تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
شعر برای الیانا


اینجا / آنجا

  

             

اینجا شب است

آنجا روز

اینجا ستاره ها

در چند متری من می لرزند

میلی به گرفتن شان ندارم

آنجا دورند

دور، مثل فاصله ی پای خسته ی من تا اتاقت.

 

رویاهایم پرچم - پاره ای است که زخم سینه ی سربازم را بسته ام

رویاهای تو

پیراهن تازه ای

که برای جشن پیروزی آویخته است.

 

اینجا شب است

شبی که درختان بیدارند

و پرندگان می لرزند

آنجا روز است

روزی وسیع

که پرندگان و درختان

جای یکدیگر

سبز می شوند، چهچهه می زنند.

 

اینجا شب است

آنجا روز

 

به خیابان قدم می گذاری

تکه یی از روز

کف پایت می چسبد

و تا عروب

در قلبت موج می زند

به دلم روشنی می بخشد.

                                     ۸۷/۱/۱۲        

|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:30

دو شعر چاپ نشده

 

1-

بیداری هنوز؟

از روشنی هوا فهمیدم

 

 

2- 

ملوانی تنهای‌ام

باز مانده‌ی جنگ‌های  پیروز.

 

کجا هستند دوستان من، سربازانم،  جاشوان‌ام

کجا هستند

دشمنان‌ام.

 

شب نزدیک می‌شود

گرگی حتی در کمین من نیست.

 

برگرفته از:  وازنا

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:27

دن کیشوت

 

آه دن کیشوت

دیدی

چه دسته گلی به آب دادی

بعد از تو بچه ی آدم نیستیم

بچه های توایم

 

|+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 17:36

مونالیزا
 

لبخند همه مان کمی مشکوک است مونالیزا

همه مان بار داریم و

نمی دانیم در دل مان چیست

همه مان آویزانیم و

چشم به راه خریدارانیم

لبخند همه مان کمی مشکوک است

خالق مان

داوینچی نبود.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:31

دریا

دریا

 

دریا

دلشوره‌ی زمین است

سبدی آب نور

 

مدرسه‌ای از سكوت است

كه به توفان‌ها

درس نظام می‌دهد

 

برگ برنده‌ی آسمان است

میهن باران

 

آیینه‌ی ابرهاست

كه صورتشان را می‌آرایند

پیش از آن كه ببارند

 

دریا!...

 این شعر را در این جا بشنوید.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:31

تنهایی ها عمیق اند

 

 

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

 

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند.

 

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم!

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:31 | 

سه شعر کوتاه

1-

باد می وزد

میوه نمی داند

زمان افتادن او امروز است

 

 

 

2-

آدمک برفی

می دانم سردت است

همین حالا

جلوی بخاری خود گرمت می کنم

اول دست ها

بعد شانه، شکم، پا

نمی دانم گرمت شده یا نه

کجایی

آدمک برفی کجایی؟

 

 

 

 

3-

ای دانه ی شن

که بر ساحل می چرخی

و در آب ها غرق می شوی

تو هم آیا خود را دریا می دانی؟

 

 

می توانید این شعرها را بشنوید.

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 18:0 | 

شعرهای تازه

نامه به عمران

 

خب

«حالا حكايت ماست»

ما مانده‌ايم و كمي مرگ

كه قطره‌چكاني هر روزه نصيب‌مان مي‌شود.

 

این شعر را می توانید بشنوید


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:7 | 

شعرهای تازه

 

شکار

 

 

نه به قصد شکار شما

به نیت رام کردن

                    به حضور می رسیدیم.

 

می شنوید

صدای مان را

            از درون شکم هاتان می شنوید گرگ های من!       

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:52 | 

شعرهای تازه

سگ زینتی ( با صدای شاعر )

 

سگ زینتی

پارس کن!

آماده ی ترسیدنیم...


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:52 | 

سرباز
 سرباز ( با صدای شاعر ) 

 

هرگز
سرباز وطن نبودم
اما تنم
کشتزار تله های انفجاری ست

در هیچ جبهه نجنگیده ام
اما کسی که در پی هم کشته شد
من بودم.

فرمانده!
از من چه مانده
جز تکه چوپ پرچم آزادی
برای بازی گلف
در میدان های مین.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 12:56 |