سعید شیری
براي شمس لنگرودی
كه دلش دفينه ي درياست
دريا
سنگ صبور رودخانه هاست .
وقتي كه سر به شانه هايش مي سايند .
و سر گذشت در به دري هاشان را مي گريند .
دختر کابلی
میثم نبی
( به عزیز ترین استادم ...............شمس لنگرودی )
بخوان .......ملودی این شهر یخ زده را تو برایم بخوان آااااااااای دختر کابلی. بخوان تا بلکه یخ ها آب شوند . انگشت های کوچکت روی شستی های آن آکاردئون زرشکی چه خوب می رقصند . انگار می رقصی برایم در باد . چه زیبا شرح می دهی شرحه شرحه های زندگی کوچکت را .
بخوان . برای مردمی که از مقابلت می گذرند آواز سر بده که :
آی دختر کابلی .....من یه ایرانی هستم ...به خاطر تو دختر.....
با أن قد کوچک که نگاهم می کنی از من چه در خیال تو نقش می بندد . ها ؟ بخوان تا من هم قصه ی نگفته هایم را برایت بخوانم :