشقانه نمي‌شود، چون عشق براي او نوعي كوري است. هايكو به بند عشق آويزان نمي‌شود. ضمن اينكه ‌هايكو وارد قدمگاه زبان هم نمي‌شود و در بي‌زباني رخ نشان مي‌دهد. شعر لنگرودي همين سه سطر نيست و 11 سطر ديگر آن را همراهي مي‌كنند. به نظر من شمس واضع بينابيني جهان و كوچكاي جان‌ هايكو با عشق است. او عاطفه و انديشه‌اي هستي‌مدارانه در محوريت عشق به زندگي دارد و اين احساسات پرشور را به جانب يك دنياي دروني رهنمون مي‌كند. غم خوب و شيريني در اين اشعار است كه نوستالژياي اوست. اين ملال و اندوه تراژيك، انعكاس خلوت بي‌پايان شاعرانه اوست.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 9:28 |

 

اميد بلاغتي

 

 

منبع: روزنامه شرق

براي ستايش تو/ همين كلمات روزمره كافي است/ همين كه كجا مي‌روي، دلتنگم./ براي ستايش تو/ همين گل و سنگريزه كافي است/ تا از تو بتي بسازم. (شعر 20/ از مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه)
شاعر اين سطرها نويسنده كتاب تاريخ تحليلي شعر نو است، شاعر اين سطرها سراينده قصيده لبخند چاك‌چاك است... حق داريم حيرت كنيم... حق داريم كنجكاوانه در سطرهاي اين شعر تاثيرگذار پرسه بزنيم كه مگر شعر چيزي جز همين است؛ خلق دقيق لحظاتي از هستي كه مغفول مانده‌اند، ديده نمي‌شوند، قرار است به چشم نيايند...

شمسي كه امروز در آستانه 60 سالگي ايستاده است درست‌تر، دقيق‌تر و هوشمندانه‌تر از ديروز خويش و امروز بسياري از شاعران هم‌نسل و نسل بعد از خودش دريافته است كه شعر مدرن، شعري غنايي است و خصيصه بارز آن حيرت است... حيرت شاعر از تماشاي جهان! و جهان ديگر آن مفهوم كلي و ازلي، ابدي نيست. زندگي شاعر است. تمام لحظه‌هايي را كه شاعر در آن زيسته، نفس كشيده و لمس كرده است. شعر امروز شمس اصول خود را بر اين پايه بنا كرده است. و شكل دقيق نوشتن چنين شعري است كه جادو و راز مي‌آفريند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 10:59 |

شاعر دوران پايان اعجازها...

فواد شمس

 

منبع: روزنامه شرق

شمس‌لنگرودي شايد سرباز وطن نبوده باشد، ‌اما يكي از شاعران بزرگ اين وطن است. شعر‌هايش همچون بدنش كشتزار تله‌هاي انفجاري است كه هر لحظه يكي از آنها منفجر مي‌شود تا براي لحظاتي هر چند كوتاه صداي انفجارش ما را از خواب اين زندگي كسالت‌بار بيدار كند و نورش بر سياهي اين شب‌ها درخششي هر چند كوتاه بتاباند. شايد در هيچ جبهه‌اي نجنگيده باشد اما هر لحظه در كنار بسياران ديگري كشته شده است. اما از او نه‌تنها يك تكه چوب كه هزاران كلمه باقي مانده است؛ هزاران كلمه‌اي كه اكنون پرچم آزادي و انسانيت شده است. اشعار شمس‌لنگرودي اكثراً از همين دست است؛ اشعاري كه انسان را وادار به انديشيدن مي‌كند. اشعاري كه از دل همين زندگي روزمره كسالت‌بار بيرون مي‌آيد اما همچون تلنگري سخت ما را به خودمان مي‌آورد تا بيشتر از گذشته بينديشيم. تا شايد ديگرگونه به اين زندگي نگاه كنيم. اشعاري كه هر چند در لحظه اول براي ما تلخ به نظر آيد اما همچنان كه بيشتر به آنها دقت مي‌كنيم و در ژرفاي كلامتش فرو مي‌رويم لبخندي بر لبان ما نقش مي‌بندد. شمس‌لنگرودي شاعر‌ اميد‌ها و بيم‌هاست، شاعر عشق و نفرت‌ها و شاعر زندگي و مرگ!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 10:53 |

پیام عزیزی

 

منبع: روزنامه شرق

واژه‌ها در عين آنكه ارجاع‌شان چيزي بيش از حوالي و حواشي مقصود نيست راهي هم براي آن روشن مي‌سازند، آنقدر كه استنباط حاصل شود. حال اگر بخواهيم استنباطي از شعر شمس‌لنگرودي داشته باشيم اين كار را واژه‌هاي شعر او مي‌كنند. با تكيه بر همين استنباط نامتعين مي‌شود به احوال شاعر نيز پي برد؛ شاعري كه نه تيغ در دست دارد، نه سپر و كلاهخود و زرهي، نه شمايلي از جنگجويي، اما ميان دو سپاه روز و شب ايستاده است و هر بار به يكي مي‌تازد: اين شب سنگي هم آب مي‌شود/ و به جوهر خودنويسم بدل مي‌گردد/ بر سفيدي روزها/ چه خواهم نوشت.

اگر تنها به يك دفتر شعر شمس‌لنگرودي نگاه كنم، مي‌توانم واژه‌هايي كه مرا به مقصودم هدايت مي‌كنند به فراواني برگزينم. در دفتر «مي‌ميرم به جرم آنكه هنوز زنده بودم» (نشر چشمه، 89) نيز مانند اغلب مجموعه‌هاي اخير او شاعري را مي‌بينم كه از صبح شدن، طول روز، ظهر، عصر، شب، و نيمه‌شب خود و بودن در آن آگاه است. اشعار او مي‌گويند او مدام با متري فاصله ميان لحظات شبانه‌روز را اندازه مي‌زند. نه دوست مي‌دارد كوتاه باشند، نه دوست دارد ادامه پيدا كنند. دوست دارد تمام يك لحظه را دربر بگيرد، و دوست ندارد چندان مقيد به آن باشد. مي‌خواهد و نمي‌خواهد. «روشنايي روز را دوست داري/ دل‌دل مي‌كني نكند بيايد.».


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 12:35 |

جواد حسینی نژاد

 

منبع: روزنامه شرق

زندگي به ديد من چيزي است كه در هيچ‌جا و چيزي، بيشتر از تصويرهايي كه از رفتگان برجاي مانده است، آن هم در برق نگاه‌شان، دانسته نمي‌شود. جاي ديگري كه باز به روشني خود را به رخ مي‌كشد، كام‌جويي است كه بي‌هيچ پرده‌اي پس از آن، مرگ را ايستاده به‌نيرو مي‌بيني؛ كام‌جويي دو پرنده بر درخت نيز؛ چه رسد به آدمي. زندگي مانند داستان شناخته‌شده آب و ماهي است و شناختي كه ماهي از آب دارد؛ شناختي كه تا ماهي بر كناره شني، بال‌بال نزند و دم و بازدمش در سختي هوا به شماره نيفتد و آبشش‌هايش خراشيده نشود، به اوج نمي‌رسد. آدمي‌زاده نيز تا مرگ نبيند، نيستي را نشناسد و گذر از اين مرز باريك، با اين همه بي‌برگشت را نداند، زندگي را نخواهد شناخت. نمي‌خواهم پيچيده بنويسم؛ مي‌خواهم چيزي را روشن‌تر كنم و هي دامنش از دسترسم برچيده‌تر مي‌شود.دو جاي ديگر هم مي‌شود يافتش؛ جنگ، دو ديگر رفتن، كندن از جايي به جايي، بريدن از چيزي به چيزي و... در ميان آن همه بكش‌بكش و مرگامرگ، جويي از خون و زندگي روان است؛ ترسي فراگرفته همه جنگجو را، ترسي كه همان زندگي است. چيزي كه تو را مي‌كشد و مي‌خواندت به سوي بودن، به سوي چيزي جدا و دور و در برابر آنچه انجام مي‌دهي؛ ماندن و نماندن، رفتن و نرفتن و...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 12:32 |

شرحی بر شگفتی شعر برای ستایش تو

داریوش معمار

 

منبع: رادیو زمانه

این موسیقی
می‌افتد از دهان
تو اگر نخوانی

«شمس لنگرودی» آفریدگار فروتن شعرهایی‌ست كه یكسره خود زندگی هستند. او علاوه بر این كاشف شعرهایی گمشده در میان غبار است، به همین دلیل وقتی می‌خواند:

«آفریدگارا
بگذار
دهان تو را ببوسم»

ناگهان در همراهی جهان شعر او احساس می‌كنیم، شاعر خود پروردگاری‌ست كه مادر زیبای هستی باید دهانش را ببوسد.

این یادداشت مختصر نه نقدی بر آثار«شمس لنگرودی» است، نه نگاهی به عقاید وی و نه شرحی بر احوال او، بلكه پاس‌داشتی مختصر برای شاعری‌ست كه در آستانه‌ی شصت‌سالگی بازتاب زندگی‌اش چیزی جز دوست داشتن، عشق و انسان نیست، شاعری كه با احساسی شوخ، عاطفه و طبعی ظریف و اخلاقی شرافتمندانه، همه‌ی دوستان خود را شیفته‌ی روش گفتن و نوشتن‌اش ساخته و در نهایت اشتیاقی درخشنده را در كورسوی حوالی او می‌توان یافت.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 18:4 |

احمد پوري

 

منبع: روزنامه شرق

كتاب‌ها، مقالات و سخنراني‌هاي بي‌شماري در تاريخ ادبيات جهان نوشته شده كه در آنها كوشش براي يافتن پاسخ به اين سوال ظاهراً ساده شده است: «شعر خوب چه شعري است؟»

شكي نيست كه نكات ريز و روشنگر فراواني را مي‌شود در اين كوشش‌ها يافت اما ظاهراً همه به نوعي از راه‌هاي گوناگون به يك مقصد رسيده‌اند: «شعر خوب شعري است كه پيچيده‌ترين و ژرف‌ترين حس شاعر را در قالبي زيبا و ساده در دسترس قشر وسيعي از مخاطبان قرار دهد به گونه‌اي كه بشود آن را بار‌ها خواند و در تجربه‌هاي مشابه به آن مراجعه كرد.» چهارصد و اندي غزل حافظ يا غزل‌هاي عاشقانه سعدي صد‌ها سال است كه مخاطباني از سليقه‌هاي بسيار گوناگون را به سوي خود كشيده و آنها را ناگزير از خواندن مكرر اين شعر‌ها كرده است.

راز ديگري هم هست كه شاعر را مردمي و ماندگار مي‌كند: «سرودن شعر نه ساختن آن». به اين اعتبار است كه مي‌توان شمس لنگرودي را شاعر ماندگار و خوب ناميد. نزديك به 35 سال پيش او مي‌گويد:

در سايه چاقو/ سنجاقك/ خواب رفته است/ با روياي دو باز جوان/ در پرهايش.

شعري كه در اين مدت طولاني از ياد نمي‌رود و بارها بر زبان مي‌آيد. بسيار پيش آمده كساني را ديده‌ام كه شعرخوان حرفه‌اي نيستند و شعر شمس را از برمي‌خوانند. و شعر‌شناسان حرفه‌اي را نيز ديده‌ام كه چه موشكافانه پيچ و مهره شعر او را مي‌گشايند و درباره آن به ستايش سخن مي‌گويند. شمس‌لنگرودي مثل هر شاعر خوب ديگر شعر نمي‌سازد آن را مي‌سرايد. او شعري را كه به سراغ او آمده روي كاغذ مي‌آورد تا خواننده شعرش نيز به اندازه تجربه و حسي كه در لحظه خواندنش دارد از آن لذت ببرد و سپس رهايش كند تا در فرصتي ديگر با حس و تجربه جديدتري به سراغ آن بيايد و گوشه كشف نشده ديگري در آن بيابد.

شمس لنگرودي پا به 60سالگي گذاشته است. امروز او مي‌تواند بر خود ببالد از اينكه با شعر‌هاي خوب و صميمي‌اش بسياري را با شعر آشتي داده در ذهن و دل هزاران نفر جا خوش كرده است.

تولدت مبارك شمس عزيز.

نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 17:3 |

بهاره رهنما

 منبع: وبلاگ شخصی بهاره رهنما

امروز تولد شمس لنگرودی عزیز است .مردی که اگر بخواهم جزو کارهای مهم عمرم دنبال یکی از مهمترین هایش بگردم ، مصاحبه با او در روز هایی  که هنوز اعتمادی در کار بود و من در قسمت ادبی اش مصاحبه هایی میگرفتم بود جزو همان هاست .

شمس لنگرودی با نگرش ریاضی وار عجیبش به زندگی انقدر منطقی و عاقلانه و در لحظه زندگی میکند که باور نمیکینی ، او معتقد است که عشق زمینی اگر منجر به رشد و امنیت و آسایش و پیش روی نشود به هیچ نمی ارزد ، دو ساعت تمام با او چانه زدم تا به خیال خام خودم مرد دنیا دیده و ارتیستی چون او را مجاب کنم که عشق زمینی با رنج و هرمان و دوری همراه است و او صبورانه  برایم تکرار کرد که چنین عشق و هرمانی فقط یک بیماری است و این که بسیاری از انواع عشق های حک شده بر بدنه ادبیات ما از نوع همین بیماری  است تا عشق .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 16:59 |

علی اشرف درویشیان

منبع: روزنامه شرق

من از ميان هنرمندان و شاعران امروز، كار آقاي محمد شمس‌لنگرودي را مي‌پسندم زيرا او از شعرايي است كه هنر او همراه با مردم است. با او بودن در تشكل‌هايي چند و ارتباط نزديك با او به من نشان داده است كه شمس دقيقاً مطابق با الگوي يك شاعر متعهد عمل مي‌كند يعني درست همان طور كه همراه با فراز و نشيب‌هاي زندگي روزمره پيش مي‌رود، فراموش نمي‌كند كه براي چه كسي شعر مي‌گويد- شاملو هم به باور من داراي همين ويژگي بود.

شمس مانند بسياري از هنرمندان متعهد ما در مسير ترويج آزادي قلم و انديشه مي‌كوشد و اين براي من بسيار خوشايند است كه هنرمندي چون او منزوي نيست و قدم به قدم مردم حركت مي‌كند؛ شعرهايش را دوست دارم و به كتاب تاثيرگذار او يعني تاريخ تحليلي شعر نو بسيار علاقه‌مندم و فكر مي‌كنم مطالعه اين كتاب براي تمامي مخاطبان اين حوزه مي‌تواند مفيد و موثر واقع شود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:49 |

سنجاقكي از صداي تو*

مصطفي پورنجاتي

 

منبع: روزنامه شرق

رابطه شما با پازل ها چگونه است؟ به نظرتان آيا پازل، شيء بچگانه‌اي است؟ آيا وسيله‌اي بي‌اهميت است؟

بهتر مي‌دانيد كه پازل براي هر گروه سني ساخته شود، منسجم است به دليل تصويري يگانه كه دارد و البته اين شما هستيد كه بايد تكه‌ها را جور كنيد و درست، كنار همشان بچينيد. اهميت پازل در تلفيق سادگي و پيچيدگي است؛ ‌آميزش فرآيند كشف و جست‌وجو با بازي و لذت، كه سرانجام به احساس موفقيت‌مان مي‌رساند. و اينكه پازل‌ها كوچك‌اند، با اين همه كاركردهاي همزمان و سازوار. شعرهاي «مي‌ميرم به جرم آنكه هنوز زنده بودم»، اثر شمس‌لنگرودي؛ ساده، بسيار كوتاه، موجز، رسا و بامعنايند مثل پازل‌ها. اما چون شعر هستند و نه پازل، پس آفريدن‌شان، محصول خلاقيت در تصويرسازي با زبان، فشرده‌گويي و تسلط بر رموز و چم ‌و ‌خم شگفتي‌سازي است كه به هنر داستان پهلو مي‌زند؛ در واقع، همه آنچه از يك شعر بسيار كوتاه برمي‌آيد و از آن انتظار مي‌رود. البته بگويم كه تصوير پازل‌ها، ساده‌نماست، اما عمق دارد و چندبعدي است و تماشايش، ما را مي‌برد به مسيرهايي دور و سايه- ‌روشن، دور از صراحت و حتي نزديك به خاطرات پنهان در ضمير ناخودآگاه آدمي مثل گم شدني لذت‌بخش در كوچه‌هايي كم‌نور، به شوق كشف و هيجان.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 13:53 |

من چوپان معصومانه ترین بره هایم

عليرضا عباسي

منبع: روزآنلاین

نگاه...

 تجربه هاي زيست جهاني، موثرترين عامل شكل دهي مولفه هاي انساني (فردي ) هستند و ساختار كنشي يا واكنشي درون انسان، نسبت به جهان قابل رويت، درك يا استنباط فردي با مرور آنها پايه ريزي شده و بنا مي شود.

دريافت ها و اكتساباتي كه از طريق تجربه هاي زيست جمعي به پيكره ي شخصيت فردي مي پيوندند گاهي آنچنان به تغيير حالات انساني منجر مي شوند كه همه جوانب رفتاريپنداري در خصوص زندگي فردي و ارتباط جمعي را متاثر از خود مي سازند. شكل گيري جهان بيني فردي براي هر انسان تنها از طريق امكان فكر جمعي ميسر است اما تاثيرگذاري هرفكرواحدي بر پيكره ي جمعيت قابل انكار نيست. طرح چنين مطلبي و ميزان ارتباط آن با موضوع عنوان اين مقاله را در شيوه ي حركت آثار متاخر شمس لنگرودي مي توان جستجو كرد، بدين معني كه با مرور آثار وي نوعي جهان بيني شكل گرفته از ماهيت زيست جهاني شاعر محسوس مي شود واز طرفي ماهيت معنا مدار وگاه فلسفي آثار ارائه شده شمس لنگرودي، تلنگر و پيشنهادي را به رخ جامعه شعري معاصر مي كشاند و آن چيزي نيست جزتقويت روح اومانيست در شعر از طريق صميميت انتقال و زمينه سازي امكان ورود مخاطب به لايه هاي دروني تر شعر.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 19:44 |

جریان بلند یک شعرکوتاه

محسن بوالحسنی

 

منبع: فرهیختگان

نویسنده موجودیست غریب، مخالف خوان و معنی ناپذیر. نوشتن، حرف نزدن است و دم فروبستن. نوشتن نعره ی بی صداست"- نوشتن همین و تمام- ص 22- مارگریت دوراس – ترجمه­ی قاسم روبین

همواره این طریق را بیشتر دوست دارم. نوشتن از تک سطری یا تک شعرهایی که دوستشان دارم. شاید در این تک شعرها خیلی مجال آن نیست که از مولفه های نقد یک کتاب حرف به میان آورده شود و بیشتر پسند تحشیه نویس تشریح جهانی ست که در یک شعر جاری است. برخی شعرها، تک بیت ها و تک سطرها در یک مجموعه جریان جدیدی از ارتباط عاطفی با مخاطب پیش می آوردند که علیحده تر از دیگر شعرها عمل می کنند شاید همین است که مثلا امروز تک بیت های صائب یا تک بیت هایی از سعدی و حافظ را در ذهن ماندگار کرده است. این ها نه به منزله درخشانی آن تک بیت یا سطر است و نه به منزله ی درخشان نبودنشان. این شعرها در لحظه ای روحی تلنگری می زنند که هم می توان از حوزه زبانی با آنها برخورد خشک منتقدانه ای داشت و هم از حوزه های نظری و... اما یک حیف بزرگ این وسط می ماند و آنهم به پس زمینه رفتن لذت بردن صرف و بی دریغ از کلماتی ست که شاعر روی کاغذ مکتوبشان کرده است. اگر بگویم که شمس لنگرودی از آن جمله شاعرانی است که همواره شعرهای کوتاهش و حتا خیلی کوتاهش را دوست تر می دارم شاید آغازی باشد بر آنچه قصد دارم در این تحشیه نگاهی به آن داشته باشم.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 19:27 |

مهران چهرازي

 

منبع: روزنامه شرق

كسي كه درباره موضوعي فقط از عقيده خود خبر دارد، اصلا از آن موضوع خبر ندارد « جان استيوارت ميل»

خواندن يادداشت هايي پيرامون شعر شمس لنگرودي كه در روزهاي پيش در اين روزنامه منتشر شد، تعجب و حيرت مرا در پي داشت. كساني كه يادداشت ها رانوشته اند به هيچ وجه نتوانسته اند منطق فكري خود را به وجود بياورند و يا مثلا ساده نويسي شعر شمس را نقد كنند، بلكه با ايجاد يك فضاي كلي مبهم، ارجاهاي بي ربط و متناقض شروع به حكم دادن درباره يكي از برجسته ترين شاعران معاصر كرده اند. نكته ها و پرسش هاي زيادي است كه مي توان به آنها اشاره كرد.

مساله ي شعر دهه هفتاد كم كم براي اين دوستان تبديل به يك نوستالژي شده است. هر از گاهي در مطبوعات شروع به مرور گزاره ها و نظريه هاي آن دوره مي كنند و با آه و ناله و حسرت از گذشته  يبالنده شعر فارسي در دهه هفتاد ياد مي كنند، اما چند سوال مطرح است:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 18:57 |

پنج شنبه است و تو پیشم نیستی*

پوریا سوری

 

منبع: تهران امروز ۷ مرداد ۱۳۸۹

شعر چیست؟ «شعر/ زبان پرندگان است/ بر درگاه سلیمان/ وقتی که پیامبری به غیر تو/ در خانه نیست».

شعر چیست؟ « شعر/ گاهی پریدن گنجشکی شادمان است/ که دقیقه ئی دیگر/ پرنده یی دیگر/ او را می خورد».

شعر چیست؟ «شعر/ مثل حرف زدن در خواب است/ اول دیگران/ و سپس تو را/ بیدار می کند».

آنچه خواندید تئوری است. اما تئوری هایی نه خشک و رسمی به زبان همه کتاب های تئوریکی که ریز و درشت، درست و نادرست، ترجمه و تالیف این روزها در بازار ادبیات پیرامون شعر وجود دارد.

آنچه خواندید تئوری های شاعرانه شمس لنگرودی در باب فردیت شعر است که البته تئوری هم نیست. شعر است. شعرهای کوتاهی که در کنار هم نشسته و نامی بر خود برگزیده چون«لب خوانی های قزل آلای من».


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 15:44 |

روزمره­گی­های فلسفی

بهاءالدین مرشدی

 

 

منبع: روزنامه شرق ۲۱ تیر ۱۳۸۹

 

انگارههای فلسفی:

همیشه در شعرهای شمس، با تعریف دادن از جهان و روزانگیها روبهرو هستیم. شاعر از زندگیاش تعریف میدهد. این تعریف دادن از زندگی گاهی در یک مجموعه با خامدستی شاعرانه همراه است، «رفتار تشنگی-1355»، گاهی با مقاصد سیاسی و ایدوئولوژیک، «در مهتابی دنیا-1363» و گاه بار فلسفی به خود میگیرد که از مجموعهی «نتهایی برای بلبل چوبی-1379» آغاز میشود و اوج آن را میتوانیم در کتاب «ملاح خیابانها-1387» و «لب­خوانی­های قزل­آلای من-1388» ببینیم.

«ملاح خیابانها» محصول نوعی نگاه فلسفی است که از مجموعههای پیشیناش شروع شده. در این کتاب شمس بیشتر میخواهد بداند که نتیجه و هدف زندگی چیست و نظر خود را هم بیان میکند. نوعی مکاشفهی درونی است که با کارکردهای مخصوص کتابهای پیامبران میخواهد نوعی روش زندگی پیشنهاد کند که به ساده نگریستن به جهان و زندگی کردن اعتقاد پیدا کرده است. اگر مفاهیم شعری در کتاب «باغبان جهنم-1384» ساده شده است، در این کتاب مفهوم زندگی و نگاه شمس به زندگی نیز ساده و راحتانگارانه شده است. راحتانگارانه را میتوانیم به سهل گرفتن جهان و روزانگیها تعبیر کنیم و به نوعی تفکر خیامی اشاره کنیم. در این کتاب اگر از «ماه» و کارکرد نشانهی «ماه» سراغ بگیریم با گذشتهاش متفاوت شده است. اگر در کتاب «در مهتابی دنیا»، «ماه» شاهد بروز «جنایت» است و در «نتهایی برای بلبل چوبی» تکهای فلز بیمصرف، اما در «ملاح خیابانها»، «ماه» حبابی در دریا است که باید در آسمان خالی شادمان باشد. در حقیقت به این فلسفهی شخصیاش اشاره میکند که زندگی همین است، بنابراین باید شادمان بود، زیرا:

«سقفی دارد شادکامی

کف ناکامی ناپدید است.» (ملاح خیابان­ها)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 9:56 |

نگاهی به کتاب لب خوانی های قزل آلای من

حامد رحمتی

 

 

منبع: روزنامه شرق  سه شنبه 1 تیر 1389

بار دیگر با دست های پر به ضیافت شعر آمد شاعری که کلمات مهربان اش را... با قلبی آکنده از درد به خانه ای متروک می آورد، ما چشم هایمان را به سخاوت دست های او دوخته ایم تا نوازشمان کند و بی قرار ی هامان را التیام ببخشد.

 

شمس لنگرودی شاعری تاثیر گذار و از چهره های شاخص ادبیات معاصر که در طی سال های اخیر جزو پرکارترین شاعرانی است که در کارنامه او کتاب های مهمی به چشم می خورد که بدون شک مجلد () تاریخ تحلیلی شعر نو () در شمار مهم ترین آثار او قرار دارد.  کتاب ( )لب خوانی های قزل آلای من ()  که به تازگی از سوی نشر آهنگ دیگر منتشر شده  مخاطب را مانند یک نقاشی زیبا در یک موزه بزرگ میخکوب می کند ، اما چرا گفتم نقاشی ... زیرا بزرگترین ابزار مولف در کتاب تازه اش فقط تصویر است نه از پیچیدگی های زبانی خبری هست نه از دشواری های دست و پا گیر معنا  شاعر با زبان نشان می دهد چرا که با زبان می اندیشد و چیزی که در این میان باعث التذاذ این شعرها می شود باز نمایی حقیقت با شناخت ظرافت های کلام است و تداعی آزاد این تصویرها در راستای تجربه هایی که هر روز با آن مواجه ایم. اما چگونگی قرار گیری ابژه ها در شعرهای این مجموعه امری کاملن مهم به نظر می رسد زیرا باعث برجسته شدن کلام شاعر می شود اندیشه ای که در بطن تصویر قرار می گیرد چنان در ذهن رسوب می کند که باعث تعدیل معنا می شود به عبارتی این هایکو واره ها به سادگی کلید می خورند و به یک حقیقت بزرگ تبدیل می شوند و مخاطب را درگیر یک نوستالژی غریب می کنند ؛ و بدون شک یکی از مولفه های راستین هنر به یاد آوردن زندگی و کاستن تلخی های آن بوده  چنانچه که در مسیر زندگی قرار بگیرند و جایگاه انسان معاصر را به شکلی که بایسته است برجسته کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 14:48 |

شعر شمس لنگرودی

علیرضا بخشعلی

 

منبع: وبلاگ افتان و خیزان

"آدمک برفی می دانم سرد ات است.

همین حالا جلو بخاری گرمت می کنم....

 آدمک برفی کجایی.."

 در باره شمس لنگرودی نوشتن کار آسانی نیست تعدد و انعطاف واژه گانی که در شعر سپید به عنوان عناصر پایه به کار می برد از شخصیت ادبی و قله هایی که در انسانیت دست یافته حکایت می کند. به همین خاطر با چند هاشور ادبی شروع می کنم.

سوال هایی که این روزها مطرح می شود: عشق _ایدئولوژی و انسانیت مرا به یاد خاطرات نوزده سالگیم می اندازد. آن زمان که هنوز بزرگترین فیلم  قرن بر پرده سینما باراباس بود و مسیح برایم همان مارکسیسم که توسط استالین در کوچه های ارشلیم تاجی از خار بر سر به بهانه جنگ جهانی دوم  بسوی تپه جلجتا کشیده می شد و اگزیستانسیالیسم عمر جاودانه می یافت تا در شکست امپریالیسم به روح ابدی و ایده آل ذهنی خود یعنی مارکسیسم بپیوندد.

اما عشق همیشگی نبود جرقه ای بود که انسان ها در زیر آن هم را می شناختند اگر گرمایش آنها را مسخ نمی کرد شباهت ها به دوست داشتن می انجامید.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 14:33 |

نگاهي لحظه‌اي به مجموعه شعر اخير شمس‌لنگرودي

احمد پوری

 

منبع: روزنامه فرهیختگان

احمد پوري :محمد شمس‌لنگرودي شعر‌هاي كوتاه اخيرش را در مجموعه‌اي با نام لب‌خواني‌هاي قزل‌آلاي من» منتشر كرده است.


نام كتاب تصوير زيبايي است كه تا حد زيادي ويژگي اين مجموعه را نشان مي‌دهد. ماهي قزل‌آلا چرخي در آب مي‌زند، يك لحظه به سطح آن نزديك مي‌شود، با چشمان معصوم و ماتش نگاهي به تو مي‌كند، لب‌هايش را چند بار به كوتاهي باز و بسته مي‌كند، چند حباب روي آب مي‌فرستد و چرخي ديگر مي‌زند و باز پس از چندي اين كار را تكرار مي‌كند. حباب‌هاي برآمده از ميان لب‌هايش واژه‌هايي‌ هستند كه در كنار هم مي‌نشينند تا از حس و تجربه او در سرزمين پهناور آب سخن بگويند.

محمد شمس‌لنگرودي در اين مجموعه گاه چون ‌هايكوي ژاپني به عكسبرداري لحظه‌اي از طبيعت مي‌پردازد:

درخشش شب تابي

مجروحش مي‌كند.

چگونه نمي‌ترسد شب؟


يا...
باد مي‌وزد

ميوه نمي‌داند

زمان افتادن او

امروز است.

و گاه به تاملات فلسفي درباره زندگي و هستي مي‌پردازد:

توري كور است زندگي

از آب عدم صيد مي‌شويم

براي ضيافتي كه نمي‌شناسيم.

يا...
عمر حسرت جشني است بيكران

كه هلهله‌اش

از پس ديوار‌ها به گوش مي‌رسد.

و...
روزها
حوضچه‌هاي پراكنده نورند

در بياباني ظلماني.

طنز آشنا و موجز شمس كه به نرمي در اشعار اخير او راه يافته است در اين مجموعه نيز در قالب چند شعر مي‌درخشد:
طوري متهمم مي‌كنيد

انگار
سوسكي را كشته‌ام.

آدم بود

به سزايش رسيد.

و...
ما به حرف شما گوش مي‌كنيم

و سپاس مي‌گزاريم

روزگار ما

طبق روزگار شما مردگان است.

يا...
 براي آنچه دوستش داري

از جان بايد بگذري

بعد مي‌ماند زندگي

و آنچه دوستش داشتي.

و سرانجام عاشقانه‌هاي او كه در قالب شعر كوتاه چه دلنشين هستند:

در هر ايستگاهي كه پياده شوي

كنار توام

اين قطار

مثل هميشه در كف دستم راه مي‌رود.

و...
وقت آمدنت مي‌بيني چقدر مهربان است

راه؟
در بازگشتت ببین

چگونه برمي‌گردد و

‌هار
مي‌شود؟
زبان ساده و شگفت‌انگيزي كه شمس پس از سال‌ها تجربه شعري به آن دست يافته همان زباني است كه مي‌تواند در اوج شاعرانگي آنقدر مهربان باشد كه حتي خواننده كم تجربه را هم از خود نراند.
شمس به درستي به اين واقعيت دست يافته است كه شعر بايد با زباني ساده، نه ساده‌لوحانه چون رودخانه‌اي پرآب به سوي دريا بشتابد تا در مسيرش همگان از آن به اندازه ظرفي كه در دست دارند بهره برند. شمس نيز چون بسياري از شاعران بزرگ جهان پس از عبور از كوره‌راه‌هاي پروپيچ و خم دشوار گويي و مبهم سرايي، در تالار شعر خود را روي تعداد بيشتري از دوستاران شعر گشوده تا هركس به اندازه تاب و توان زانوانش در راهرو‌هاي آن پرسه زند و به تماشاي آنچه شاعر در طول ساليان، ذره ذره و تكه‌تكه از زندگي گردآورده و در آنها چيده، بپردازد.
اين مجموعه صميمي در قطعي كوچك مي‌تواند هميشه همراهت باشد تا گاه و بيگاه با بازخواني اشعار آن نفسي تازه كني و اندكي از تلخي دشواري‌هاي زندگي بكاهي.

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:43 |

در دیده به جای خواب آب است مرا

حسن همایون

منبع: بهار

قرار نیست یادداشت کوتاه برای کتاب «رباعی محبوب من» پژوهش و انتخاب شمس لنگرودی با مروری بر تاریخ رباعی آغاز شود. روشن است «رباعی محبوب من» هم در شمار کارهای پژوهشی-تالیفی هست که درباره ادبیات کهن فارسی انجام گرفته است با این توضیح که شمس لنگرودی بر کار گزینش این مجموعه بر اساس منطق زیبایی شناختی اش تاکید بیشتری داشته است تا اینکه بخواهد مقدمه پژوهشی بنویسد از متن سنگین تر که حالا رباعی چیست؟ در عین حالی که با مروری انتقادی بر ماجرای چگونگی شکل گیری رباعی به طرح دیدگاه ها و انگیز ه اش از پرداختن به رباعی سخن گفته و آورده است: «... رباعی فشرده ترین و متشکل ترین نوع شعر سنتی بعد از بیت است. همین امر انگیز ه من شد تا در میان دواوین فارسی، از قرن اول هجری تا مشروطیت جست وجو کنم و زیبا ترین رباعیات را که تمام و کمال مشخصه یک رباعی خوب باشد، برگزینم و دفتر کنم.»


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:59 |

تمامی روزها یک روزند

مزدک پنجه ای

 

 

منبع: روزنامه شرق 29-1-89

وبلاگ مزدک پنجه ای

"لب خوانی قزل آلای من" عنوان خانه ی تازه ی  شعرهای محمد تقی جواهری لنگرودی( شمس لنگرودی) است که توسط انتشارات آهنگی دیگر در بهار 89 منتشر شده است.

در این مجموعه مخاطب با شعرهای کوتاه لنگرودی مواجه می شود. شعرهایی که از زبانی نرم ، لطیف و ساده برخوردار است.

تمامی روزها یک روزند/ تکه تکه میان شبی بی پایان(ص 7)

لنگرودی در این مجموعه توانسته روزمرگی ها و لحظه های کوتاه زندگی را رو به روی مخاطبانش قرار دهد.شعر او مدام در حال چرخش از زاویه ای به زاویه ای دیگر است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:52 |

گزيده‌ای از رد عميق‌ زخم‌های آقای شاعر

حسن همایون

 

 

منبع: وازنا

نخست؛ «مرا ببخش خیابان بلندم» عنوان تازه‌ترین گزیده‌ی شعر محمد شمس لنگرودی‌ست که  نام این گزیده از مجموعه‌ی «بیست و دو مرثیه در تیرماه» انتخاب شده است. در حالی که از مجموعه‌ی «بیست و دو مرثیه در تیرماه» چهار شعر در این گزیده ارائه شده است؛ شاید اهمیت این یادداشت هم در پرداختن به این مسأله باشد، شايد.

دوم؛ «بیست و دو مرثیه در تیرماه» آخرین مجموعه‌ی شعر محمد لنگرودی‌ست که  در شرایط کنونی چاپ و نشر، با توجه به نگاه و رویکرد کنونی به مسأله‌ی کتاب و مجوز دادن به آن‌ها بعید به نظر می‌رسید، بتواند شانسی برای عرضه‌ی مکتوب داشته باشد، از همین رو هم‌زمان به اعتراض‌های خیابانی مردم نسبت به نتایج دهمین دوره‌ی انتخابات بود که شاعر در همراهی، هم گلویی با صدای اعتراضی مردم، با انتشار نسخه‌ای الکترونیکی تازه‌ترین مجموعه‌ی سروده‌اش در فضای وب، امکان دسترسی مخاطبان‌اش به این مجموعه‌ی اعتراضی را فراهم آورد و آن‌طور که انتظار می‌رفت از این مجموعه استقبال شده و به دفعات فراوان «بیست و دو مرثیه در تیرماه» در فضای نشر آن‌لاین باز انتشار یافت. و از طریق لینک‌های فراوان نسخه‌ی پی دی اف اين مجموعه دانلود و خوانده شد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:42 |

توفانی در نسیم

 

 منبع: جدید آنلاین

با مراجعه به جدید آنلاین می توانید فیلم توفانی در نسیم را مشاهده کنید.

فیلم توفانی در نسیم

محمد شمس لنگرودی در ۲۶ آبان ۱۳۲۹در محلۀ آسید عبدالله لنگرود به دنیا آمد. دورۀ دبستان و دبیرستان را در لنگرود و دورۀ دانشگاه را در رشت طی کرد. تساهل و فضای فرهنگی رشت از جمله کتاب فروشی‌ها، جوانان روشنفکر و بحث‌های ادبی فراوان، فضای ذهنی بازتر و وسیع‌تری به او بخشید. تأثیر دانشگاه را نیز که آدم‌های گوناگون در آن گرد آمده بودند و به قول خودش یکی اهل سینما، دیگری اهل موسیقی و سومی اهل شعر بود، نیز نمی‌توان نادیده گرفت.

شمس در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شد. پدرش از روحانیان و امام جمعۀ لنگرود بود. در جوانی به چپ مذهبی گرایش یافت. اما هیچ‌گاه مبارز سیاسی فعالی نشد. طبع ملایم او به افکار تند راه نمی‌داد. به لحاظ فکری تحقق‌پذیری عدالت را در همان راهی می‌جست که مارکس و انگلس گشوده بودند، اما همواره گرایش مذهبی‌اش برجا ماند: "همین الان هم، خیلی‌ها هستند که به زبان مذهبی صحبت می‌کنند، اما عملاً حرف مارکس را می‌زنند".


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:1 |

 

شمس و مرثيه‌های عاشقانه

عباس معروفی

 

منبع: رادیو زمانه

مروری بر کتاب تازه‌‌‌ی شمس لنگرودی با نام «بیست و دو مرثیه در تیرماه» که درباره‌ی حوادث اخیر در ایران سروده و منتشر شده است.

 اخیراً کتابی الکترونیکی منتشر شده است با عنوان «بیست و دو مرثیه در تیرماه» از شمس لنگرودی. کتاب با حجمی کوچک و الکترونیکی فریادی ماندگار از روزگار تلخ و ... است که روزهای ما را تصویر می‌کند. شاعری در میان مردم در کوچه و خیابان، عاصی و دربه‌در به دنبال جسد بچه‌هاش آواره شده است. نه شب دارد نه روز. نه روز را به شب می‌رساند، و نه می‌داند با شبش چه کند، با خیالش، با رؤیاهاش، با غصه‌هاش و تنها با کلمات گریسته است.
کتاب «بیست و دو مرثیه در تیرماه» از لحاظ احساسی و قدرت شعری شاید ادامه‌ی «پنجاه و سه شعر عاشقانه»‌ی شمس لنگرودی باشد. شعرهای کتاب همه با شماره نام گذاری شده و شعر شماره‌ی یک آن چنین آغاز می‌شود:

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 21:44 |

درباره ی شعر شمس لنگرودی

 رسول رخشا

 

 

 

 

 

بد گمانی , تحقیر, تخفیف و انتقاد از دنیای رمانس نه فقط مربوط به این روزها که ریشه اش به دوره ی رنسانس بازمی گردد با این تفاوت که آن وقت ها نسبت به رمانس , انتقاداتی درزمانی صورت می گرفت واین انتقادات به گونه ای هم شکل و هم سو بود با معیارهای برجسته ی اندیشه وتفکر دوران :

کشش و جاذبه رمانس , ظاهری فریب ناک دارد و باعث سطحی شدن ونازل شدن کیفیت در متن می شود و متن صاحب رمانس سودی ندارد جز اینکه مخاطب را دچاراحساسات دم دست کند و او را فریب دهد یا اینکه رمانس موضوعی است غیر واقعی وتصنعی وچون با جهان واقعی برابری نمی کند و درآن تحقق نمی یابد , پذیرش آن غیر قابل قبول است, گویی ,انتقادات برخاسته از تقابل وتضاد رئالیسم وخردگرایی زمانه با رمانس , زمینه ی انتقادات دور و گمراه کننده را نسبت به جهان رمانس شکل و گسترش داد وتا بدان جا رساند که : امروز ه هم , در جهان شتاب ناک جدید , رمانس نمی تواند با واقعیت ها ی مدام متغیرآن کنار بیاید و باعث غفلت و لغزش مخاطب در برابر انبوه واقعیت های جبر دوران جدید می شود( به گمانم در این حکایت دیالکتیکی , طنزی ظریف نهفته است ) وبالطبع ,ازآنجایی که ما در بومی زندگی می کنیم که با آن سمت بام , رابطه ای پیوسته و نظیر به نظیر دارد , پس وقتی استفاده ازرمانس را در متن ,حکم به حد می دهیم , نه تنها برایمان عجیب نمی شود بلکه چند باره در می یابیم, طرد رمانس در متن ,الفبای فراگیری ادبیات است ؟؟!!....وجالب آنجاست که خیلی وقت ها رمانس ,رمانتی سیسم و سانتی مانتالیسم را با هم یکی می گیریم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:20 |


قدرت شعر: قدرت ناميدن

يك نكته درباره مجموعه شعر <ملاح خيابان ها> سروده شمس لنگرودي؛

نويسنده: علي حسن زاده


منبع: اعتماد ملی
گوتلوب فرگه در رابطه با موضوع <مصداق و معنا>، معتقد بود بين <معنا( > )
sense و <مصداق( > -) referent يعني تحقق <معنا> در جهان خارج- تفاوت هايي وجود دارد. به نظر او در زبان شعري، مفهوم مطرح است نه مصداق؛ لذا بحث صدق و كذب در شعر معني ندارد. <زبان> مجموعه شعر <ملاح خيابان ها>، فرم هايي را توليد كرده است كه در آن <زبان> تصويركننده جهان واقع نيست و هر <واژه> تصوير و جزئي از جهان نيست و بدين سبب است كه در آن <مفهوم> مطرح است نه مصداق، لذا بحث صدق و كذب در آن معني ندارد. <درياچه ها/ چشم هاي زمين اند،/ كوه/ عقده در گلو،/ آتشفشان/ مختصري حرف هاي نگفته،/ رگ هاي زمين اند رودها/ درخت/ لبخند بي قرار بهار است/ از فرط فراغت،/ پنجره ها تاول اند،/ سياره ها، شب پرگاني از بلورند،/ ابر/ زخم بند آسمان سوراخ شده از تنفس طياره هاست/ شوخي كودكانه اي بود زندگي/ كه بزرگ شده است و از كف مان رفته است/ و من معمارك خواب ديده/ سرهم بندي مي كنم دنيا را/ پيش از آنكه شما بياييد./ ببينم كه چه مي شود.> شعرهاي اين دفتر پرسش هايي را مطرح مي كنند كه خواننده بايد به آنها جواب بدهد و خواننده هم پرسش هايي را مطرح مي كند كه اين شعرها بايد به آنها جواب بدهند. بدين سان اگر ما فرض را بر اين بگيريم كه خواننده بخواند <رگ هاي زمين اند رودها>، گويي پرسيده است <رود> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <رگ هاي زمين اند رودها.> يا در شعر زير:
    <گردوي تازه رسيده اي است ماه/ بگذار براي تو بشكنم،/ كف دريا پنير است/ بگذار براي تو قاچش كنم،/ آفتاب، آفتاب است و حيف/ تخم مرغ طلانيست/ براي تو سرخش كنم/ بر نيمكت ساحل/ من و باد و گرسنه/ كه غير بلعيدن من/ ميل به چيزي ندارد.> اگر خواننده بخواند <گردوي تازه رسيده اي است ماه>، گويي پرسيده است <ماه> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <گردوي تازه رسيده اي است.> اين تعريف جديد از <رود> و <ماه> به سبب قدرت ناميدن شعر كه در زبان نهفته است (حكمي از هايدگر) توليد شده است. شمس لنگرودي با به كارگيري چنين زباني، فرم هايي را توليد كرده كه <ويژگي فرميك> آنها اين است كه همديگر را <كليشه> نكرده اند. همچنين شعرهاي ديگري از اين دفتر مثل شعرهاي10، 12، 14 ،23 ،31و... گواهي براي اثبات صحت اين ادعا هستند. پرهيز شمس لنگرودي از كليشه سازي در شعرهاي اين دفتر باعث شده خواننده حال و هواهاي شعري متفاوت از هم (فراواقع گرايانه، شگفت، طنز، هيچ انگارانه و...) را در كنار يكديگر تجربه كند. علت توليد اين حال و هواهاي شعري متفاوت از هم نيز توليد فرم هاي شعري متفاوت از يكديگر است: <چمدانت را مي بستي/ مرگ ايستاده بود/ و نفس هايم را مي شمرد.( >از شعر 25< )لايه هاي پياز است/ روزهاي من/ لخته لخته و/ مثل هم، و در اختيار من نيست/ سوز اشك، تمام مي شوند/ روزها/ و تو پيشم نيستي.( >از شعر 31)
    همان طور كه پيداست شعرهاي 25 و 31، حال و هوايي متفاوت از هم دارند. شمس لنگرودي در شعرهاي اين دفتر به <فرم> اهميت داده و به سبب همين اهميت دادن به فرم است كه شعرها <اهميت فرميك> دارند و شاعر توانسته فرم هاي شعري متفاوت از هم توليد كند؛ البته او استادانه <محتوا> را به خدمت <فرم> درآورده است تا در دام <فرم گرايي> نيفتد و يا به عبارت ديگر، <محتوا> را قرباني <فرم> نكرده است تا در دام <پيام محوري> گرفتار شود. شعرهاي اين دفتر عاري از <بازي هاي زباني تصنعي>، <روان پريشي هاي تصنعي> و... است و زباني متعادل، موجز و باورپذير را در اختيار دارد.
    اين كتاب را انتشارات آهنگ ديگر منتشر كرده است.

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 1:24 |

 

روایت های لبخندی چاک چاک

نگاهی کوتاه به روایت های قصیده ی لبخند چاک چاک

بهاء الدین مرشدی




منبع: روزنامه روزان (۲۷ آبان ۸۷)

 

این روزها مجموعه ی اشعار شمس لنگرودی توسط انتشارات نگاه چاپ شده است و این امکان را به مخاطبان شعرش می دهد تا به صورتی تاریخی به شعر او رجوع کنند. بسیاری از کتاب های شمس مخصوصاً کتاب هایی که پیش از دهه ی هفتاد چاپ شده اند در بحبوحه ی دهه ی شصت کم تر امکان این را داشتند که به دهه های بعد برسند. مجموعه ی اشعار این امکان را ایجاد کرده تا بتوانیم شعرهای گذشته ی شمس را بخوانیم. بیش از یك دهه از چاپ قصیده ی لبخند چاک چاک می گذرد. این نوشته نگاهی ست به این قصیده. شمس لنگرودی این شعر را در 1369 به همراه دو بخش دیگر در كتاب قصیده ی لبخند چاك چاك توسط نشر مركز به چاپ رسانده است. این نوشته بخشی از یک نوشته ی بلند درباره ی این کتاب است که برای روزان فراهم شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 22:56 |

 

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

علی مسعودی‌نیا

 

 

 

منبع: کارگزاران

1 -گاهی فكر می‌كنم كه سه دسته از شاعران در تاریخ ادبیات جهان اهمیت بیشتری دارند: نخست شاعرانی كه آغاز‌گر یك حركت و جریان ادبی هستند و با وجودی كه شاید نتوانند آن جریان را به حد اعلای كمال برسانند، اما به‌دلیل رویكرد پویا و نو‌جویانه‌شان، منزلت در‌خور احترامی برای خود مهیا می‌كنند. دسته دوم شاعرانی هستند كه خودشان آغاز‌كننده جریانی نیستند، اما پیشنهاد‌ها و ایده‌های مطروحه در یك سیاق نوشتاری را به بهترین حد كیفی‌اش می‌رسانند. دسته سوم به نوعی تلفیق از دو گروه پیشین هستند. یعنی دو عنصر ابداع و تعالی را توأمان دارا هستند و به همین دلیل آغازگر و تكامل‌بخش راه خود هستند.

2- دنیای ذهنی و جنس شعری كه من می‌پسندم پر دور است از جنس شعر «شمس لنگرودی». اما این امر مانع نمی‌شود كه بگویم او در نوع خود بهترین است و باز مانع از این نمی‌شود كه بگویم در طبقه‌بندی بالا، او را عضو گروه سوم می‌دانم. او هم به نوعی با ابداع خود را در شعر جدی امروز مطرح كرد و هم نگاهی‌ ترقی‌طلب به كارش داشت و سعی كرد شعرش را به بهترین نمونه‌ جنس خودش بدل كند و تا حدود زیادی هم موفق شد.
3 -شمس لنگرودی، در كنار چند چهره شاخص دیگر، امروز در موقعیتی قرار دارد كه به نوعی مكان هم‌رسی و آشتی چندین موج متضاد و مجزا محسوب می‌شود. مكان آشتی و هم‌رسی پارادایم شاملویی با شعر جزئی‌نگر و ساده‌زبان امروزی؛ مكان آشتی پارادایم موج نو و امثال‌هم با تغزل و تصاویر قابل‌فهم؛ و مكان آشتی شعر آرمانی و قلدر 50 و 60 با شعر انرژیك و ظریف 80 و از همه مهم‌تر مكان آشتی و هم‌رسی شعر جدی با خوانندگان پرشماری از طبقات مختلف جامعه. شاعرانی را كه در تاریخ شعر امروز ایران دارای چنین نقشی هستند و شعرشان موجب پیوندی میان دو حیطه پیش و پس از خودشان می‌شود را نمی‌توان و نباید نادیده گرفت.
4 -«رفتار تشنگی 1355»، «در مهتابی دنیا 1363»، «خاكستر و بانو 1365»، «جشن ناپیدا 1367»، «قصیده لبخند چاك‌چاك 1369»، «نت‌هایی برای بلبل چوبی 1379»، «53 ترانه عاشقانه 1383»، «باغبان جهنم 1383» و «ملاح خیابان‌ها 1386». شد چند سال؟ 31 سال. سه‌دهه حضور مستمر و جدی در بالاترین سطح شعر امروز. چند شاعر دیگر را به یاد دارید كه در این سه‌‌دهه به همین اندازه فعال و به همین اندازه موفق بوده باشند؟ احتمالا كمتر از تعداد انگشتان یك دست. از آن تعداد شعر چند نفرشان همواره خواننده داشته و دارد؟ حتی كمتر از انگشتان یك دست. معنایش این است كه با شاعر مهمی طرف هستیم كه توانسته در طول این سالیان خودش و شعرش را سلامت و پیشرونده نگه دارد و در توفان‌های موسمی و مقطعی و زد و خورد‌های كم‌فایده و پرتلفات شعر این روزگار، بی‌گزند بماند. و زمانی اهمیت‌اش بیشتر می‌شود كه بدانیم این بی‌گزندی ناشی از پنهان‌شدن و محافظه‌كاری او نبوده است و اتفاقا او تمام این مدت در میانه میدان حضور داشته و كاملا هم با حال و هوای رزم‌گاه آشنا بوده است. رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست...!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 23:10 |


درباره ایماژ در «مجموعه اشعار شمس لنگرودی»

مصطفی پورنجاتی

 

منبع: فرهنگ آشتی

شمس لنگرودی، به تعبیری، با تصویر می‌نویسد. این گزاره، وقتی معنادار می‌شود که شعرنویسی را مشتمل بر دو شیوۀ «استفاده از تصویر» و «نوشتن با تصویر» فرض کنیم. در شیوۀ استفاده از تصویر، شاعر در لابه‌لای اجزای کلامش، تصویرهایی می‌نشاند، کلام خود را مخیل می‌کند و در نهایت، زبانی آرایه‌مند و ادبی عرضه می‌کند: اینجا/ کنار همین نرده‌ها و پنجره‌ها/ دراز کشیده بودی/ بی‌رنگ، بی‌صدا/ و از شیشه‌ها/ به آسمان ابری شامگاهی نگاه می‌کردی./ قطرات باران/ چون شبنم صبحگاهان بر پنجره‌ها می‌نشست، شبنم صبحگاهان/ و تو/ خاموش، جادو شده، خیره به ناپیداها لبخند می‌زدی./ عصر بود و رهگذران، کمی‌خمیده‌تر از صبح/ به خانه‌هایشان ‌می‌رفتند/... (ص 427 مجموعه اشعار، از: اشعاری برای تو که هرگز نخواهی شنید). این جمله‌های شعر، از صنایعی چون تشخیص (جان‌بخشی به یک مرده: خیره به ناپیداها لبخند می‌زدی) و تشبیه (قطرات باران چون شبنم صبحگاهان) و نماد (رهگذران خمیده‌تر: غمگین‌تر، شکسته‌تر) برخوردار است. اگرچه، قبول دارید که بیشتر، نگاه حس بر‌انگیز این سطرهاست که برجستگی می‌کند و ارکان کلام، گزارشی و برگرفته از زبان معیار و محاوره است.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:52 |


لطفا روی نیمکت بایستید

فهیمه خضر حیدری

 

 

منبع: روزنامه فرهنگ آشتی

شمس لنگرودي‌اي كه ما مي‌شناسيم « باغبان جهنم » است و شاعر « نت‌هايي براي بلبل چوبي‌». گاه هم او را با وجه پژوهشي كارهايش به ياد مي‌آوريم كه كتاب تحقيق‌شده و مفصل « تاريخ تحليلي شعر نو » مهم‌ترین حاصل آن است. اما فراتر از همه اين‌ها مي‌خواهم پيشنهاد كنم با وجه شخصی‌تر و حتی «فلسفي» پنهان در اين شاعر كه البته گاه در برخي شعرهايش هم مي‌درخشد، آشنا شويد يا بهتر است بگويم بيشتر آشنا شويد. ساده‌ترين راه براي اين كار، خواندن آخرين كتابي است كه نشر ثالث از مجموعه «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر ايران » منتشر كرده است كتاب «‌شمس لنگرودي»كتاب، دويست‌وبيست صفحه است به انضمام شانزده صفحه عکس و مثل يك رمان، خوش‌خوان و پركشش. از تولد شمس كه آن موقع شمس نبوده و تنها يكي از اولاد ذكور خانواده «جواهري گيلاني» در لنگرود دهه سي بوده آغاز مي‌شود، با وصف دلپذير خاطرات كودكي شاعر در ميان درختان ميوه، مارمولك‌ها و سكوت بعدازظهرهاي تابستان ادامه پيدا مي‌كند و مثل هر شرح زندگي ديگري به نوجواني و جواني او مي‌رسد و بعد هم مهاجرت به پايتخت و تحولات فكري ، باورهاي سياسي و تولد تدريجي شاعري كه ما امروز مي‌شناسيمش. تا اينجاي كار شايد به نظر برسد كه، به قول فروغ: «زندگي‌نامه هر كس مربوط به يك سري اتفاقاتي است كه در زندگي همه مي‌افتد و چندان ارزشي براي بازگفتن ندارد» اما،‌كافي است راهكار كليدي معلم « انجمن شاعران مرده » را هنوز به ياد داشته باشيد و براي يك بار هم كه شده به جاي « نشستن » بر نيمكت روي آن « بايستيد»، قول مي‌دهم اتفاقات تازه‌اي مي‌افتد و اين تغيير زاويه ديد سبب خواهد شد تا همين‌طور كه قصه جذاب زندگي شمس لنگرودي را مي‌خوانيد، پروسه شمس لنگرودي شدن او را هم تجربه كنيد و چنان به حال و هواي روحي و دروني او نزديك شويد كه حتي شان نزول بعضي شعرهايش هم برايتان تداعي شود و از همه مهم‌تر از كشف نوعي فلسفه عميق مطلق‌گريز و ابطال‌گرا به عنوان زيربناي فكري شاعر محبوبتان، هيجان‌زده شويد. اين كشف البته - حتي با ايستادن بر روي نيمكت هم - آرام‌آرام و در طول خواندن كتاب از آغاز تا پايان صورت مي‌گيرد و كشفي ناگهاني نيست.كتاب در دستتان است و كم‌كم با انديشه‌هاي ضدديكتاتوري و بيزار از سلطه‌جويي شمس آشنا مي‌شويد. به دوران مدرسه كه مي‌رسد به قول شاملو « تمامت نفرتش » را بيرون مي‌ريزد كه : « مدرسه براي من مكان نمايش تنازع بقا بود.سلسله‌مراتب مخروطي‌اي كه در آن از بالا تا پايينش زور مي‌گفتند». به جامعه كه مي‌رسد رياكاري و تنگ‌نظري‌هاي رايج را به نقد مي‌كشد و مي‌گويد: «من به دنبال ارتقاء خودم بودم نه نابودي ديگران»، به سياست كه مي‌رسد « بگير و ببندهاي مفصل» سال‌هاي پس از انقلاب و سرخوردگي‌هاي هم‌نسلانش را به ياد مي‌آورد و دوران زندان را؛«زندان هر جامعه، شكل كوچك‌شده فكر مسلط بر آن جامعه است». و به اين نتيجه فلسفي مي‌رسد كه «خصلت‌هاي واقعي آدم‌ها در تنگناها روشن مي‌شود...». از اين منظر شمس لنگرودي، انسان«تجربه‌گرايي » به نظر مي‌رسد كه به قول خودش با « گارد باز » زندگی می‌کند و مهم‌تر از آن به اندازه كافي « صداقت » و «شهامت» دارد كه هر لحظه آماده بررسي مجدد خود و افكارش و حتي تصحيح و تغيير باورهايش در نتيجه تجربه‌هاي تازه باشد. اين‌طوري است كه با به چالش كشيدن عقايد خود و با پرسشگري مدام، باور به « حقيقت متكثر » به جاي « حقيقت مطلق» را در عمل تجربه مي‌كند و مي‌شود شاعري انساني كه با فلاسفه « ابطال‌گرا »، نزديكي فكري و عملي دارد.گاه هم آشکارا به فلسفه اشاره می کند و مثلا در مخالفت با مبحث « دردجاودانگی » اونامونو، فیلسوف مشهور اسپانیایی که معتقد است یکی از مهم ترین آلام بشری درد جاودانگی است می‌گوید: «به گمان من این فلسفه از نقص و ناتمامی زندگی به وجود می‌آید.... خیال جاودانگی نتیجه ابتر بودن زندگی است». شاعری که در این کتاب از زندگی و تعلقات و باورهایش می‌گوید در زندگی اجتماعی ما هم خیلی خوب دقیق شده است و به نظر می‌رسد شناخت واقع بینانه‌ای از امکانات فرهنگی و سطح رشد بینش و آگاهی در جامعه خودش دارد. در مدخل جامعه‌شناسی هم، شمس لنگرودی از به نقد کشیدن چارچوب‌هاو قالب‌های بسته، دست برنمی‌دارد و با بازگشت به تاریخ معاصر و تجربه مشروطه‌طلبی ایرانی از نوعی تحقیر تاریخی یاد می‌کند که نتیجه‌اش جامعه‌ای شده با مختصات: « همه نق‌نقو و طلبکار، همه مدعی و نه‌گو، همه فرصت‌طلب، دورو، همه از کار در رو وقت‌ناشناس... همه رعیت و خان همزمان».در این میان اما شاید مهم‌ترین چیزی که گفت‌وگو با شمس لنگرودی را به رغم آشفتگی در تنظیم متن، تعداد غیرقابل چشم‌پوشی‌ای از اشتباهات تایپی، انبوهی از علامت تعجب‌های بی‌ربط و دلیل، پایان‌بندی گفت‌وگو به سبک مجری‌های تلویزیونی و حتی وجود غلط‌های فاحش در ارائه برخی شعرهای معروف در متن کتاب، همچنان خواندنی و جذاب می‌کند خود شمس‌لنگرودی باشد و «صداقت عادت‌شکن‌اش» در بیان خود.در جامعه‌ای که حرف زدن، اغلب نه راهی برای بیان خویش که راهی برای « پنهان کردن » خود است، وجود شاعری با این سطح از شهامت اخلاقی، صداقت و آزادمنشی در بیان شخصیت‌اش، ‌ باورهایش، تحولات روحی و فکری‌اش و حتی زندگی خصوصی و خانوادگی‌اش، مثل خود شعر، مثل هوای تازه، مثل پنجره‌ای رو به آفتاب غنیمت است.خیلی‌ها ممکن است از زندگی و روزگار و احوال خود بگویند و بنویسند اما این متر و معیار وفاداری به صداقت در دیدن خود و گفتن از خود است که ارزش نهایی یک زندگی‌نامه را، یک گفت و گو از مجموعه تاریخ شفاهی یک سرزمین تعیین می‌کند و شاعر محبوب ما حق این آزمون را به خوبی ادا کرده است.

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:26 |


نقدی بر سیاسی ترین رمان 2 دهه اخیر


در جستجوی حافظه از دست رفته

یادداشتی بر رمان رژه بر خاک پوک نوشته شمس لنگرودی نشر مرکز 1373

)مردمانی که گذشته را در حصار تنگ یک تابوت به دوش می کشند، آینده ای جز گورستان در پیش ندارند(

محسن اکبرزاده

 

جهان سومی بودن، مصرف کننده بودن، وارد کننده بودن، توسعه نیافته بودن، عقب مانده بودن، معلول ذهنی بودن است. یک عقب مانده ذهنی که شاید بیش از 2500 سال داشته باشد اما هنوز مثل یک کودک رفتار می کند. بهانه گیر و غیر قابل پیش بینی است. امر غیر قابل پیش بینی شناخته نشده است، مطالعه نشده است، فکر نشده است، غریبه است، پس غربتی رفتار می کند. یک عقب مانده ذهنی هر چه سنش بالا می رود در یک سطح متوقف می ماند. چون بر تجربه زیستی اش افزوده نمی شود. چون حافظه اش از ثبت امری فراتر از همان حداقل هایی که دارد عاجز است. اینگونه است که هنوز مسئله معیشت برایش در الویت اول می ماند. اینگونه است که از حدود 100 تا 2500 سال پیش عمده معیشت ما ایرانی ها در شیوه زراعت و دامداری بدون تغییر به چشم می آید. چنین است که هنوز در تاویل پدیده های واضح فیزیکی از کهن الگوهای متافیزیکی اجدادیمان بهره می گیریم. و اینگونه است که ترکیب عضله و آهن را با همان بار اساطیریش افتخار آمیزتر از کشف یک ترکیب پلیمری ارزان فرض می کنیم. جامعه ای با حافظه تاریخی حداقلی که این ظرفیت را دارد که قیام های تاریخی اش را تا مشروطه مدام تکرار کند و مشروطه را نیز از یاد برده و انقلاب بهمن را رقم بزند و بعد از سه دهه باز گفتمان انقلاب را به مثابه یک شوک الکتریکی نجات دهنده خود بیابد. ذهنی که در تقلای حداقل هایش دست به عمل می زند و حافظه تنگی که آن عمل را ثبت نمی کند و چرخه ای که ادامه می یابد. این وضعیت بی حافظه چنان ادامه می یابد که پیکره جامعه را از قامت انسانی اش به یک حیات نباتی تقلیل می دهد، به حافظه باخته ی مسخ شده ای، که بی تحرک بر بستر زمانه افتاده و با سرم تغذیه می شود.اقتصاد سرمی و وارداتی که از پوشاک و غذا گرفته تا سینما و ادبیات، نیاز به تزریق روزانه دارد.تزریقی که تنها نفت هزینه آن را به دوش می کشد وبا پایان آن، دستگاه را خاموش می کنند. سرم را بر می دارند و مرگ مغزی به مرگ کامل تبدیل می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 23:53 |


دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

شكل‌گیری شعر پس از انقلاب در گفت‌وگو با شمس لنگرودی
موج نو، شعر فارسی را به انحراف کشید

یاسین نمکچیان

 

 

 

منبع: فرهنگ آشتی

شمس لنگرودی به واسطه انتشار مجموعه شعرهایش در دهه‌60 به عنوان یکی از شاعران مهم بعد از انقلاب،مطرح شد. بعدها در فاصله زمانی 69 تا 79 هیچ کتاب شعری منتشر نکرد.البته یکی از دلایل این تاخیر نوشتن کتاب چهارجلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو» بود که بیشتر وقت شمس را گرفت و ما حصل 12 هزار صفحه دستنویس بود. گرچه تغییر در نگاه شاعر نسبت به جهان، دلیل دیگر سکوت 10ساله او بود. در میانه دهه 70 تا کنون شمس چند مجموعه شعر دیگر هم چاپ کرده که در بیشتر مواقع با استقبال مخاطبان روبرو شده است. ساده نویسی،طنز،فاصله گرفتن از زبان نیمه فاخر گذشته و استفاده از زبان محاوره مهمترین مشخصه آثار لنگرودی در این دوره از فصل شاعرانگی‌هایش به شمار می‌آیند. به واسطه حضور سی ساله اش در تحولات شعر فارسی و چاپ چند مجموعه شعر دردوران بی رونق دهه 80 با او به گفت‌وگو نشستیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 1:25 |

 

وفادار به سنت

 

شهاب مقربین

 

 

 

منبع: کارگزاران

شمس لنگرودی به سنت شعر ایران وفادار است. وفاداری به سنت به معنای سرسپردگی به آن نیست. اگر چنین بود، این گزاره او را در کنار آنان قرار می‌داد که همچنان دودستی به شعر در قالب کلاسیک چسبیده‌اند. سنت همچون خاکی است که در خود بذر جوانه‌های نو را می‌تواند بپروراند و از آنها، نهال‌های تازه برویاند. آنها که به بذر نهفته در این خاک چشم می‌بندند، تکه چوب خشکی می‌شوند بر این خاک. و از سوی دیگر، آنها که در خاک سنت ریشه نمی‌گیرند، دست بالا، گل‌هایی مصنوعی‌اند که اگر زیبایی هم داشته باشند، رشد نمی‌کنند، ادامه نمی‌یابند، قدکوتاه می‌مانند و به‌تدریج از چشم می‌افتند. پس وفاداری به سنت، یعنی وفاداری به همه ‌نیروهای بالقوه و نهفته در آن؛ یعنی توان گرفتن از اندوخته‌های مغذی آن و افزودن اندوخته‌های تازه به آن. با این تلقی از سنت است که می‌گوییم شمس لنگرودی به سنت شعر ایران وفادار است.

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:1 |


شاعر شهیرشهرما

محمود تقوی تکیار


منبع: کارگزاران

نگاه من به محمد شمس لنگرودی همواره آمیخته با حس احترام و قدرشناسی نسبت به کسی است که در دوره‌ای از زندگی‌ام حضوری موثر ومغتنم داشته است. یادش به خیر! درمیانه دهه 60 آپارتمان کوچک و سابق او در خیابان باستان برایم مرکز جهان بود، که با مهربانی و حوصله کم‌نظیرش همیشه به رویم گشوده بود.

من در ابتدای راه شاعری، خوانده‌های تازه و نوشته‌های نارسم را نزد او مرور می‌کردم و از آگاهی وسیع و راهنمایی‌های بی‌دریغ و ارزنده‌اش بهره می‌بردم و به عنوان همشهری و همدمی ساده، شاهد رشد مداوم شاعری بودم که ماندن و درجا زدن در اندازه‌ای معمول و متوسط را بر نمی‌تافت و از پله‌های آگاهی و شعر بالا می‌آمد، تا اکنون که نام و اعتباری درخور آمال و آثار خودیافته و شاعر شهیری ست.
درآن سال‌ها که شعر هم ناگزیر به شعار کشیده شده بود، شمس از جمله شاعرانی بود که آموخته‌هایش را از تجربه «رفتار تشنگی» به کار گرفت و از چشمه‌ای دیگر نوشید و «درمهتابی دنیا» جلوه‌ای تازه کرد و در پی آن بود که خود و خانه‌اش، محل مراوده فکر و فرهنگ آدم‌های متعدد و متنوعی شد که هم نشینی با آنها و مطالعه جدی و مستمر، جهان شعر و اندیشه‌اش را گسترش داد. همچنان که به‌تدریج در سایه تفکر و تأمل به درک عمیق تنهایی و ضطراب انسان معاصر رسید که بازتاب اندوهگنانه‌ش در شعر‌های اخیرش خواندنی است.

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 16:20 |

 

از روزگار «شعار» تا فضاهای «شعور»

 

محمود معتقدی

 

 

منبع: کارگزاران

دنیای سیال و لغزنده شعر، همواره مثل اوراق در هم پیچیده دفتری است كه سطرهای آن میاان واقعیت و رویا میل به رها شدن دارند. چراكه هر برگ این مجموعه انسانی، حكایت دریاها و فصل‌هایی است برای رسیدن به حسی مشترك از دغدغه‌های دور.

بی‌شك شاعر امروز، در چنین فاصله‌هایی است كه به «آغاز‌های بشری» سد می‌زند و در سایه‌روشن یك «هستی» نرم و شكننده، همه‌چیز را واژگون‌تر از دیگران می‌بیند! شمس لنگرودی، شاعری كه در طی سه دهه، در پیوندی شاعرانه، اندوه و شادی‌های سرزمین مادری را به فضاهای شاعرانگی كشانده، اینك در فضایی پخته‌تر از گذشته، كودكان شعرش را به مقصدی تازه‌تر، فرا می‌خواند و در دل طبیعت و باورهای آدمی این روزگار، از دنیای محسوسات به سمت حسی دورنی و عاشقانه‌تر پیش می‌راند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:53 |

 

هستی از دریچه شعر

عباس صفاری



 

 

 

 

منبع: کارگزاران

حضور شمس لنگرودی چه در مقام محقق و تاریخ‌نگار ادبی و چه در حوزه شعر مدرن طی دو دهه گذشته غنیمتی بوده است برای جامعه ادبی و خوانندگان دل‌نگران شعر معاصر. دل‌نگران از این بابت كه تا همین سه، چهار سال پیش به ندرت می‌دیدی مصاحبه‌ای را كه حرفی از بحران شعر در آن نیامده باشد. هر كس نیز به زعم خود گروه مقابل را مقصر می‌دانست. اما به گمان من خواننده شعر فارسی طی آن دوران در حد توانش دموكراتیك عمل كرده و در نقش ناظر و سردبیر و روزنامه‌نگار فكر كرده است و حوصله لازم را به خرج داده تا اكثریت حركت‌های رادیكال و آوانگارد فعال در این حوزه تولیدات‌شان را حتی اگر مورد پسند نبوده‌است به دست خواننده برسانند و فرصت كافی داشته‌باشند تا از مرز تجربه بگذرند و هنرمان را اعتلا دهند. استقبال امروزی خوانندگان از شعر شمس لنگرودی و تجدید چاپ كتاب‌های او و چند شاعر تثبیت‌شده دیگر نشان از آن دارد كه ما خواننده شعر را آنطور كه می‌پنداشتیم از دست نداده‌ایم. خواننده حرفه‌ای شاید به صورت غریزی می‌دانسته است كه این پوست‌انداختن و دگرگونی بنیادی پروسه‌ای توان‌فرسا و حتی دردناك خواهد بود و اكثر مدعیان در میان راه خواهند ماند. از سوی دیگر می‌داند وظیفه او نیست كه خرجی متحمل شود و شاهد و ناظر این پروسه باشد. او حاصل حرفه‌ای و شسته و رفته كار را می‌خواهد. شعر شمس لنگرودی انتظار چنین خواننده‌ای را تا به امروز برآورده است. اگر چه مجموعه‌های ماقبل «بلبل چوبی» او هنوز هم خوانندگان وفادار خودشان را دارند و آثاری نیستند كه شامل مرور زمان شده باشند، اما آنچه گروه جدید و جوانی از خوانندگان را به آثار او راغب كرده، نگاه مدرن و بیان صمیمی و پرطراوتی است كه در مجموعه‌های جدیدش بازتاب یافته است. آنطور كه از زبان خودش شنیده‌ام شمس لنگرودی نیز زمانی آرزو می‌كرد بهترین شعرش را بنویسد، اما جایی در پس ذهنش واقف بوده كه بهترینی وجود ندارد. انتخاب «ترین‌ها» و نمره‌دادن‌ها كار منتقد و خواننده است. نتیجه اینكه در این دوره از كار شاعری‌اش خواننده او را در یك رابطه كشف و شهودی و پر‌عاطفه با جهان می‌بیند در تلاشی برای رسیدن به كمال ممكن و مطلوب، و در نهایت اثری كه به خواننده عرضه می‌كند نشانگر روحیه‌ای است خستگی‌ناپذیر كه هستی را حتی در دشوار‌ترین شرایط فردی و اجتماعی از دریچه شعر و مناسبات شاعرانه می‌بیند و می‌شناسد.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 11:28 |

 

رطل گران باد

بهزاد خواجات

 


منبع: کارگزاران - از در مخفی

مرحله ی گذار در تاريخ ادبی هر ملت به برهه ای گفته می شود که ارزش ها ، معيارها و موازين موجود ميان شاعران و نوِيسندگان به اقتضای شرايط جديد اقتصادی ، سياسی و اجتماعی اولين نشانه های تغيير را نشان می دهد . مرحله ی گذار از سويی پا در گذشته دارد و از سويی بنا بر ضرورت های دنيای نو ، عناصر جديدی را در خود حمل می کند و در اين محدوده ي تاريخی ( که گاه کوتاه است و گاه زمان بر ) بيش از آن که شعر توليد شود ، اتفاقات اجتماعی لایه لایه در تن نويسندگان می نشيند تا چشمی ديگر در آن ها باز کند . غالبا در مرحله ی گذار هيچ جريانی به تثبیت نمی رسد ( مگر در حکم مفصل ميان دو دوره ) و بحران موجود ، سلايق خوانندگان را به چالش می گيرد .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:39 |

 

درباره شمس لنگرودی

یک پلان هیجان‌انگیز در فیلم کشدار شعر معاصر

رسول یونان


 

 

منبع: روزنامه فرهنگ آشتی

 

نوشتن، برای من سخت هم نباشد آسان هم نیست. من با شعر او زندگی کرده‌ام. در این موقع یافتن جملات مناسب در ذهن لااقل کار من نیست. با این همه سعی خودم را می‌کنم.

کافکا می‌گوید: «من کافکا نیستم،‌ من ادبیاتم». فکر می‌کنم جمله‌ای را که می‌خواهم در آغاز بنویسم حدس زده‌اید. شمس لنگرودی،‌ شمس لنگرودی نیست، شعر است؛ شعری که راه می‌رود و به همه جا سرک می‌کشد:

«دست بر هم می‌سایی رعد بهار آگینی دنیا را روشن می‌کند».

من آقای لنگرودی را از کتاب «جشن ناپیدا» می‌شناسم. آن کتاب مثل بامی است که بر آن ستاره‌های بلورین فرود آمده‌اند. مثل یک خواب روشن می‌ماند، مثل رویایی در نیمه شب تابستان. او با نگاه خاصش پوسته اشیاء و کلمات را کنار می‌زند و حقیقت زندگی را نشان می‌دهد.

او درگیر بازی با کلمات نیست؛ چرا که شعرش بدون این بازی‌ها اتفاق افتاده است. همین‌طور درگیر تصاویر،‌ استعاره‌ها و نحوهای مستعمل نیست. چون در جهانی تازه زندگی می‌کند،‌ در جهانی با اندیشه‌های تابان.

وقتی کتاب قطور شعر فارسی را ورق می‌زنیم صدای بسیاری از شاعران به گوش نمی‌رسد. آنها به آدم‌هایی می‌مانند که در آن‌سوی خط حرف می‌زنند، بی‌آن‌که بدانند سوکت گوشی از بدنه تلفن جدا شده است. اما شمس نه از پشت تلفن که از نزدیک حرف می‌زند. او هیچ احتیاجی به گوشی‌تلفن ندارد، چرا که در همسایگی مخاطبانش زندگی می‌کند. به این شعرش توجه کنید:

«چقدر بی‌ تو به سر بردن دشوار است/ رنگ‌های اتاق را می‌بینم/ دلتنگ بر می‌خیزند/ و سوی درختان بال می‌زنند.../ پس نیستی چنین است».

این شعر بدون هیچ پیچیدگی ظاهری و ظاهر بدون پیچیدگی،‌ آدمی را آن‌گونه با کلمات درگیر می‌کند که خاک تشنه را با آب.

در روزگاری که تلاش‌های شعری خیلی از شاعران به بن بست کشیده شده و شعر دارد به حاشیه رانده می‌شود شمس لنگرودی لااقل برای من نوعی ناجی شعر به حساب می‌آید. به نظر من او یک پلان هیجان‌انگیز و با معنا در فیلم کشدار و مایوس کننده شعر ‌معاصر است. این تنها نظر من است و در عین حال باید یادآوری کنم که این حرف را از زبان خیلی‌ها شنیده‌ام. چیزی که شعر شمس را از دیگران متمایز می‌کند نه استعاره است،‌ نه فرم درونی و نه تصاویر، بلکه زندگی رایج در شعر اوست. مثلا بارانی که در شعرش می‌بارد با باران واقعی،فرق چندانی ندارد. تنها تفاوتی که به چشم می‌خورد تماشای باران از زاویه‌ای از یاد رفته و یا دور از ذهن است. تقطیع شعر او تقطیع قدم‌های مردی است که به خانه‌اش نزدیک می‌شود، یا بهتر است این‌طور بگویم ریتم شعر او رفتار هیجان‌انگیز انسان قرن بیست و یکم در آستانه خوشبختی است. نمی‌دانم، شاید هم اغراق می‌کنم. در هر صورت، صحت حرف‌هایم را تنها می‌تواند تعداد مخاطبانش مستند کند که تا به حال این‌گونه بوده است. کلام آخر، این ‌که شعر شمس لنگرودی، جوانی مرا با هیجان زمین‌های تنیس و آرامش شب‌های مهتابی گره زده است. من از او تشکر می‌کنم.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 0:39 |


ساده اما خواندنی

نقدی بر مجموعه شعر «ملاح خیابان‌ها» سروده شمس لنگرودی

ضیاءالدین ترابی



منبع: روزنامه جام جم

 «ملاح خیابان‌ها»‌ مجموعه شعر جدیدی است از شاعر معاصر شمس لنگرودی كه 54 شعر كوتاه و بلند را در بر می‌گیرد؛ شعرهایی كه مهم‌ترین ویژگی‌شان سادگی زبان آنهاست.

مجموعه شعری با زبانی ساده و امروزی كه تلاش می‌كند از زبان ادبی فاصله بگیرد و به زبان زنده مردم نزدیك‌تر شود. این‌كه می‌گویم تلاش می‌كند به خاطر این است كه هنوز ریشه‌هایی از زبان ادبی یا «ادبیت»‌ زبان را می‌توان در آن مشاهده كرد، كه به یكپارچگی زبان شعر یا بهتر بگویم زبان تازه شعری شمس لنگرودی لطمه می‌زند مثل فعل «نهادن» به جای «گذاشتن»‌ در این‌ پاره شعر:


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:31 |


واکنشی از نوع دیگر

شهاب مقربین


 

 

منبع: اعتماد

 

     شمس لنگرودی سخت‌کوش‌ترین شاعرِ نسل شاعرانی است که از پس نسل غول‌های دهه‌ی چهل آمدند و زیر سایه‌ی سنگین آن‌ها، بالیدن و خودنمایی‌شان بس دشوار و بسا ناممکن می‌نمود. سایه‌ای چنان سنگین که اگرچه خود مأمنی بود برای بهره‌بری از میوه‌های فراوان آن درختان تنومند، اما مانعی بود برای خودبالیدن و خودمیوه دادن و بزرگ شدن. شاعران زیادی آمدند، اما تأثیری که شاعران نسل پیش، از خود به جا ‌گذاشته بودند، چنان گریبان‌شان را می‌گرفت که دو راه بیشتر در پیش روی‌شان نمی‌گذاشت: بدل شدن به شاعری نامستقل و نامتشخص و متأثر از یکی از پیشینیان،  یا بدل شدن به شاعری بی هویت و بی شناسنامه و سرانجام، حذف از جرگه‌ی شاعری. اما معدود بودند آن‌ها که راه سوم را پیدا کردند و گریبان خود را، اگرچه گاهی به قیمت پاره شدن، رها کردند و بر پای خود ایستادند. از آن‌ها یکی شمس لنگرودی بود و سخت‌کوش‌ترین‌شان. آسان نبود. اگر کسی مانعی پیش پایت نمی‌انداخت، دستت را هم نمی‌گرفت. اگر تهاجم و از میدان به در کردن در میانه نبود، بی‌اعتنایی بهترین واکنش بود.  و در مقابل، کسانی مطرح می‌شدند و مقدمه‌ها و نقدهای مبالغه‌آمیز بر کارشان نوشته می‌شد، که بعدها راه به جایی نبردند. اما شمس لنگرودی خود راه خود را انتخاب کرده بود. راه او خلاصه شده بود در سطری از شعر "نیما" که خود بارها می‌گفت و می‌گفت که آن را بر کاغذی نوشته و به دیوار اتاقش چسبانده‌است: «آن‌چه تیمار مرا می‌دارد، کار من است.»

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 15:47 |


به چند شمس لنگرودی نیازمندیم!

به مناسبت چاپ دوم “ملا‌ح خیابان‌ها”؛

 محسن فرجی

این مطلب در روزنامه ی اعتماد ملی با تیتر «به كمي «هواي تازه»  نيازمنديم!» به چاپ رسیده است. مطلب را از وبلاگ محسن فرجی نقل کرده ایم.

 

انتشار هر دفتر شعر تازه‌ای از شمس لنگرودی، چیزی را كه به عنوان یك اصل تردیدناپذیر شناخته شده است، نقض می‌كند: بحران در شعر معاصر ایران. اگر شعر امروز ایران دچار بحران است، چرا كتاب‌های شمس لنگرودی خوانده و خریده می‌شود و در قفسه كتابفروشی‌ها چرت نمی‌زند؟ البته كه بخش عمده‌ای از شاعران و شعرهای امروز مخاطب ندارند و در نهایت زندانی كمدهای شاعران می‌شوند اما وقتی “ملا‌ح خیابان‌ها” درآمد این عبارت بین خیلی از شعردوستان رد و بدل می‌شد و هنوز هم می‌شود: “راستی كتاب جدید شمس درآمده.” ‌

چرا چاپ “ملا‌ح خیابان‌ها” اهمیت دارد و جلب توجه می‌كند؟ چون بر خلا‌ف آنها كه به شعور و ذائقه مخاطب احترام نمی‌گذارند و سعی می‌كنند با تمرین جنون و بازی‌های زبانی، بحرانی كاذب در شعر امروز ایجاد كنند، شمس لنگرودی بی‌آنكه خود را به سلیقه عامه مخاطبان تنزل دهد، دست آنها را می‌گیرد و جهانی تازه را فرارویشان به نمایش می‌گذارد. شعر شمس لنگرودی كه روزگاری دور، با جلوه‌های پررنگ سیاسی و تاثیر انكارناپذیر زبان شاملویی، راه افتاده بود، آرام آرام از آن فضاها فاصله گرفت. هر چه زمان گذشت زیبا شمس پالوده‌تر و پخته‌تر شد و اثرات اتفاق‌های روزمره و سیاسی در آن كمرنگ‌تر شد تا اینكه او به “ملا‌ح خیابان‌ها” رسید؛ دفتر شعری كه ماحصل سال‌ها تجربه و تامل و تعمق شاعر در شعر و جهان درون و بیرونش بوده است. شمس لنگرودی در “ملا‌ح خیابان‌ها” از عشق سخن می‌گوید اما این عشق، تنها به روابط عاطفی دو انسان، محدود و معطوف نمی‌شود بلكه نشانگر نگاه عاشقانه او به انسان‌ها و دنیاست. شمس در این كتاب با لحنی مرسلا‌نه ادبیاتی را خلق می‌كند كه رنگ و بویی معنوی و مذهبی دارد و این از آن رو نیست كه كلماتی چون “جبرئیل مقدس” و “وضو” و “رستخیز” به شعرش راه یافته است بلكه به این دلیل است كه او به نرمی و آرامش یك راهبر یا معلم معنوی، در این دفتر شعر، به كار تبشیر و انذار مخاطب خود است و به امت شعرش می‌گوید كه جهان گذراست و تنها عشق است كه مایه رستگاری است.

همه اینها گفته شد تا گفته شود كه اگر در شعر امروز ایران، چند شاعر مانند شمس لنگرودی - البته با اثر انگشت و امضای خود - وجود می‌داشت، دیگر حرفی از بحران به میان نمی‌آمد؛ چراكه شعر او خوانده و دیده می‌شود و نشان می‌دهد كه شعر خوب هنوز هم خریدار دارد. از سوی دیگر، آنچه شمس لنگرودی به زبان شعر می‌گوید، در این زمانه عسرت و حسرت، می‌تواند سایبانی زلا‌ل و امن فراهم كند؛ هر چند كه جهان به راهی دیگر برود.

این هشتمین شعر از كتاب “ملا‌ح خیابان‌ها” است: ‌

“دوستت دارم / و عشق تو از نامم می‌تراود/ مثل شیره تك‌درختی مجروح / در حیاط زیارتگاهی.

“ملا‌ح خیابان‌ها” را انتشارات آهنگ دیگر درآورده؛ همان ناشری كه 533 ترانه عاشقانه” را به چاپ چهارم و “باغبان جهنم” را به چاپ سوم رسانده است.

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 14:48 |


کلمات روزمره برای ستایش

درباره مجموعه شعر «پنجاه و سه ترانه عاشقانه»

علی حسن زاده



منبع:روزنامه اعتماد

«شعر، باید هذیان باشد.»
آلفره دوموسه

باید آگاه بود که در کنار عقل و طبیعت، دل و احساس نیز جهان دیگر و ضروریات دیگر دارد. شکی نیست که در روح آدمی احساس بیش از اندیشه نفوذ دارد و آرزو بیش از حقیقت موثر است. از این رو باید احساسات و هوس های روح را- البته تا حد امکان در قلمرو اخلاق- مورد بحث قرار داد. آنچه باید بیان کرد هیجان شاعر است و آنچه باید به دست آید هیجان مردم است. دل باید بی قید و شرط فرمان براند. شعرهای مجموعه شعر «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» سروده شمس لنگرودی از چنین جهان بینی (که شرحش در پاراگراف پیش رفت) که از اصول اساسی رمانتیسم است، برخوردارند؛ 2/ نگاه کن، پرندگان زمستانی، چگونه در دل من خود را گرم می کنند/ و ماه نیمه، در طراوت روحم، نیمه دگر خود را می جوید، ببین چگونه تو را دوست دارم...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 16:3 |


لرزۀ دقیقۀ موعود

سامان ح. اصفهانی

 

 

 

منبع: سایت روز

بدان‌كه هرچه تو آن را بشناسی، شناخت ودانش تو او را آن باشد كه صورتی از آنِ او در تو حاصل شود، زیرا كه تو چیزی بدانی كه ندانسته‌ای.
(پرتو‌نامه، فصل اول، شهاب‌الدین یحیی سهروردی)

شمس لنگرودی شاعری است كه از سال‌های دهۀ شصت تا‌كنون جزو چهره‌هایی به شمار می‌آید كه شعر و ادبیات امروز فارسی از او بارور می‌شود و اعتبار می‌یابد. گذشته از این وی در طول چند سال اخیر در زمرۀ یكی از كسانی است كه به عنوان چهره‌ای فراتر از مرزهای كشور هم شناخته و تثبیت شده است. این دفتر نهمین كتاب شعر شمس است كه گفتنی است همراه با دو دفتر قبلی شاعر یعنی پنجاه‌وسه ترانه و باغبان جهنم از سوی نشر آهنگ دیگر منتشر شده است.

قبل از پرداختن به این دفتر اگر به سراغ دیگر آثار شاعر (خصوصا دو دفتر مؤخر ) رفته باشیم، در می‌یابیم كه "ملاح خیابان‌ها"، ‌یك تجربه‌ی آنی و نامنتظره نبوده بلكه روندی است كه به تدریج شكل گرفته و این حركت ریشه در تجربیات پیشین شاعر دارد.


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 |

آهوان تفنگدار

درباره ي شعر شمس لنگرودي به بهانه ي خوانش مجموعه شعر (باغبان جهنم )

محمد بیاتی

آنچه كه مرا به نوشتن درباره ي شعرشمس لنگرودي ترغيب مي كند قبل از هر چيز شايد حضور آرام و به نوعي پر صداي شمس در فضاي پر تشويش و به نوعي بي صداي شعر امروز ايران است. شاعري كه در  فا صله ي سال هاي1369تا 1379(يعني سالهايي  كه به دهه ي هفتاد در شعر ايران معروف است و اوج سرازير مباحث تئوريك و دغدغه ي اجراي اين مباحث در فضاي شعر ايران بود با همه ي حر فها و بحث هايش كه مجالي گسترده مي طلبد)مجموعه شعري منتشر نمي كندو اين هر چند هم خود خواسته نباشد بيانگر هم سو نبودن جهت گيري هاي شعري ،زباني و زيبايي شناسانه ي شمس با جريانهاي مسلط و نا مسلط شعر دهه ي هفتاد است، وگرنه براي كساني كه خود را در محيطي امن وقابل دفاع براي «هرچه ميخواهد دل تنگت بگو» يافته بودند ، وسوسه و دغدغه ي استفاده از چنين فرصتي و ثبت حضور خود ، چيزي نبود كه بتوان به راحتي آن گذشت .پس ازاين لحاظ بايد شمس را شاعري به دور از دغدغه ها و برخورد ها ي تئوريك و مدگرايانه ي شعر به حساب آورد،و درست يا غلط بايد اعتماد به نفس او را ستايش كرد.(البته اين به معناي بي مايگي و يا ميان مايگي شعر دهه ي هفتاد نيست بلكه نگارنده به زعم خوداين دهه را يكي از درخشانترين دوران هاي شعر فارسي ميداند. به دلايلي كه از همه مهم تر جسارت وارد شدن و تجربه ي فضاهاي غريب و پر خطر در شعر و به طور كلي ادبيات از طرف شاعران و نويسندگان است حال به قول نيماي بزرگ ، هر به دست آوردني ،از دست دادني به همراه دارد) با اين همه شمس شاعري است كه آرام و تا حدودي محافظه كار است( و اين به  خودي خود دخلي به شاعرانگي اش ندارد )اما نميتوان او را نا آشنا به شورش و تحول به حساب آورد بلكه ان چنان كه خود او مي گويد « شورش اساس تحول است ولي هر تحولي شورشي نيست» .

ازوبلاگ برف ها را بیابان


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:45 |

حق «تاريخ تحليلي» شعر نو ادا نشده است

 

 

حافظ موسوي

 

 

صرف نظر از اينکه تقسيم بندي دهه اي شعر معاصر فارسي را قبول داشته باشيم يا نه، شمس لنگرودي شاخص ترين چهره شعر دهه شصت است. شمس از سال 63 تا سال 69 چهار مجموعه شعر منتشر کرد که غير از «در مهتابي دنيا» که بايد به حساب تجربه هاي پيش از دهه شصت او گذاشته شود، سه مجموعه ديگر يعني خاکستر و بانو، جشن ناپيدا و قصيده لبخند چاک چاک از بهترين مجموعه هاي دهه شصت اند. شمس با اين سه مجموعه به ليست شاعران تثبيت شده معاصر که اغلب در دهه هاي پيشين به شهرت و اعتبار رسيده بودند راه يافت.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 15:49 |

روبه شمس لنگرودي

هوشیار انصاری فر

 

 

اگر چه سابقه شاعري او تا دهه 50 و از آن پيشتر هم مي رسد، شمس لنگرودي و شعر او همراه دو سه تن ديگر بيش از هر چيز در ذهن و شايد بسياري از خوانندگان کم شمار شعرنو در آن سال ها با دهه شصت گره خورده است. خاطرم هست آخرهاي آن دهه او در يکي از معدود نشريات مستقل موجود با خشم و سرخوردگي در دفاع از شعر آن سال ها نوشته بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 15:41 |

نگاهی به مجموعه باغبان جهنم سروده شمس لنگرودی

باران شبانه را دوست دارم

فیض الله شریفی

شاعر کتاب «باغبان جهنم» شفاف، ساده و صمیمی است. تو در تو، پیچیده و مرموز نیست. خودش را گل آلود نمی کند که عمیق نشان دهد. او شکارچی آنات و حالات است. در شعرهایش عناصر عقلی و شهودی هم آغوشند. شاعر برای ایجاد هم حسی با عرفان بودایی مثل شاعران اروپایی محتاج ریاضت نیست، زیرا که عرفان ایرانی قوم و خویشی شگفت انگیزی با عرفان بودایی دارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:40 |

رازهاي دروني يك اتفاق

نگاهی به رمان رژه بر خاک پوک

 

عکس از بابک آب برین

 

                                                    

اين نگاهي است به رمان رژه بر خاك پوك پس از گذشت يك دهه كه شمس لنگرودي آن را در سال 1372 توسط نشر مركز چاپ كرده است و در 1381 توسط نشر قصه آن را تجديد چاپ مي كند . در برخورد با رمان پس از گذشت ده سال از چاپ نخست آن ، چيزهايي به دست مي آيد . چيزهايي چون هنوز حاكم بودن همان شرايط در اجتماع كنوني ، كه تنها همين نكته ويژگي پرداختن به آن را مشخص مي كند و ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:51 |

از مجموعه شعر « باغبان جهنم » / انتشارات آهنگ دیگر / چاپ دوم 1384

 

 

1- شمس لنگرودی شاعر و محقق توانای کشورمان که مورد توجه دوستداران شعر و ادبیات قرار دارد ، شعری که در بالا آمده را در رثای شاملو سروده است . در یادداشت زیر سعی شده است در این روز های گرم مردادماه که مصادف با سالمرگ شاملو ست ، به این شعر پرداخته شود .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:21 |

 

خوانش مرگ در «قصیده ی لبخند ِ چاك چاك» سروده ی شمس لنگرودی

 

 

اشاره:

 

دهه ی شصت دهه ی پرفراز و نشیبی در شعر معاصر نبوده است، در فرصت این صفحه به طور پیگیر دفترهای مهم آن سال‌ها را بازخوانی خواهیم كرد، از جمله شاعران تأثیرگذار در آن روزها شمس لنگرودی بود، محمد تقی جواهری گیلانی كه با نام شمس لنگرودی شعر می‌نویسد در سال ۱٣٣٠ در لنگرود متولد شده و در تهران در رشته اقتصاد تحصیل كرده است، پیش از دفتر «قصیده لبخند چاك چاك» كه در سال  ۱٣٦٩ توسط نشر مركز روانه ی بازار كتاب شد، چهار دفتر دیگر از او درآمده بود؛ رفتار تشنگی، در مهتابی دنیا، خاكستر و بانو و مجموعه ی جشن ناپیدا. پس از این مجموعه نیز نت‌هایی برای بلبل چوبی، پنجاه و سه ترانه و باغبان جهنم، به شعر از شمس، منتشر شده است. شمس لنگرودی كه با اثر سترگش «تاریخ تحلیلی شعر نو» چهره‌ای تثبیت شده در عرصه شعر و پژوهش است، كارهای تحقیقی دیگری نیز دارد. «گردباد شور جنون» كه تحقیقی در سبك هندی و احوال و اشعار كلیم كاشانی است، «بیانیه بر شعر آزاد» كه تحلیل تاریخی شعر آزاد است و نیز «مكتب بازگشت» كه تحقیقی است درباره ی شعر آزاد.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:16 |