تبليغاتX
\ شمس لنگرودی


گفت‌و‌گو با «شمس لنگرودي» درباره شعرسياسي ـ اجتماعي امروز ايران
اميدوارم از آن سوي بام نيفتيم

رسول رخشا- علي مسعودي‌نيا

 

منبع: اعتماد ملی
در سلسله گفت‌و‌گوهايمان در باب شعر سياسي- اجتماعي امروز ايران، اين بار با «شمس لنگرودي» و «شهاب مقربين» به گفت‌و‌گو نشستيم. دو شاعر، با دو رويكرد نسبتا متفاوت در شيوه‌هاي سرايش و البته يك بنمايه مشترك، يعني: تغزل. سابقه سياسي‌تر شعر «شمس لنگرودي» در كنار شعر بي‌سروصدا و كم‌ادعاي «مقربين»، در برابر حيطه‌اي پر‌هياهو به نام سياست، يقينا خالي از لطف نخواهد بود. 
 


برای دانلود مجموعه ۲۲ مرثیه در تیرماه با صدای شاعر بر روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود آلبوم 22 مرثیه در تیر ماه


ادامه مطلب

چیزی كه ملت ما را از پای درمی‌آورد شكست نیست حس شكست است

گفت‌وگو با محمد شمس‌لنگرودی

پوریا سوری

 

 

منبع: روزنامه فرهیختگان

پوریا سوری: گفت‌وگوی جدیدم با شمس لنگرودی در منزل او و به فاصله دو هفته تكرار شد. این‌بار نه خبری از ساده نویسی در شعر بود و نه سوالی پیرامون «شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد» دومین رمان او كه می‌گویند توقیف شده است. پیرامون شعر اعتراض و تاریخچه آن صحبت كردیم و از شعر متعهد و شاعر غیر متعهد گفتیم هرچند قسمت مربوط به تعهد در شعر و شاعر از این گفت‌وگو بازماند تا شاید در مجالی دیگر در صفحه‌ای دیگر جا خوش كند. هنگام خداحافظی از شمس لنگرودی می‌پرسم امروز شكست خوردگان را چه كسی دوست دارد و در جواب می‌گوید: چیزی كه ملت ما را از پای درمی‌آورد شكست نیست حس شكست است. به گمان من شكست وجود ندارد مگر در مرگ و فقر مطلق.

 


ادامه مطلب

امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد

 
عکس از امین اشرفی

منبع: کلمه سبز

راستش را بخواهید ما اهالی هنر و ادبیات انتظار نداریم که این مملکت یک روزه درست شود اما این انتظار را هم نداریم که کشور هر روز به عقب برگردد. یعنی ما امروز به جایی برسیم که دیروز از آن گذشته بودیم. مثلا انتظار نداریم کتاب هایی که در دوران میرسلیم –که می دانید یکی از بدترین دوره ها بود- اجازه انتشار گرفته بودند، امروز و در دوران محمود احمدی نژادتوقیف شوند. کتاب هایی که در طی این چهار سال منتشر شدند شاید بدون استثنا یک سری حک و اصلاحات ارشادی در ان ها صورت گرفته  است و تازه این جدای از کتاب های فراوانی بوده که اجازه نشر پیدا نکرده اند. جالب این جاست که جلوی کتاب را می گیرندو می گویند جایی این مساله را عنوان نکنید، خب شما نگیرید تا ما هم نگوییم. این وضعیت تبعات بسیاری دارد. بدین معنا که مشکل سانسور فقط این نیست که کتاب را از بین می برد، این است که جریان بروز خلاقیت را تضعیف و بسیاری از مولفان را سرخورده می کند. از سوی دیگر آدم های زیادی هستند که  از طریق قلم زندگی را می گذرانند و این موضوع به زندگی شان آسیب جدی می زند.

طی این 4 سال به بسیار جوان هایی برخورد کرده ام که اولین اثرشان را برای گرفتن مجوز به ارشاد داده بودند ولی هیچ خبری از کتاب شان نبود. نویسندگان جوانی مثل بهاء مرشدی که مجموعه داستان جذابی دارد و حالا بیش از 2 سال است نشر چشمه آن را به وزارت ارشاد داده و هیچ گونه پاسخی به او نداده اند. این، جلوگیری از روند چاپ یک کتاب نیست، این جلوگیری از خلاقیت یک نویسنده جوان است و به نظر می رسد آن ها هم همین را می خواهند.

به هر حال من امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر پایان یابد و شرایط بهتری برای اهالی قلم فراهم شود.


 

شمس لنگرودي: به موج ساده‌نويسي كه راه افتاده است، اميدوارم

 

منبع: ایسنا

محمد شمس لنگرودي با بيان اين‌كه من يكي از مدافعان و مبشران
ساده‌نويسي در شعرم، با تأكيد بر تمايز ساده‌نويسي با ساده‌لوحي، گفت، به موج ساده‌نويسي كه راه افتاده، اميدوار است و حالا امتياز در اين موضوع است؛ نه پيچيده‌نويسي.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي وضعيت ساده‌نويسي در شعر امروز، گفت: قبل از اين‌كه بخواهم به اين سؤال پاسخ دهم، بد نيست نكته‌اي را بگويم. چند سال پيش در نيويورك بودم. در خيابان پنجم، تعدادي مغازه‌ي كوچك دربسته بود. همراهي كه با من بود، پرسيد مي‌داني اين‌ها چيست؟ گفتم مغازه. گفت، اين‌ها مغازه‌هاي ويژه‌اي هستند كه براي رفتن به آن‌ها بايد از چند هفته قبل وقت گرفت و مثلا يك پيراهن خريد؛ پيراهني هم كه مثل همه‌ي پيراهن‌هاست.

 


ادامه مطلب


برای تعالی فرهنگ ملت نمی نویسم
گفتگو با شمس لنگرودی
محسن بوالحسنی

 


منبع: امضا

*- جناب شمس! با تشکر از اینکه با وجود دغدغه‌ها و مشکلات فراوان کاری و فکری دعوتم را برای این گفتگو پذیرفتید‌. به عنوان اولین سئوال می‌خواستم بپرسم‌: شمس لنگرودی (شاعر و محقق معاصر) اگر بخواهد زنجیره‌ی سینمایی زیست شاعرانه‌ی خود را (که می دانم این فیلم در واقع اتفاق افتاده و یا در حال افتادن است) از کودکی تا امروز (پلان‌های مهمش) را روی کاغذ بیاورد و یا برای مخاطبان خود روایت کند به چه پلان‌هایی اشاره می‌کند ؟ دوست دارم با این سئوال فلاش بک ذهنی بزنید و برگردید به شمس لنگرودی کودک با قدی کوتاه در راه مدرسه ، شمس نوجوان  در رویارویی با حیرت‌ها و شناخت‌ها و شکل گرفتن‌ها ، شمس جوان و انرژی‌ها، آشوب‌ها، عاشق شدن‌ها و شمس‌ها تا امروز... شاید این سئوال کمی در خودش مولفه های نوستالژیک داشته باشد می خواهم شما این پلان ها را کامل و زنده کنید.


ادامه مطلب

 

شعر پیچیده نوعی كلاهبرداری است!

گفت و گو با شمس لنگرودی

رسول رخشا- علی مسعودی‌نیا

 

 

 منبع:کارگزاران

شمس لنگرودی شاعری است که در دو دهه اخیر حضوری مستمر، تاثیر‌گذار و غیر‌قابل انکار داشته در حرفه‌ای‌ترین سطح شعر امروز ایران. همین امر موجب شده تا کارنامه‌ای پر‌بار و قابل دفاع داشته باشد در شعر. ضمن این‌که توانسته تا حد زیادی همراهی خوانندگان شعر امروز را نیز بر‌انگیزد و از معدود شاعرانی است که کتاب‌هایش با استقبال عمومی نیز مواجه می‌شود. گفت‌و‌گو با شمس لنگرودی هیچ‌وقت خالی از لطف نیست. چراکه شاعری است با‌مطالعه و ذهن جست‌وجو‌گرش همواره با مسائل دور و نزدیک مرتبط با ادبیات درگیر است. او از معدود اهالی شعر و ادبیات است که می‌کوشد پیش از هر چیز مسائل بنیادین و دغدغه‌های روزمره را برای خودش واکاوی کند و به نوعی نظریه و استنتاج شخصی برسد. مسلما اگر چنین رویکردی نداشت، نمی‌توانست کتاب چهارجلدی تاریخ تحلیلی شعر نو را گردآوری و تالیف کند. به‌تازگی مجموعه اشعار او توسط نشر نگاه منتشر شده و به بازار آمده است. همین امر، انگیزه‌ای شد برای دیدار و گفت‌وگو با او. کوشیدیم در این نشست زوایای تازه‌ای از شعر و کارنامه‌اش را مورد بررسی قرار دهیم و اندیشه‌هایش نسبت به شعر امروز ایران را بیشتر و بهتر بسنجیم. پرسیدیم و او نیز با سعه‌صدر پاسخ داد.

 


ادامه مطلب
 


شعر عصر مشروطه،تغییر در فرم و تحول در محتوا

گفتگو با شمس لنگرودی

 

تلاش ـ آقای لنگرودی، سخن درباره مشروطیت و تاثیراتی است که این جنبش ملی در زمینه‌های ادبی ـ اعم از نثر و نظم ـ از خود بر جای گذاشت. شاعر عصر مشروطه می‌سراید: باغ پریشان و سرو و کاج پریشان ـ ملک پریشان و تخت و تاج پریشان؛ شما این تاثیرات را در شعر فارسی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شمس لنگرودی: دربارة انقلاب مشروطه تا این حد صحبت شده است که نیازی به گفتن پاره‌ئی از مقدمات نباشد، از جمله این که انقلاب مشروطه، انقلابی اجتماعی به نیت ورود به عرصة مدرنیته بود؛ انقلابی که ایران را از نظام ارباب ـ رعیتی همه جانبه و سنت بیرون بیاورد و وارد در تعقل‌گرائی، تجربه‌گرائی، احترام به فردیت و قانون مداری کند. اما انقلاب مشروطه ایران با چند مسئله جدی مواجه شد که بعضی از آنها در انقلاب بورژاوزی غرب هم وجود داشت و بعضی ویژة ایران بود. این که مناسبات اجتماعی ـ اقتصادی ایران و اخلاقیات سنتی در برابر استقرار نظام جدید جان سختی کند، امری طبیعی بود که در غرب هم دیده شده بود. ولی در انقلاب مشروطة ایران، عواملی این جان سختی را تشدید می‌کرد که مهمترینش این بوده که انقلاب در غرب نتیجة یک تطّور طبیعی تاریخی بود، میوه‌ئی بود که رسیده بود و به قول سهراب سپهری دست فوارة خواهش می‌شد که بچیندش، ولی انقلاب مشروطة ما بیش از این که درون جوش باشد، محصول آشنائی ما با غرب و تحرکات بیرونی بود، یعنی معلوم نیست که اگر روشنفکران و تاجران و حاکمان ایرانی با وضعیت جدید در غرب آشنا نمی‌شدند، کی و چگونه انقلاب مشروطه در ایران به وقوع می‌پیوست.


ادامه مطلب

 

کار من از گریه گذشته ست...

گفت وگو با شمس لنگرودی

لادن نیکنام

 

منبع: اعتماد

شمس لنگرودی با چاپ دفتر شعر «ملاح خیابان ها» به شکلی در پی تبیین و تفسیر و تاویلی از زندگی امروزی بشر در جهانی است که بسامان نیست. او به مدد نیروی عشق یا نگاه عاشقانه سعی می کند به پدیده های پیرامون خود نگاه تازه یی بیفکند. عشق برای او مفهوم پیچیده یی نیست. از آن ساده می گوید، ولی به قول خودش ساده بسیارنقش؛ نقشی که در هر شعری به شکلی دیده می شود. همچنین او در این دفتر به زبان ساده اما تغزلی رسیده است. این زبان پیشتر در دفتر «باغبان جهنم» و «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» هم دیده می شد اما در این دفتر به مدد تصویرسازی های بدیع بیشتر به چشم می آید.


شمس لنگرودی آهسته و پیوسته به سمتی حرکت می کند که تجربه هایش می تواند فراروی کار شاعران جوان باشد. او به این نتیجه رسیده است که هر اتفاقی می افتد باید به کار خود بپردازد و فارغ از هر دغدغه دیگری به جهانی بپردازد که شعر است، اگر نیک در آن بنگریم. این گفت وگو در شرایطی انجام شد که او از دانشگاه بازگشته و آماده می شد تا فردا دوباره راهی کار شود. بی تردید او در کلاس هایش حرف های زیادی برای گفتن دارد. بخش کوتاهی از این حرف ها در این مصاحبه آمده است؛ حرف هایی که در هر سطرش نشانه یی از عمق تاملات او در باب هستی و زندگی هویداست.


ادامه مطلب
 


در سرزمین قد کوتاهان

گفت‌وگو از: سامان ح اصفهانی


 منبع: نشريه ادبی گاف و هفته نامه آسيا

شما همیشه از منتقدان وضعیت کتابخوانی و تیراژ پایین کتاب (خصوصاً آثار شعری) بوده­اید، حالا با در نظرگرفتن اینکه تازه­ترین دفترشعرتان – ملاح خیابان­ها- در کمتر از دو ماه به چاپ دوم رسید، رویکرد مثبت مخاطب را به این مجموعه چگونه توجیه می­کنید؟

خدمت شما باید عرض کنم که اولاً من منتقد این وضعیت نیستم، من از این وضعیت متأسف هستم و دلایلش را هم کمابیش می دانم و کاری هم ظاهراً از دست من و امثال من ساخته نیست. فقط تأسف می­خورم به حال خودمان، و عواملی که باعث این وضعیت شده­اند که تیراژ کتاب برای یک جمعیت هفتاد میلیونی مبنایش هزار جلد شده است؛ این یک شوخی دردناک است که فقط باید تحمل کرد. امّا در باره کتاب بنده که به قول شما از کتاب­های پرتیراژ است، خب به قول فروغ فرخزاد: در سرزمین قد کوتاهان، معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده است... ماجرا این است که اگر چاپ دوم و سوم و چهارم هم بشود، چاپ دهمش تازه می­شود بیست هزار جلد، مگر چه اتفاقی می­افتد؟ نرودا در خاطرات خودش نوشته است که چاپ دوم کتاب «ترانه های نومیدی» او در یک میلیون نسخه منتشر شد، خب به این می­گویند چاپ دوم، یعنی کتاب شعر در یک میلیون تیراژ چاپ شد؛ و این طبیعی است که در میان جمعیتی چند میلیونی، یک میلیون نفر علاقمند و خواهان خواندن هستند. وضعیت کتاب در ایران غیر طبیعی است. در اینجا فرهنگِ ضدِ خواندن وجود دارد؛ فرهنگ پفک خوردن وجود دارد ولی فرهنگ کتاب خواندن وجود ندارد، و عوامل بسیاری باعثش بوده است که مسلماً یکی از آنها، دست­اندرکاران سیاست بوده­اند، از همان اول تا کنون، یعنی از دوره­ی مشروطیت تا امروز؛ بنابراین من منتقد این وضعیت نیستم، من تأسف می­خورم از این وضعیت. امّا درست است، کتاب من در کمتر از دو ماه به چاپ دوم هم رسید و من خوشحالم؛ از این نظر خوشحالم که ما به هر حال برای مخاطب شعر می­گوییم و مخاطبان درواقع شعرها را درک و دریافت کردند.

ادامه مطلب


شكست‌خوردگان را چه كسی دوست دارد

محمد شمس لنگرودی

 

منبع: اعتماد ملی

 

محمد شمس‌لنگرودی این روزها سخت منتظر صدور مجوز رمانی است كه یك سال از زمان تحویل آن به وزارت ارشاد می‌گذرد. رمانی با عنوان «شكست‌خوردگان را چه كسی دوست دارد» كه به گفته لنگرودی تاكنون سه بار برای بررسی رفته و هنوز هیچ جوابی در مورد صدور یا عدم صدور مجوز برای این اثر داده نشده است. اما در حاشیه این انتظار لنگرودی چندان بیكار هم نمانده و سخت مشغول انتخاب گزیده‌ای از بهترین رباعی‌های فارسی است كه قرار است نشر مركز آن را منتشر كند. علا‌وه بر اینها مجموعه كامل اشعار او نیز به زودی توسط انتشارات نگاه منتشر می‌شود. اما دیگر چه؟ لنگرودی در پاسخ به این سوال می‌گوید: «مثل بقیه منتظرم ببینم وضعیت كشور چه می‌شود.»

فعلا‌ كه در انتظار به سر می‌بریم و با این اوضاع و احوال زندگی‌مان شكل تراژیك‌-‌كمیك پیدا كرده است. راستش را بخواهید بعد از 30 سال من هنوز نمی‌فهمم چرا باید درباره كتابی كه ما می‌نویسیم یك عده دیگر نظر بدهند كه آیا این چاپ بشود یا نشود؟ شما هم لا‌بد می‌دانید كه الا‌ن بیش از 7 میلیون نفر معتاد در جامعه داریم. در معتاد شدن این آدم‌ها، كتاب‌های ما هیچ نقشی نداشته‌اند و حالا‌ كار به جایی رسیده كه حتی در خود زندان‌ها هم مواد مخدر به راحتی پخش می‌شود و خود مسوولا‌ن در تلویزیون و صدا و سیما در خصوص جلوگیری از این روند اظهار ناتوانی می‌كنند. آن وقت در چنین شرایطی دولت به جای اینكه توانش را صرف مبارزه با این وضعیت كند نیروی خود را صرف این می‌كند كه مثلا‌ كتاب من نوعی سه بار بررسی شود.> او ادامه می‌دهد: <می‌دانید با این وضعیتی كه ما داریم و این تیراژ اندك كتاب نوشتن شغل محسوب نمی‌شود و اگر هم شغل حساب شود، با مخاطرات بسیاری همراه است؛ مخاطراتی كه نوشتن را دشوار می‌كند.> او درباره مقایسه شغل نویسندگی در ایران با سایر نقاط جهان می‌گوید: «من همین امروز خبری خواندم درباره یك جایزه معتبر ادبی در انگلیس به نام دیلا‌ن توماس كه یك خانم ایرانی به نام چیستا خاك‌پور نخستین كتابش جزو 16 كتاب برتر این جایزه شناخته شده است. خب، از این به بعد نویسندگی برای این خانم یك شغل محسوب می‌شود و تا آخر عمر از این راه زندگی‌اش را می‌گذراند اما در اینجا چنین نیست».با این همه حال و احوال شمس‌لنگرودی خوب است چون «من دیرزمانی است كه یاد گرفته‌ام بر اساس چیزهایی كه دارم زندگی كنم نه بر اساس آرزوهایم. اگرچه چیزهایی كه اینجا داریم بسیار اندك است و با موانع بسیاری روبه‌رو هستیم اما به هر حال روزگار می‌گذرانیم. یكی از اصلی‌ترین موانع ما هم وزارت ارشاد است كه من هنوز در چرایی شیوه رفتاری آن مانده‌ام و نمی‌فهمم كتابی كه من 10 سال روی آن كار كرده‌ام و زحمت كشیده‌ام چرا باید سه بار بررسی شود؟ اگر كتاب این‌قدر مشكل داشته كه با یك بار خواندن مشكلا‌ت آن مشخص می‌شود ، دیگر این مته به خشخاش گذاشتن‌ها چیست؟«

لنگرودی ادامه می‌دهد: « به هر حال و با وجود این مشقات باید به این نكته هم اشاره كنم كه برای جمعیت 70 میلیون نفری ما تیراژ 10 هزارتایی كتاب یك شوخی بی‌مزه محسوب می‌شود چون به ملت ما این فرصت داده نشده كه كتابخوان شوند«.


شادمانه گی اندوه در شعر امروز ایران

گفت و گو از آرش نصرت اللهی

تهران / تیرماه 1387

 

منبع: پیاده رو

-       من فكر می كنم كه این طور شروع كنیم. آن چیزی كه باعث شد توی  یك ظهر تابستانی كه حالت ایستاده ای هم دارد، بیایم و به صحبت با شما بنشینم، این بود كه احساس كردم كه یك نوع ایستاده گی در ادبیات امروز ما حس می شود حالا چه در حوزه ی معنا، چه در حوضه ی زبان و چه غیر تكنیكال، چه تكنیكال. فكر می كنم بروز بیش از حد اندوه در ادبیات امروز ما ناشی از یأس درونی شده ای در زیست گاه آن باشد، زیست گاه ادبیات هم كه جامعه است با تمام متعلقاتش! اما این جامعه، یك شبه كه به این جا نرسیده است. از پیدایش بشر گرفته تا نژادها و كوچ ها و كوچه ها در شكل یابی این جامعه و جامعه در شكل یابی ادبیات، نقش داشته اند.

الآن مشكل من به عنوان مخاطب یا حتا مؤلف این ادبیات، این است كه سایه ی این یأس روی ادبیات ما افتاده است.

 

-    من اول فكر كردم منظورتان از ایستادگی، توقف است. اما مثل این كه منظور شما توقف نیست.


ادامه مطلب


شاعری که انکار شد

گفت وگو از مهیار زاهد


 

شمس لنگرودی از جمله صاحبنظرانیست که همیشه مدافع منطقی سهراب سپهری بوده است این مهم در کتاب تاریخ تحلیل شعر نو وی کاملا آشکار است.لنگرودی دراین گفتگو نیز به موازات بر شمردن ضعف های شعر سپهری نکات ارزشمند او را نیز نمایان می سازد.

 

دکتربهرام مقدادی درمقاله ای  سپهری را با کافکا مقایسه می کند ومی گوید سهراب درحقیقت نوعی عارف شرقی که به چرایی هستی فکر می کند و در نهایت به نتیجه می رسد نیست بلکه همچون کافکا معتقد است هیچ پاسخی برای چرایی و چیستی هستی پیدا نمی کند. از طرفی حمید مصدق می گوید نوع بیان و شیوه تفکر عرفانی ربطی به کارهای سپهری ندارد و لذا وی عارف نیست. با این وصف به نظر شما سهراب یک شاعرعارف ازنوع بودیسم است یا این که به نوعی شاعری اگزیستانسیالیسم محسوب می شود؟

 من کاری به نظر این دوستان ندارم بنابراین درمقام پاسخ گویی به کسی نیستم،تنها نظرخودم را درباره سپهری می گویم.به نظرمن هم سپهری به تفکرکافکا نزدیکی هایی داشته به این معنا که هردو دریک زمان به نقطه ای می رسند که انگارجهان قابل زندگی نیست به قول کافکا:همه ما درمیله های زندان درون محبوسیم.مارکس وبربعدها ادعا کرد این میله ها میله های جهان سرمایه داری است. سپهری در کتاب اولش پا می گذارد جای پای نیما وبیشترکلماتی که درشعرهایش وجود دارد تاریکی و کلاغ و خون وچنگال و... است و این که چرا دنیا این گونه است و چراهمه ما دچاراین مصیبت زیستی هستیم.بعد ها ازیک جایی راه سپهری ازآن سیاهی جدا می شود یعنی عده ای ازشاعران و نویسندگان دراین حیرت و تاریکی باقی می مانند اما سپهری نتیجه می گیرد که بله دنیا تاریک است اما کار ما نیست شناسایی رازگل سرخ کارما شاید این است که درافسون گل سرخ شناورباشیم.

یعنی سپهری به اینجا می رسد که ما ازاین تاریکی درآمدیم ومی رویم دریک تاریکی دیگر پس حال تا شقایق هست زندگی باید کرد.به گمان من دوردست ذهن سپهری با فروغ و هدایت تفاوتی ندارد.صادق هدایت همین دلمشغولی را دارد و به پوچی می رسد به عبث می رسد. سپهری قبل از این که به پوچی برسد می گوید: این گونه است اما چه باید کرد ؟ باید زندگی کرد.وقتی به این تفکر می رسد به افکاربودیسمی گرایش می یابد و آشنایی اوبا این افکار تا آنجا که من می دانم برمی گردد به آشنایی با شعر و تفکرهوشنگ ایرانی،اولین شاعری که افکار بودیسمی را وارد شعر نو کرد وبه همین دلیل زبانش با زبان نیما متفاوت شد اما من شک دارم که سهراب بودیسم شده باشد و یا به عرفان رسیده باشد معتقدم اینها مسائلی شخصی است.بعضی ها فکرمی کنند سپهری عارف و یا مذهبی بوده درحالی که سپهری می گوید:من دلم می گیرد وقتی میبینم حوری دختربالغ همسایه زیرکم یاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند.یا می گوید:یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد. با وجود آنکه دراین شعررنگ وبوی بودیسم حس می شود اما تمام اشعاراودرچهارچوب بودیسم نمی گنجد بنابراین شعرسپهری ناشی ازرفاه وبی دردی وانگیزه های خرده بورژوایی نیست به گونه ای همان افکار خیامانه است.


ادامه مطلب

محمد شمس لنگرودي، شاعر:

رباعيات مولوي مهجور مانده است

منبع: روزنامه سرمایه 

محمد شمس لنگرودي اين روزها به قول خودش صفا مي كند. مجموعه آثارش با حذف سه شعر مجوز چاپ گرفته و بعد هم كار تحقيقي درباره سير رباعيات در ايران را در دست دارد. در سبك رباعي خيام و مولوي را شاخص مي داند و معقتد است كه اشتباه چاپي و فهم از رباعيات مولوي مانع از آن شده تا افراد با رباعيات او همچون غزلياتش مانوس شوند.


+درباره مجموعه آثارتان بگوييد؟
بالاخره اجازه چاپ گرفت. هفت ماهي طول كشيد و در آخر هم سه شعر از كتاب حذف شد كه هر سه شعر از مجموعه «باغبان جهنم» است. البته در چاپ قبلي همين كتاب هم شعر كوتاه «دير آمدي موسي» حذف شده بود. كتاب مجموعه آثار حدود 900 صفحه است و به زودي منتشر خواهد شد.


ادامه مطلب


رفتار تشنگی

گفت وگو با شمس لنگرودی

علیرضا فراهانی

 

منبع: روزنامه ی کارگزاران

 

*این گفت وگو با کمی تغییر نسبت به متنی که در روزنامه ی کارگزاران چاپ شده در این جا آورده شده است.

 

آقای لنگرودی به عنوان اولین سوال می‌خواهم بپرسم اصالت شعر معاصر در چیست؟


خدمت شما عرض كنم كه ما قدیم‌ها - ما كه عرض می‌كنم منظورم كسانی است كه مثل هم فكر می‌كردیم - گمان می‌بردیم كه واژه‌ها تعریف شده هستند و تعریف مشخصی دارند و بر اساس آن زندگی مان پیش می‌بردیم. خیلی گذشت تا فهمیدیم معنی لغت‌ها خیلی هم روشن نیست. یعنی كه اصالت خودش یعنی چه. روشن نیست. من می‌دانم كه یعنی ریشه دار بودن، اصل و نسب داشتن. یك مثال می‌زنم تا مطلب باز شود بعد می‌پردازم به اینكه اصالت یعنی چه. خیلی از مردم را می‌بینیم كه می‌گویند آدم باید اصالت خودش را حفظ كند...


ادامه مطلب


گفت‌وگوی «تهران امروز» با شمس لنگرودي، شاعر برجسته معاصر

خسته‌ام از اين زبان مطنطن ليمويي

حسین بهشتی،مهدی فرهنگی

 

منبع: تهران امروز

به روايت خودش، متولد آبان 1329 در شهر لنگرود است. از اواسط دهه 50 با انتشار مجموعه «رفتار تشنگي» به عرصه شعر پا گذاشت. شمس در دوره اول شاعري‌اش يعني آن مجموعه‌هايي كه در دهه 60 منتشر كرد، به گفته بسياري از منتقدان، تحت‌تاثير زبان و لحن شعر شاملو بود اما بعد از 10 سال سكوت با انتشار «نت‌هايي براي بلبل چوبي» افتراق خود را با دوره اول شاعري‌اش نشان داد و اين روند در مجموعه «باغبان جهنم» و مجموعه تازه منتشر شده «ملاح خيابان‌ها» نيز ادامه يافته است که در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسیده است. همچنین به تازگی کتاب مصاحبه او در مجموعه کتاب های تاریخ شفاهی به کوشش هاشم اکبریانی مجوز نشر گرفته و به زودی توسط نشر ثالث وارد بازار کتاب می شود. كارنامه ادبي شمس، تنها به سرايش شعر محدود نبوده و نيست. تحقيق و بررسي ادبي، همواره يكي از دغدغه‌هاي بزرگ شمس لنگرودي در زندگي‌اش بوده است كه ماحصل آن، «تاريخ تحليلي شعر نو» در 4 جلد، «مكتب بازگشت» و تحقيقي در زندگي نيما يوشيج با نام «از جان گذشته به مقصود مي‌رسد» و چندين اثر تحقيقي و تاليفي ديگر است. از وي، رمان‌هايي به نام «رژه بر خاك پوك» و «شبي كه مريم گم شد» نيز منتشر شد. شمس لنگرودي اخيرا سفري به اروپا داشته است كه خودش انگيزه و دليل آن را اينگونه بازگو مي‌كند.
                                                                  


ادامه مطلب

شعر امروز بعد از دورانی متلاطم راه خود را پیدا کرده است

 

منبع: مهر

محمد شمس لنگرودی گفت: شعر امروز با پشت سر گذاشتن دورانی متلاطم و پر پیچ و خم راه درست خود را پیدا کرده و دیگر به دور از شعارزدگی از بطن زندگی شاعران می جوشد.

محمد شمس لنگرودی - شاعر - در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: باید گفت در پی هیاهوهای فراوانی که در دهه 70 در عرصه شعر اتفاق افتاد و عملا تمام حرفها تئوری بود، دستاوردها و پیشنهادهای ارائه شده در آن دهه برای شعر امروز سودمند افتاد.

وی افزود: به بیان ساده تر شعری که در دهه 70 مطرح شد به تدریج نمود یافت و طی سالهای اخیر به نتایج مطلوبی رسید. به طور کلی برآیند تفکرات آن دهه به شعری ساده و به دور از هرگونه شعارزدگی منجر شده است؛ شعری که با زندگی روزمره بیشتر قرین است و برشی را از وضعیت کمدی تراژیکی که بشر امروز با آن درگیر است ارائه می دهد.

این شاعر تصریح کرد: من به شعر امروز خوشبین و امیدوارم. امروز بیشتر اشعار جوانان در سایتها و رسانه های دیگر نشانگر آن است که در ورای این اشعار، انسانی با تفکری مستقل وجود دارد.

وی که به تازگی مجموعه شعر "ملاح خیابانها" را منتشر کرده، اضافه کرد: امسال رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشته بهومین هارابال - نویسنده چک - را خواندم که به لحاظ ساختار و محتوا جذاب و خواندنی بود. همچنین در حال مطالعه "هزار و یک شب" با ترجمه ابراهیم اقلیدی هستم که ترجمه بسیار کاملی است.

شمس لنگرودی قصد دارد سال آینده به نگارش یک اثر پژوهشی با محوریت تاریخچه رباعی و رباعی سرایان بپردازد.

تلويزيون هرگز رسانه‌ي ملي نبوده است

 

 

منبع: ایسنا

شمس لنگرودي گفت: همه‌ي گروه‌ها مجازند به تلويزيون بروند و هيچ ايرادي بر آن‌ها وارد نيست؛ جزنويسنده و شاعر؟!

اين شاعر كه براي نخستين‌بار با برنامه‌ي «دو قدم مانده به صبح» در يك برنامه‌ي تلويزيوني حاضر شد، با بيان اين مطلب به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ظاهرا سال‌هاست جز نويسنده و شاعر براي هيچ گروه فرهنگي و هنري ديگري، رفتن به تلويزيون مكروه شمرده نمي‌شود، و دليلش قداستي است كه از دوره‌ي سنت براي شعر و شاعري قايل شدند و براي ديگر هنرها چنين چيزي نبود، كه سايه‌ي اين نگاه هنوز وجود دارد. ازسوي ديگر، اگر كساني تماشاگر نبودند، كسي هم در برنامه‌ها حضور پيدا نمي‌كرد و وجود تماشاگران و حتا تماشاگران فرهيخته است كه باعث مي‌شود كساني در تلويزيون حاضر شوند.

شمس لنگرودي سپس گفت: واقعيت اين است كه صدا و سيما هنوز در ايران يك رسانه‌ي ملي نيست؛ اما دليل نمي‌شود، ما براي اين‌كه بنا بر ضرورتي، نظر خودمان را بگوييم، در آن حاضر نشويم. مگر زماني‌كه احمد شاملو و مهدي اخوان ثالث در تلويزيون برنامه داشتند، آن زمان تلويزيون، رسانه‌ي ملي بود؟ ! تلويزيون هرگز رسانه‌ي ملي نبوده است.

او در ادامه توضيح داد: علت اين‌كه مي‌گويم صدا و سيما ملي نيست، اين است كه برخلاف چيزي كه برخي معتقدند، از بعضي موارد استثنايي كه بگذريم، امكان مساوي براي آرا در اختيار همه‌ي كسان قرار نمي‌دهد. مثلا بعد از 30 سال هنوز از بردن نام بعضي‌ها و انتشار آراي آنان پرهيز دارد. رسانه‌ي ملي به اين معناست كه بي‌طرفانه هرگونه نظري را از هر قشر و گروه اجتماعي بازتاب دهد؛ درحالي‌كه رسانه‌ي صدا و سيما عليه‌ بعضي حرف مي‌زند، بدون اين كه نظر آن‌ها را بازتاب دهد. اما همچنان كه پيش‌تر گفتم، ملي نبودن دليل بر اين نمي‌شود كه اگر ضرورتي داشت، در آن حضور پيدا نكنيم، و البته اين را هم مي‌دانيم كه موقع انتخابات معمولا رسانه‌هاي ما مهربان‌تر مي‌شوند!

شمس لنگرودي همچنين گفت: تلويزيون و راديو هر كشور يا خصوصي هستند و مربوط به احزاب و سازمان‌ها، كه تحليل و نظر خاص خود را منتشر مي‌كنند، يا دولتي و به هيچ گروه و دسته و طرز تفكري در داخل و بيرون از حكومت وابسته نيستند و له و عليه هيچ گروهي موضع‌گيري نمي‌كنند؛ بلكه آرا و تحليل همه را - حتا عليه خود - منتشر مي‌كنند. آيا صدا و سيما در ايران در چنين وضعيتي است؟

اين شاعر در پايان درباره‌ي حضورش در برنامه‌ي «دو قدم مانده به صبح» گفت: حضور شخص من در اين برنامه صرفا به‌خاطر رشيد كاكاوند - مجري - بوده، كه برنامه‌هايش را در راديو پيام مي‌شنيدم و از صراحت و استقلال نسبي‌اش لذت مي‌بردم.

 

جشنواره های مناسبتی و کتاب های در انتظار مجوز

گفت وگو با شمس لنگرودی

 

 

 

 منبع: روزنامه ی کارگزاران

علیرضا غلامی: از آن موقع كه قرار شد حلقه گمشده در بین جشنواره‌های كوچك و متوسط فجر كشف شود و برای آن برنامه تدارك ببینند حرف و حدیث‌های بسیاری پیش آمد. به نظر برخی‌ها در بین جشنواره‌های هنری فجر، حلقه گمشده جشنواره شعر بوده و امسال می‌شود دوسال كه این حلقه مفقوده پیدا شده و كلكسیون جشنواره تكمیل شده. جشنواره شعر فجر امسال پا در دو سالگی گذاشته ولی این نونهال بیشتر از جشنواره‌های بیست و چند ساله حاشیه داشته و بحث بر سر آن بسیار بوده. از همان پارسال كه عده‌ای رفتند در جشنواره و شعر خود را خواندند و عده‌ای كه نرفتند به جشنواره و شعر نخواندند این زمزمه‌ها برخاست و هنوز هم انعكاس آن را می‌شود بلندتر از پارسال شنید. حرف زیاد برسر این نیست كه فلانی برنده شد و فلانی برنده نشد، هرچند این موضوع هم در حاشیه قرار ندارد و خود بحث مفصل دارد. پارسال جشنواره شعر فجر بخش‌های مختلف داشت؛ بخش امام و انقلاب، بخش آیینی، بخش جوان، بخش طنز، بخش تصنیف و ترانه، بخش نو یا سپید و نیمایی، بخش كودك و بخش ملی یا میهنی. هر كدام از اینها برگزیدگانی داشت كه سروی بلورین گرفتند. یكی از آنها كه در بخش نو یا سپید و نیمایی نامزد بود و خود خبر نداشت شمس‌لنگرودی بود. بقیه نامزد‌ها هم طاهره صفارزاده، بیژن نجدی، احمدرضا احمدی و سیدعلی موسوی گرمارودی بودند. آخر سر هم سرو بلورین قرار بود برسد به طاهره صفارزاده كه رسید ولی او نپذیرفتش. كار به اصرار كشید و وزیر معاونش را بین جمعیت فرستاد تا سرو بلورین را به صفارزاده بدهد. حتی كار به مذاكره هم كشید ولی ظاهرا او دل خوشی از این سروها نداشت و آخر سر هم روی معاون وزیر را نگرفت. هر كدام از شاعران انتظاری دارند از این جشنواره‌ها. شمس لنگرودی در این مصاحبه كه هیچ دل خوشی ندارد و همه این جشنواره‌ها و گردهمایی‌ها را بیهوده می‌داند. او معتقد است این جشنواره‌ها راه به جایی نمی‌برند چرا كه فضای شعری معاصر صاف نیست و گل‌آلود است. گفت‌وگو با محمد شمس لنگرودی غروب یك روز كاری انجام شد؛ او در دفتر انتشاراتش و ما در دفتر روزنامه.

 


ادامه مطلب

از نااميدي كافكايي به جهان دن كيشوتي رسيدم

مصاحبه با محمد شمس لنگرودي به بهانه انتشار لوح فشرده "پنجاه و سه ترانه عاشقانه"‌

بهاره مهرنژاد‌

 

منبع: روزنامه آفتاب یزد

 

گروه فرهنگي : در روزهاي زير صفر درجه زمستان ، شنيدن صدايي از دل برآمده ، گرما بخش خوبي براي استخوان هاي مچاله ‌و يخ زده خواهد بود؛ صدايي كه ترانه هاي عاشقانه مي گويد آن هم نه يكي كه 53 ترانه . كتاب "پنجاه و سه ‌ترانه عاشقانه" محمد شمس لنگرودي اين روزها به چاپ چهارم رسيده و اشعارش توسط خود وي در قالب لوح ‌فشرده منتشر شده است. در كارنامه اين شاعر 57 ساله لنگرودي، رمان و مجموعه اشعار فراواني به چشم مي‌خورد كه در ميان آنها " پنجاه و سه ترانه عاشقانه" حال و هواي ديگرگونه‌اي دارد. او در اين كتاب، دنيايي را ‌به تصوير كشيده است كه ديگر نه بوي جدايي و نااميدي "قصيده لبخند چاك چاك" را دارد نه از سرگشتگي "نت ‌هايي براي بلبل چوبي" خبر مي دهد. دنيايي است اميدوارانه كه همه در آن به هم لبخند مي زنند. با شمس لنگرودي ‌به بهانه انتشار <سي دي> دوم "53 ترانه عاشقانه" با آهنگسازي محمد فرمانيان به گفتگو نشستيم كه در زير مي‌خوانيد:


ادامه مطلب

ياد ياران - احمد عاشورپور

بهاره خسروي
 
 
منبع: سايت روز -  شنبه 29 دی 1386

‏احمد عاشورپور پيشکسوت موسيقي فولکلوريك ايران پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، و ‏نيم قرن خاموشي در عرصه موسيقي رسمي ايران روز 22 بهمن 86 به ‌دليل عوارض ناشي از كهولت سن و ‏عفونت ريه در آستانه ي 90 سالگي درگذشت. به همين مناسبت در تهران پاي حرف هاي شمش لنگرودي و ‏حافظ موسوي نشسته ايم....‏


ادامه مطلب

شاملو جريان شعر را به دنبال خودش مي کشيد

گفت و گو با شمس لنگرودي به مناسبت سالروز تولد احمد شاملو‏

بهاره خسروي

 

 

 

محمد شمس لنگرودي از شاعران و نظريه پردازان شعر امروز است. تحقيقات و بررسي هاي وي در زمينه ريشه ‏شناسي شعر معاصر ايران و تاثير شعر بر جامعه تاکنون موافقان و مخالفان بسيار يافته، اما نکته اي که همگي در ‏آن متفق القول هستند ظرافت و وسعت ديد شمس لنگرودي است که هم در آثار تحقيقي و هم در اشعار خود او ‏منعکس شده است. از اين رو صفحه تازه تاسيس مانلي را که به يادبود نيماي کبير نامگذاري شده و به شعر و ‏شاعران خواهد پرداخت، با سخنان شمس لنگرودي درباره بزرگ ترين شاعر روزگار مان-احمد شاملو- آغاز ‏کرده ايم....‏

 

 

برگرفته از: سایت روز

 


ادامه مطلب

سهراب سپهري در كنار حافظ و سعدي است

 

 

 

محمد شمس لنگرودي معتقد است: سهراب سپهري يكي از قله‌هاي شعر فارسي است كه در كنار حافظ و سعدي مي‌تواند قرار گيرد.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آستانه‌ي سالروز تولد سهراب سپهري، او را يكي از عجايب روزگار ما در حوزه‌ي شعر دانست و تصريح كرد: عجايب از اين نظر كه در روزگاري كه در ايران، روشنفكري با سياسي و ماركسيست بودن مساوي بود، و توجه به مفاهيم هستي‌شناختي به‌نوعي كفر روشنفكرانه محسوب مي‌شد، سهراب سپهري با بي‌اعتنايي باورنكردني، به عوالمي دست يافت كه نه با آن روزگار جور درمي‌آمد و نه با سن و سالش.

وي همچنين يادآور شد: سپهري در آن سال‌ها به نكاتي از هستي و اجتماعيات توجه كرد كه جامعه‌ي ايراني و روشنفكري بايد شكست‌هاي متعددي را پشت سر مي‌گذاشت تا به آن‌ها برسد؛ چنان‌چه الآن خيلي‌ها به آن‌ها رسيده‌اند.

شمس لنگرودي نگاه سهراب را به زندگي، نگاهي بي‌توجه به سياست ندانست و گفت: او هضم اين‌ها را در نگاه ژرف‌تري دارد؛ چنان‌كه مي‌گفت: «من قطاري ديدم كه سياست مي‌برد / و چه خالي مي‌رفت» و يا در شعر ديگري مي‌گويد: «جاي مردان سياست بنشانيد درخت / تا هوا تازه شود». در شعري هم گفته است:‌ «من به اندازه‌ي يك ابر دلم مي‌گيرد / وقتي از پنجره مي‌بينم حوري / دختر بالغ همسايه / پاي كمياب‌ترين نارون روي زمين / فقه مي‌خواند» و يا مثلا اين‌كه شاعري در سال‌هاي دهه‌هاي ‌٣٠ و ‌٤٠ در شعري بگويد: «هر كه در حافظه‌ي چوپ بيند باغي / صورتش در وزش بيشه‌ي شور ابدي خواهد ماند». اين گذشته از ارزش‌هاي زيبايي‌شناسي دقيق واجد نگرش بسيار عميقي است، كه چه قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، دستيابي به آن آسان نيست. اين امر تجربه و مطالعه‌ي فوق‌العاده‌اي لازم دارد، تا انساني شاعر يا غير شاعر به درك آن برسد و به گمانم سهراب اين تجربه و مطالعه را داشت.

شمس لنگرودي همچنين با اشاره به يكي ديگر از شعرهاي سهراب، گفت: او در يكي از شعرهايش مي‌گويد: «زخم‌هايي كه به پا داشته‌ام / زير و بم‌هاي زمين را به من ‌آموخته‌اند». خوشبختانه آثار هنري ژرف مثل آب هستند كه راه خود را مي‌يابند و از سدها و موانع عبور مي‌كنند و حرف‌هاي نازل، حسادت‌بار و بي‌سوادانه‌ي روزگار، جريان‌شان را مي‌توانند كند كنند؛ اما بازدارنده نيستند.

اين شاعر سهراب را يكي از قله‌هاي شعر فارسي دانست و افزود: عده‌اي شايع كردند كه فلاني‌ها به شهرت سهراب دامن مي‌زنند؛ اما آن فلاني‌ها اگر توانايي داشتند، به محبوبيت فوج ملك‌الشعراهاي خود دامن مي‌زدند؛ چنان كه زدند و نتوانستند.

شمس لنگرودي در پايان تصريح كرد: بايد پذيرفت سهراب سپهري فراتر از زمان بود، كه ما همه به آن رسيده‌ايم.

دنیا ما را عوض کرد

گفت و گو از مجتبا پور محسن

 

آقاي‌ لنگرودي، آنچه‌ در سال‌هاي‌ اخير بيشتر مورد بحث‌ قرار گرفته‌ چگونگي‌ نوشتن‌ شعر است. آيا بحث‌ اصلي‌ در شعر، چه‌ نوشتن‌ است‌ يا چگونه‌ نوشتن؟

چگونه‌ نوشتن، بحث‌ سال‌هاي‌ اخير نيست، در سال‌هاي‌ اخير به‌ انحراف‌ كشيده‌ شده‌ است. در هنر همواره‌ چگونه‌ گفتن‌ معناساز بوده‌ است‌ نه‌ چه‌ گفتن. في‌ المثل‌ حافظ‌ شيرازي‌ كه‌ اعجوبه‌اي‌ در شعر و زبان‌ است‌ حرف‌هاي‌ عجيب‌ و غريبي‌ خلق‌ نكرده، همان‌ بود كه‌ صدها سال‌ عارفان‌ و صوفيان‌ ديگر مي‌گفته‌اند، چگونه‌ گفتن، يعني‌ كيفيت‌ بيان‌ او عجيب‌ و غريب‌ بوده‌ كه‌ او را حافظ‌ هويت‌ ايراني‌ كرده‌ است. به‌ روايتي، حافظ‌ هيچ‌ حرف‌ تازه‌اي‌ نداشته، بيان‌ تازه‌اي‌ داشته‌ است. فردوسي‌ توسي‌ شاهنامه‌ي‌ ايران‌ را كه‌ مي‌نوشت، ده‌ها شاهنامه‌ ديگر، همزمان‌ در خراسان‌ داشت‌ نوشته‌ مي‌شد، منبع‌ اكثر اين‌ شاهنامه‌ها هم‌ معدود به‌ چند نوشته‌ بود، از هيچ‌ كدام‌ از آن‌ شاهنامه‌ها اثري‌ باقي‌ نماند. چرا، براي‌ اينكه‌ آنها تاريخ‌ ايران‌ را به‌ نظم‌ كشيده‌ بودند، يعني‌ تاريخ‌ موزون‌ و مقفايي‌ نوشته‌ بودند، در حالي‌ كه‌ براي‌ فردوسي‌ تاريخ‌ ايران‌ دستمايه‌اي‌ بود كه‌ شعر تاريخ‌ را بنويسد. او در واقعيت‌هاي‌ تاريخي‌ دست‌ مي‌برد و با واقعيت‌ همان‌ مي‌كند كه‌ صادق‌ هدايت‌ با ماجراي‌ داش‌ آكل‌ در شيراز مي‌كند. يكي‌ از محققين‌ در ايرادي‌ به‌ شاهنامه‌ فردوسي‌ نوشته‌ است‌ كه‌ او در ترتيب‌ وقايع‌ مرتكب‌ اشتباه‌ شده‌ است‌ و مثالي‌ هم‌ مي‌آورد و توجه‌ ندارد كه‌ همين‌ دستكاري‌هاي‌ ساختاري‌ او اثرش‌ را از يك‌ داستان‌ پهلواني‌ صرف‌ به‌ تراژدي‌ تبديل‌ كرده‌ است. با چگونه‌ گفتن‌ فردوسي‌ است‌ كه‌ مي‌فهميم‌ چه‌ گفته‌ است. عراقي‌ شاعر با خدم‌ و حشم‌ مسافتي‌ طولاني‌ را مي‌پيمود و به‌ آستانه‌ي‌ مولوي‌ مي‌رسيد كه‌ شعري‌ از او بشنود. آن‌ حرف‌ها را كه‌ ديگر عارفان‌ هم‌ مي‌زدند، چگونه‌ گفتن‌ او فرق‌ مي‌كرد...


ادامه مطلب

در طول تاريخ، اهل قلم چند مرحله را تا امروز گذرانده‌اند؛ در مرحله‌ي اول، به‌طور طبيعي جايي جز دربار نداشتند و دربار، حامي اهل قلم بود، و چون شغل‌شان ايجاب مي‌كرد كه در آن‌جا تأمين شوند، اين روند تا اواخر قرن چهارم و پنجم، كه تصوف رشد كرد، ادامه داشت. در اين زمان، بخشي از اهل قلم و فكر و انديشه به عرفان و تصوف گرايش يافتند و از دربارها به خانقاه‌ها انتقال پيدا كردند، و حامي‌شان ديگر مردم اهل خانقاه بودند. اين وضع تا تيموريان ادامه داشت، كه با گسترش شهرنشيني و ورود توده‌هاي بيش‌تر مردم به زندگي شهري، بخشي از اهل فكر از دربارها و خانقاه‌ها به محل تجمع مردم يعني قهوه‌خانه‌ها گرايش پيدا كردند؛ يعني حامي اهل قلم تا اواخر دوره‌ي صفويه، قهوه‌خانه‌ها و جاهايي بود كه مردم جمع مي‌شدند و به آن‌ها كار هنري ارايه مي‌شد. آن‌ها بودند كه زندگي هنرمندان را تأمين مي‌كردند.

بعد از افشاريه و شكست‌هاي پي‌ در پي، تاريخ ما به روال اوليه بازگشت داشت و هنرمندان دوباره به دربار برگشتند. اين ادامه داشت تا مشروطيت؛ يعني ورود جامعه‌ي ايراني به عرصه‌ي مدرنيته؛ به اين معنا كه كلا قرار است هنرمندان و متفكران داخل مردم باشند و خريداران اصلي آثارشان، طيف وسيع مردم. همين اتفاق در جا‌هاي ديگر هم افتاد؛ اما در ايران تفاوت داشت. در غرب آرام‌آرام مردم به روزنامه‌ها و خواندن كتاب گرايش پيدا كردند و اهل قلم از دربار و جماعات اشرافي بي‌نياز شدند و پايگاه مردمي پيدا كردند؛ همان‌طور كه در ايران اين اتفاق براي احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و سهراب سپهري افتاد. منتها اتفاق ناگوار اين بود كه مردم ايران به دلايل عديده رغبتي به هزينه كردن براي امور فرهنگي پيدا نكردند؛ براي همين اهل قلم به قول جلال آل‌ احمد، به زينت‌المجالس تبديل مي‌شوند؛ يعني فقط توليد كنند و مصرف شوند و زندگي‌شان را در جاي ديگري تأمين كنند.

حالا قلم چه جايگاهي دارد؟! قلم در كشورهايي مثل ايران كه حامي ندارد؛ نه دربار، نه خانقاه، نه قهوه‌خانه‌ها، و قرار است توده‌هاي كتاب‌خوان حامي اهل قلم باشند. جايگاه اهل قلم جايگاه گم‌شده‌اي است و بقيه‌اش تعارف است. قرار است در جامعه‌ي مدرن يا شبه مدرني مثل ايران، اين 70 ميليون نفر مصرف‌كننده‌ي آثار هنري باشند، كه با اين تيراژ و تعداد كتاب‌خوان اندك، از طريق هنر نمي‌شود زندگي را تأمين كرد و اين جامعه‌اي نيست كه هنرمندان بتوانند به آن تكيه كنند. آن‌ها در اين‌گونه كشورها مثل ايران بايد تكليف‌شان را با خود و قلم‌شان روشن كنند و تبعاتش را از همان اول بپذيرند و بدانند كاري را شروع كرده‌اند كه خودشان هستند و خودشان، و در اين ميان، عده‌اي از آن‌ها يا جذب مراكز غير هنري، كه هنر براي‌شان وسيله است، مي‌شوند و در نتيجه هنرشان به انحراف كشيده مي‌شود، و عده‌اي ديگر سرخورده. فقط عده‌ا‌ي اندكي مي‌مانند كه با پذيرش همه‌ي تبعات گاه ناگوار، تا انتها راه‌شان را ادامه مي‌دهند.

 برگرفته از: ایسنا

 

تولد در ميان خون و آتش

هفته نامه روزنامه اعتماد

علي دهقان

 

ادبيات ايران، مخصوصاً شعر نو دوران پر فراز و نشيبي را بعد از دوران مشروطه پشت سر گذاشته است. دوراني که اگر بخواهيم بخش بزرگي از ادبيات ايران طي سال هاي گذشته را مورد بررسي قرار دهيم، نمي توان نسبت به عناصر بسياري در آن بي توجه بود. امروز سياست ورزي روشنفکران و اديبان، در آغاز شکل گيري شعر نو ايران و همچنين در مسير تکامل آن چالشي است که منتقدان ادبي هر از گاهي با اشاره به آن ماهيت ادبيات نوين ايران را مورد بررسي قرار مي دهند.


ادامه مطلب

ما می شویم نویسنده ی سیاسی

یک پرسش از  گفت و گوی بلند احسان گرایلی با شمس لنگرودی

 

 

 

احسان گرایلی:

تاثیر متقابل فضاهای سیاسی در ایران و یا اگر بخواهیم بهتر بگوییم عدم وجود یک فضای سیاسی تعریف شده با ادبیات چه گونه است؟


ادامه مطلب

گفت‌وگو با شمس ‌لنگرودى شاعر ، نويسنده و محقق

ما در مقياس‌هاى‌ کيهانى تک‌ياخته ‌هم‌ نيستيم

 

ياسين نمكچيان، ماني راد

 

مهربان و صميمي است از «رفتار تشنگي» تا «باغبان جهنم» اينهمه راه آمده تا كنار ما باشد. دهه شصتي‌ها خيلي زود فهميدند گذشتن از كنار نام «شمس لنگرودي» كار ساده‌اي نيست. دهه 70 با نام شاعري، آغاز شد كه پسوند «لنگرودي» را يدك مي‌كشيد و بعدها به شاعران اين شهر كوچك شمالي، جرات داد تا در لفاف نام لنگرود حركت كنند.تاريخ تحليلي شعر نو «شمس» ماندگارترين اثر حوزه تاريخ ادبيات معاصر است اثري ارزشمند كه با تنبلي‌هاي شاعرانه تعارضي آشكار دارد اما اگر «شمس» را از نزديك‌بشناسي مي‌داني كه او يك استثناست درباره كسي كه فروتن است و خيلي هم مي‌داند چه مي‌شود گفت غير از آنكه بگويي او شمس لنگرودي است در يك عصر زمستاني در نشر آهنگ ديگر با اين شاعر تاثيرگذار به گپ و گفت‌وگو بنشينيم.


ادامه مطلب

دیدار با شمس لنگرودی

اصلا خطی وجود ندارد

یاسین نمکچیان:


شاید کودکی که سال ها پیش در کوچه پس کوچه های شهر کوچک شمالی به هیاهوی بچه های کوچه گوش می سپرد، فکرش را نمی کرد، یک روز، رختخواب کسالت بار را کنج کمد لابه لای تاریکی ها پنهان کند و راه بیفتد و در عرصه ای پا بگذارد که شعر نام دارد. قرار دیدار با شمس لنگرودی شاعر، در یکی از نقطه های مرکزی شهر شکل گرفت، جایی بالاتر از ازدحام آدم ها و بوق ممتد ماشین ها و موتورها. حرف زدن با شمس لنگرودی برای من که زبانش را می فهمم سخت نیست و ترجیح می دهیم که همان گونه گیلکی حرف هایمان را به حافظه نوارهای خالی بسپاریم. شمس مهربان است و صمیمی. ساده است و بی پیرایه. در طول همه سال هایی که از نزدیک می شناسمش همین گونه بوده. از «مهتابی دنیا» تا« باغبان جهنم»، هیچ تغییری نکرده است. البته قبل از مهتابی دنیا چیزی یادم نمی آید. کتاب «رفتار تشنگی» اش را هیچ وقت ندیده ام. فکر می کنم خیلی ها شمس را از دومین کتابش می شناسند.


ادامه مطلب

يك پرسش از گفت و گوي احسان گرايلي و بهاء الدين مرشدي با

شمس لنگرودی

 

 

گفت و گوی ذیل تنها ی یک پرسش از گفت و گوی بلندی است که در مرحله ی ویراستاری نهایی قرار دارد.

پرسش:

احسان گرایلی 

ما ايرانيان يك شاخه ي معلق در فضا هستيم به خاطر اين كه از ريشه و تنه ي خودمان جدا شده ايم و حرفي هم كه مي خواهيم بزنيم حرفي نيست كه حرف خودمان باشد، حرفي است كه از يك جاي ديگر قرض گرفته ايم. شما اين را چه طور تعبير مي كنيد؟


ادامه مطلب

گفت و گو با شمس لنگرودی

عشق، آمدنی است، جستنی نیست  عکس از آرش یداللهی

                                                                  سپیده جدیری

 

53 ترانه عاشقانه. این چیزی است که «شمس لنگرودی» به عنوان کتاب شاخص و حاصل یک عمر فعالیت شعری خود از آن یاد می کند. می گوید: «چون تصاویرش پخته تر است، تلمیحات، کنایات و استعاراتش خیلی درونی شده و من یک سر سوزن برای این شعرها فکر نکردم، خودجوش بود و خودش نوشته شد.»

البته این حرف شمس لنگرودی 56 ساله است، شاعری که دوره های مختلفی را در شعر از سر گذرانده و هم اکنون در نقطه ای ایستاده که به جرأت می تواند بگوید از شاعر شدن خود راضی است: «از دوره نوجوانی و جوانی سوار اتومبیلی می شویم که به جایی برسیم. خیلی کم اتفاق می افتد همه ماشین ها تصادف کنند، همه سرنشینان آنها بمیرند، عموماً ماشین ها به مقصد می رسند. من هم همان جایی هستم که از سال های 50 عزیمت کرده بودم. هنوز سوار ماشینم که مرا به سمت شهری که دوست داشتم ببرد. همه سوار ماشینند تا آخر عمر. هر کسی محصول طرز تفکر خودش است. سارتر می گوید هر کسی طوری زندگی می کند که فکر می کند. منظور سارتر این است که زندگی تو، نتیجه تفکرات تو در دراز مدت است. هر کسی جایی است که در پیش گرفته بود. من هم ناراضی نیستم. من در شعر و در هر کاری در آنجایی که می خواستم هستم اما فکر نمی کردم در این مملکت در اینجا باشم. مثلاً آلمان فقط چند میلیون بیشتر از ایران جمعیت دارد. در آنجا کتاب آقای گونتر گراس در عرض سه هفته 800 هزار نسخه فروش رفته است، حال آن که کتاب در ایران هشتصد سال هم این قدر فروش نمی رود. صادق هدایت از این که نویسنده برجسته ایرانی بود، راضی بود اما ناراضی بود از این که در مملکتی زندگی می کرد که نمی دانستند هدایت چه کسی است. من هم از خلاقیت خودم راضی ام اما از این که این خلاقیت برای چه کسی و کجا خرج می شود، ناراضی ام.»


ادامه مطلب

گفتگو با محمد شمس لنگرودی

 

بي بي سي

 

در ميان سکوتی که مدتهاست به تقريب بر شعر ايران سايه افکنده، بعضی مجموعه شعرهای متفاوت ديده می شود. از جمله آخرين مجموعه شعر محمد شمس لنگرودی با نام " پنجاه و سه ترانه عاشقانه ".

لنگرودی با فاصله گرفتن از تلخی ها و نوميدی های جاری دفترهای شعر قبلی اش، از سرزمين آرمانها به زمين بازگشته و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را معنی کرده است.

 

به همين مناسبت سراغ شمس لنگرودی رفتيم تا از چرايی و چگونگی رسيدن به عاشقانه هايش بشنويم.

 


ادامه مطلب

گفت وگو با شمس لنگرودي، شاعر

مبارزه عليه پليدي

 

كيوان باژن

 

محمدتقي شمس لنگرودي سال۱۳۲۹ در شهرستان لنگرود متولد شد. پدرش روحاني بود و در عين حال اهل شعر و شاعري بوده و هست. از اين رو، شمس در فضايي مذهبي رشد كرد. تحصيلات دبيرستاني خود را در رشته رياضيات، به پايان رساند. سپس براي ادامه تحصيل به شهر رشت و مدرسه عالي بازرگاني آن رفت. او شاعري را از سنين نوجواني با اشعار كلاسيك، همچون قصيده و غزل آغاز كرد. در شانزده سالگي با اشعار فريدون توللي آشنا شد و فضاي رمانتيك، تصويري و رنگين اشعار توللي به قدري برايش جذابيت داشت كه به شعر كلاسيك پشت پا زد. آثارش شامل: «رفتار تشنگي» (۱۳۵۵)، «در مهتابي دنيا» (۱۳۶۳)، خاكستر وبانو» (۱۳۶۵)، «جشن ناپيدا» (۱۳۶۷)، «قصيده لبخند چاك چاك» (۱۳۶۹) و «نتهايي براي بلبل چوبي» است.
با شمس لنگرودي گفت
 وگويي كرده ايم كه مي خوانيد.


ادامه مطلب
Free counter and web stats