تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
دوران متلاطم

شعر امروز بعد از دورانی متلاطم راه خود را پیدا کرده است

 

منبع: مهر

محمد شمس لنگرودی گفت: شعر امروز با پشت سر گذاشتن دورانی متلاطم و پر پیچ و خم راه درست خود را پیدا کرده و دیگر به دور از شعارزدگی از بطن زندگی شاعران می جوشد.

محمد شمس لنگرودی - شاعر - در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: باید گفت در پی هیاهوهای فراوانی که در دهه 70 در عرصه شعر اتفاق افتاد و عملا تمام حرفها تئوری بود، دستاوردها و پیشنهادهای ارائه شده در آن دهه برای شعر امروز سودمند افتاد.

وی افزود: به بیان ساده تر شعری که در دهه 70 مطرح شد به تدریج نمود یافت و طی سالهای اخیر به نتایج مطلوبی رسید. به طور کلی برآیند تفکرات آن دهه به شعری ساده و به دور از هرگونه شعارزدگی منجر شده است؛ شعری که با زندگی روزمره بیشتر قرین است و برشی را از وضعیت کمدی تراژیکی که بشر امروز با آن درگیر است ارائه می دهد.

این شاعر تصریح کرد: من به شعر امروز خوشبین و امیدوارم. امروز بیشتر اشعار جوانان در سایتها و رسانه های دیگر نشانگر آن است که در ورای این اشعار، انسانی با تفکری مستقل وجود دارد.

وی که به تازگی مجموعه شعر "ملاح خیابانها" را منتشر کرده، اضافه کرد: امسال رمان "تنهایی پر هیاهو" نوشته بهومین هارابال - نویسنده چک - را خواندم که به لحاظ ساختار و محتوا جذاب و خواندنی بود. همچنین در حال مطالعه "هزار و یک شب" با ترجمه ابراهیم اقلیدی هستم که ترجمه بسیار کاملی است.

شمس لنگرودی قصد دارد سال آینده به نگارش یک اثر پژوهشی با محوریت تاریخچه رباعی و رباعی سرایان بپردازد.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:37

تلویزیون

تلويزيون هرگز رسانه‌ي ملي نبوده است

 

 

منبع: ایسنا

شمس لنگرودي گفت: همه‌ي گروه‌ها مجازند به تلويزيون بروند و هيچ ايرادي بر آن‌ها وارد نيست؛ جزنويسنده و شاعر؟!

اين شاعر كه براي نخستين‌بار با برنامه‌ي «دو قدم مانده به صبح» در يك برنامه‌ي تلويزيوني حاضر شد، با بيان اين مطلب به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ظاهرا سال‌هاست جز نويسنده و شاعر براي هيچ گروه فرهنگي و هنري ديگري، رفتن به تلويزيون مكروه شمرده نمي‌شود، و دليلش قداستي است كه از دوره‌ي سنت براي شعر و شاعري قايل شدند و براي ديگر هنرها چنين چيزي نبود، كه سايه‌ي اين نگاه هنوز وجود دارد. ازسوي ديگر، اگر كساني تماشاگر نبودند، كسي هم در برنامه‌ها حضور پيدا نمي‌كرد و وجود تماشاگران و حتا تماشاگران فرهيخته است كه باعث مي‌شود كساني در تلويزيون حاضر شوند.

شمس لنگرودي سپس گفت: واقعيت اين است كه صدا و سيما هنوز در ايران يك رسانه‌ي ملي نيست؛ اما دليل نمي‌شود، ما براي اين‌كه بنا بر ضرورتي، نظر خودمان را بگوييم، در آن حاضر نشويم. مگر زماني‌كه احمد شاملو و مهدي اخوان ثالث در تلويزيون برنامه داشتند، آن زمان تلويزيون، رسانه‌ي ملي بود؟ ! تلويزيون هرگز رسانه‌ي ملي نبوده است.

او در ادامه توضيح داد: علت اين‌كه مي‌گويم صدا و سيما ملي نيست، اين است كه برخلاف چيزي كه برخي معتقدند، از بعضي موارد استثنايي كه بگذريم، امكان مساوي براي آرا در اختيار همه‌ي كسان قرار نمي‌دهد. مثلا بعد از 30 سال هنوز از بردن نام بعضي‌ها و انتشار آراي آنان پرهيز دارد. رسانه‌ي ملي به اين معناست كه بي‌طرفانه هرگونه نظري را از هر قشر و گروه اجتماعي بازتاب دهد؛ درحالي‌كه رسانه‌ي صدا و سيما عليه‌ بعضي حرف مي‌زند، بدون اين كه نظر آن‌ها را بازتاب دهد. اما همچنان كه پيش‌تر گفتم، ملي نبودن دليل بر اين نمي‌شود كه اگر ضرورتي داشت، در آن حضور پيدا نكنيم، و البته اين را هم مي‌دانيم كه موقع انتخابات معمولا رسانه‌هاي ما مهربان‌تر مي‌شوند!

شمس لنگرودي همچنين گفت: تلويزيون و راديو هر كشور يا خصوصي هستند و مربوط به احزاب و سازمان‌ها، كه تحليل و نظر خاص خود را منتشر مي‌كنند، يا دولتي و به هيچ گروه و دسته و طرز تفكري در داخل و بيرون از حكومت وابسته نيستند و له و عليه هيچ گروهي موضع‌گيري نمي‌كنند؛ بلكه آرا و تحليل همه را - حتا عليه خود - منتشر مي‌كنند. آيا صدا و سيما در ايران در چنين وضعيتي است؟

اين شاعر در پايان درباره‌ي حضورش در برنامه‌ي «دو قدم مانده به صبح» گفت: حضور شخص من در اين برنامه صرفا به‌خاطر رشيد كاكاوند - مجري - بوده، كه برنامه‌هايش را در راديو پيام مي‌شنيدم و از صراحت و استقلال نسبي‌اش لذت مي‌بردم.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:45

علیرضا غلامی

جشنواره های مناسبتی و کتاب های در انتظار مجوز

گفت وگو با شمس لنگرودی

 

 

 

 منبع: روزنامه ی کارگزاران

علیرضا غلامی: از آن موقع كه قرار شد حلقه گمشده در بین جشنواره‌های كوچك و متوسط فجر كشف شود و برای آن برنامه تدارك ببینند حرف و حدیث‌های بسیاری پیش آمد. به نظر برخی‌ها در بین جشنواره‌های هنری فجر، حلقه گمشده جشنواره شعر بوده و امسال می‌شود دوسال كه این حلقه مفقوده پیدا شده و كلكسیون جشنواره تكمیل شده. جشنواره شعر فجر امسال پا در دو سالگی گذاشته ولی این نونهال بیشتر از جشنواره‌های بیست و چند ساله حاشیه داشته و بحث بر سر آن بسیار بوده. از همان پارسال كه عده‌ای رفتند در جشنواره و شعر خود را خواندند و عده‌ای كه نرفتند به جشنواره و شعر نخواندند این زمزمه‌ها برخاست و هنوز هم انعكاس آن را می‌شود بلندتر از پارسال شنید. حرف زیاد برسر این نیست كه فلانی برنده شد و فلانی برنده نشد، هرچند این موضوع هم در حاشیه قرار ندارد و خود بحث مفصل دارد. پارسال جشنواره شعر فجر بخش‌های مختلف داشت؛ بخش امام و انقلاب، بخش آیینی، بخش جوان، بخش طنز، بخش تصنیف و ترانه، بخش نو یا سپید و نیمایی، بخش كودك و بخش ملی یا میهنی. هر كدام از اینها برگزیدگانی داشت كه سروی بلورین گرفتند. یكی از آنها كه در بخش نو یا سپید و نیمایی نامزد بود و خود خبر نداشت شمس‌لنگرودی بود. بقیه نامزد‌ها هم طاهره صفارزاده، بیژن نجدی، احمدرضا احمدی و سیدعلی موسوی گرمارودی بودند. آخر سر هم سرو بلورین قرار بود برسد به طاهره صفارزاده كه رسید ولی او نپذیرفتش. كار به اصرار كشید و وزیر معاونش را بین جمعیت فرستاد تا سرو بلورین را به صفارزاده بدهد. حتی كار به مذاكره هم كشید ولی ظاهرا او دل خوشی از این سروها نداشت و آخر سر هم روی معاون وزیر را نگرفت. هر كدام از شاعران انتظاری دارند از این جشنواره‌ها. شمس لنگرودی در این مصاحبه كه هیچ دل خوشی ندارد و همه این جشنواره‌ها و گردهمایی‌ها را بیهوده می‌داند. او معتقد است این جشنواره‌ها راه به جایی نمی‌برند چرا كه فضای شعری معاصر صاف نیست و گل‌آلود است. گفت‌وگو با محمد شمس لنگرودی غروب یك روز كاری انجام شد؛ او در دفتر انتشاراتش و ما در دفتر روزنامه.

 


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 16:52

جهان دن کیشوتی

از نااميدي كافكايي به جهان دن كيشوتي رسيدم

مصاحبه با محمد شمس لنگرودي به بهانه انتشار لوح فشرده "پنجاه و سه ترانه عاشقانه"‌

بهاره مهرنژاد‌

 

منبع: روزنامه آفتاب یزد

 

گروه فرهنگي : در روزهاي زير صفر درجه زمستان ، شنيدن صدايي از دل برآمده ، گرما بخش خوبي براي استخوان هاي مچاله ‌و يخ زده خواهد بود؛ صدايي كه ترانه هاي عاشقانه مي گويد آن هم نه يكي كه 53 ترانه . كتاب "پنجاه و سه ‌ترانه عاشقانه" محمد شمس لنگرودي اين روزها به چاپ چهارم رسيده و اشعارش توسط خود وي در قالب لوح ‌فشرده منتشر شده است. در كارنامه اين شاعر 57 ساله لنگرودي، رمان و مجموعه اشعار فراواني به چشم مي‌خورد كه در ميان آنها " پنجاه و سه ترانه عاشقانه" حال و هواي ديگرگونه‌اي دارد. او در اين كتاب، دنيايي را ‌به تصوير كشيده است كه ديگر نه بوي جدايي و نااميدي "قصيده لبخند چاك چاك" را دارد نه از سرگشتگي "نت ‌هايي براي بلبل چوبي" خبر مي دهد. دنيايي است اميدوارانه كه همه در آن به هم لبخند مي زنند. با شمس لنگرودي ‌به بهانه انتشار <سي دي> دوم "53 ترانه عاشقانه" با آهنگسازي محمد فرمانيان به گفتگو نشستيم كه در زير مي‌خوانيد:


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 13:9

احمد عاشورپور

ياد ياران - احمد عاشورپور

بهاره خسروي
 
 
منبع: سايت روز -  شنبه 29 دی 1386

‏احمد عاشورپور پيشکسوت موسيقي فولکلوريك ايران پس از دو ماه بستري بودن در بيمارستان جم تهران، و ‏نيم قرن خاموشي در عرصه موسيقي رسمي ايران روز 22 بهمن 86 به ‌دليل عوارض ناشي از كهولت سن و ‏عفونت ريه در آستانه ي 90 سالگي درگذشت. به همين مناسبت در تهران پاي حرف هاي شمش لنگرودي و ‏حافظ موسوي نشسته ايم....‏


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:59

شاملو

شاملو جريان شعر را به دنبال خودش مي کشيد

گفت و گو با شمس لنگرودي به مناسبت سالروز تولد احمد شاملو‏

بهاره خسروي

 

 

 

محمد شمس لنگرودي از شاعران و نظريه پردازان شعر امروز است. تحقيقات و بررسي هاي وي در زمينه ريشه ‏شناسي شعر معاصر ايران و تاثير شعر بر جامعه تاکنون موافقان و مخالفان بسيار يافته، اما نکته اي که همگي در ‏آن متفق القول هستند ظرافت و وسعت ديد شمس لنگرودي است که هم در آثار تحقيقي و هم در اشعار خود او ‏منعکس شده است. از اين رو صفحه تازه تاسيس مانلي را که به يادبود نيماي کبير نامگذاري شده و به شعر و ‏شاعران خواهد پرداخت، با سخنان شمس لنگرودي درباره بزرگ ترين شاعر روزگار مان-احمد شاملو- آغاز ‏کرده ايم....‏

 

 

برگرفته از: سایت روز

 


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 23:56

سهراب سپهري در كنار حافظ و سعدي است

سهراب سپهري در كنار حافظ و سعدي است

 

 

 

محمد شمس لنگرودي معتقد است: سهراب سپهري يكي از قله‌هاي شعر فارسي است كه در كنار حافظ و سعدي مي‌تواند قرار گيرد.

اين شاعر در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آستانه‌ي سالروز تولد سهراب سپهري، او را يكي از عجايب روزگار ما در حوزه‌ي شعر دانست و تصريح كرد: عجايب از اين نظر كه در روزگاري كه در ايران، روشنفكري با سياسي و ماركسيست بودن مساوي بود، و توجه به مفاهيم هستي‌شناختي به‌نوعي كفر روشنفكرانه محسوب مي‌شد، سهراب سپهري با بي‌اعتنايي باورنكردني، به عوالمي دست يافت كه نه با آن روزگار جور درمي‌آمد و نه با سن و سالش.

وي همچنين يادآور شد: سپهري در آن سال‌ها به نكاتي از هستي و اجتماعيات توجه كرد كه جامعه‌ي ايراني و روشنفكري بايد شكست‌هاي متعددي را پشت سر مي‌گذاشت تا به آن‌ها برسد؛ چنان‌چه الآن خيلي‌ها به آن‌ها رسيده‌اند.

شمس لنگرودي نگاه سهراب را به زندگي، نگاهي بي‌توجه به سياست ندانست و گفت: او هضم اين‌ها را در نگاه ژرف‌تري دارد؛ چنان‌كه مي‌گفت: «من قطاري ديدم كه سياست مي‌برد / و چه خالي مي‌رفت» و يا در شعر ديگري مي‌گويد: «جاي مردان سياست بنشانيد درخت / تا هوا تازه شود». در شعري هم گفته است:‌ «من به اندازه‌ي يك ابر دلم مي‌گيرد / وقتي از پنجره مي‌بينم حوري / دختر بالغ همسايه / پاي كمياب‌ترين نارون روي زمين / فقه مي‌خواند» و يا مثلا اين‌كه شاعري در سال‌هاي دهه‌هاي ‌٣٠ و ‌٤٠ در شعري بگويد: «هر كه در حافظه‌ي چوپ بيند باغي / صورتش در وزش بيشه‌ي شور ابدي خواهد ماند». اين گذشته از ارزش‌هاي زيبايي‌شناسي دقيق واجد نگرش بسيار عميقي است، كه چه قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، دستيابي به آن آسان نيست. اين امر تجربه و مطالعه‌ي فوق‌العاده‌اي لازم دارد، تا انساني شاعر يا غير شاعر به درك آن برسد و به گمانم سهراب اين تجربه و مطالعه را داشت.

شمس لنگرودي همچنين با اشاره به يكي ديگر از شعرهاي سهراب، گفت: او در يكي از شعرهايش مي‌گويد: «زخم‌هايي كه به پا داشته‌ام / زير و بم‌هاي زمين را به من ‌آموخته‌اند». خوشبختانه آثار هنري ژرف مثل آب هستند كه راه خود را مي‌يابند و از سدها و موانع عبور مي‌كنند و حرف‌هاي نازل، حسادت‌بار و بي‌سوادانه‌ي روزگار، جريان‌شان را مي‌توانند كند كنند؛ اما بازدارنده نيستند.

اين شاعر سهراب را يكي از قله‌هاي شعر فارسي دانست و افزود: عده‌اي شايع كردند كه فلاني‌ها به شهرت سهراب دامن مي‌زنند؛ اما آن فلاني‌ها اگر توانايي داشتند، به محبوبيت فوج ملك‌الشعراهاي خود دامن مي‌زدند؛ چنان كه زدند و نتوانستند.

شمس لنگرودي در پايان تصريح كرد: بايد پذيرفت سهراب سپهري فراتر از زمان بود، كه ما همه به آن رسيده‌ايم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:19

دنیا ما را عوض کرد

دنیا ما را عوض کرد

گفت و گو از مجتبا پور محسن

 

آقاي‌ لنگرودي، آنچه‌ در سال‌هاي‌ اخير بيشتر مورد بحث‌ قرار گرفته‌ چگونگي‌ نوشتن‌ شعر است. آيا بحث‌ اصلي‌ در شعر، چه‌ نوشتن‌ است‌ يا چگونه‌ نوشتن؟

چگونه‌ نوشتن، بحث‌ سال‌هاي‌ اخير نيست، در سال‌هاي‌ اخير به‌ انحراف‌ كشيده‌ شده‌ است. در هنر همواره‌ چگونه‌ گفتن‌ معناساز بوده‌ است‌ نه‌ چه‌ گفتن. في‌ المثل‌ حافظ‌ شيرازي‌ كه‌ اعجوبه‌اي‌ در شعر و زبان‌ است‌ حرف‌هاي‌ عجيب‌ و غريبي‌ خلق‌ نكرده، همان‌ بود كه‌ صدها سال‌ عارفان‌ و صوفيان‌ ديگر مي‌گفته‌اند، چگونه‌ گفتن، يعني‌ كيفيت‌ بيان‌ او عجيب‌ و غريب‌ بوده‌ كه‌ او را حافظ‌ هويت‌ ايراني‌ كرده‌ است. به‌ روايتي، حافظ‌ هيچ‌ حرف‌ تازه‌اي‌ نداشته، بيان‌ تازه‌اي‌ داشته‌ است. فردوسي‌ توسي‌ شاهنامه‌ي‌ ايران‌ را كه‌ مي‌نوشت، ده‌ها شاهنامه‌ ديگر، همزمان‌ در خراسان‌ داشت‌ نوشته‌ مي‌شد، منبع‌ اكثر اين‌ شاهنامه‌ها هم‌ معدود به‌ چند نوشته‌ بود، از هيچ‌ كدام‌ از آن‌ شاهنامه‌ها اثري‌ باقي‌ نماند. چرا، براي‌ اينكه‌ آنها تاريخ‌ ايران‌ را به‌ نظم‌ كشيده‌ بودند، يعني‌ تاريخ‌ موزون‌ و مقفايي‌ نوشته‌ بودند، در حالي‌ كه‌ براي‌ فردوسي‌ تاريخ‌ ايران‌ دستمايه‌اي‌ بود كه‌ شعر تاريخ‌ را بنويسد. او در واقعيت‌هاي‌ تاريخي‌ دست‌ مي‌برد و با واقعيت‌ همان‌ مي‌كند كه‌ صادق‌ هدايت‌ با ماجراي‌ داش‌ آكل‌ در شيراز مي‌كند. يكي‌ از محققين‌ در ايرادي‌ به‌ شاهنامه‌ فردوسي‌ نوشته‌ است‌ كه‌ او در ترتيب‌ وقايع‌ مرتكب‌ اشتباه‌ شده‌ است‌ و مثالي‌ هم‌ مي‌آورد و توجه‌ ندارد كه‌ همين‌ دستكاري‌هاي‌ ساختاري‌ او اثرش‌ را از يك‌ داستان‌ پهلواني‌ صرف‌ به‌ تراژدي‌ تبديل‌ كرده‌ است. با چگونه‌ گفتن‌ فردوسي‌ است‌ كه‌ مي‌فهميم‌ چه‌ گفته‌ است. عراقي‌ شاعر با خدم‌ و حشم‌ مسافتي‌ طولاني‌ را مي‌پيمود و به‌ آستانه‌ي‌ مولوي‌ مي‌رسيد كه‌ شعري‌ از او بشنود. آن‌ حرف‌ها را كه‌ ديگر عارفان‌ هم‌ مي‌زدند، چگونه‌ گفتن‌ او فرق‌ مي‌كرد...


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 12:29 | 

جايگاه گم‌شده‌ي اهل قلم

در طول تاريخ، اهل قلم چند مرحله را تا امروز گذرانده‌اند؛ در مرحله‌ي اول، به‌طور طبيعي جايي جز دربار نداشتند و دربار، حامي اهل قلم بود، و چون شغل‌شان ايجاب مي‌كرد كه در آن‌جا تأمين شوند، اين روند تا اواخر قرن چهارم و پنجم، كه تصوف رشد كرد، ادامه داشت. در اين زمان، بخشي از اهل قلم و فكر و انديشه به عرفان و تصوف گرايش يافتند و از دربارها به خانقاه‌ها انتقال پيدا كردند، و حامي‌شان ديگر مردم اهل خانقاه بودند. اين وضع تا تيموريان ادامه داشت، كه با گسترش شهرنشيني و ورود توده‌هاي بيش‌تر مردم به زندگي شهري، بخشي از اهل فكر از دربارها و خانقاه‌ها به محل تجمع مردم يعني قهوه‌خانه‌ها گرايش پيدا كردند؛ يعني حامي اهل قلم تا اواخر دوره‌ي صفويه، قهوه‌خانه‌ها و جاهايي بود كه مردم جمع مي‌شدند و به آن‌ها كار هنري ارايه مي‌شد. آن‌ها بودند كه زندگي هنرمندان را تأمين مي‌كردند.

بعد از افشاريه و شكست‌هاي پي‌ در پي، تاريخ ما به روال اوليه بازگشت داشت و هنرمندان دوباره به دربار برگشتند. اين ادامه داشت تا مشروطيت؛ يعني ورود جامعه‌ي ايراني به عرصه‌ي مدرنيته؛ به اين معنا كه كلا قرار است هنرمندان و متفكران داخل مردم باشند و خريداران اصلي آثارشان، طيف وسيع مردم. همين اتفاق در جا‌هاي ديگر هم افتاد؛ اما در ايران تفاوت داشت. در غرب آرام‌آرام مردم به روزنامه‌ها و خواندن كتاب گرايش پيدا كردند و اهل قلم از دربار و جماعات اشرافي بي‌نياز شدند و پايگاه مردمي پيدا كردند؛ همان‌طور كه در ايران اين اتفاق براي احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و سهراب سپهري افتاد. منتها اتفاق ناگوار اين بود كه مردم ايران به دلايل عديده رغبتي به هزينه كردن براي امور فرهنگي پيدا نكردند؛ براي همين اهل قلم به قول جلال آل‌ احمد، به زينت‌المجالس تبديل مي‌شوند؛ يعني فقط توليد كنند و مصرف شوند و زندگي‌شان را در جاي ديگري تأمين كنند.

حالا قلم چه جايگاهي دارد؟! قلم در كشورهايي مثل ايران كه حامي ندارد؛ نه دربار، نه خانقاه، نه قهوه‌خانه‌ها، و قرار است توده‌هاي كتاب‌خوان حامي اهل قلم باشند. جايگاه اهل قلم جايگاه گم‌شده‌اي است و بقيه‌اش تعارف است. قرار است در جامعه‌ي مدرن يا شبه مدرني مثل ايران، اين 70 ميليون نفر مصرف‌كننده‌ي آثار هنري باشند، كه با اين تيراژ و تعداد كتاب‌خوان اندك، از طريق هنر نمي‌شود زندگي را تأمين كرد و اين جامعه‌اي نيست كه هنرمندان بتوانند به آن تكيه كنند. آن‌ها در اين‌گونه كشورها مثل ايران بايد تكليف‌شان را با خود و قلم‌شان روشن كنند و تبعاتش را از همان اول بپذيرند و بدانند كاري را شروع كرده‌اند كه خودشان هستند و خودشان، و در اين ميان، عده‌اي از آن‌ها يا جذب مراكز غير هنري، كه هنر براي‌شان وسيله است، مي‌شوند و در نتيجه هنرشان به انحراف كشيده مي‌شود، و عده‌اي ديگر سرخورده. فقط عده‌ا‌ي اندكي مي‌مانند كه با پذيرش همه‌ي تبعات گاه ناگوار، تا انتها راه‌شان را ادامه مي‌دهند.

 برگرفته از: ایسنا

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 18:31 | 

تولد در ميان خون و آتش
 

تولد در ميان خون و آتش

هفته نامه روزنامه اعتماد

علي دهقان

 

ادبيات ايران، مخصوصاً شعر نو دوران پر فراز و نشيبي را بعد از دوران مشروطه پشت سر گذاشته است. دوراني که اگر بخواهيم بخش بزرگي از ادبيات ايران طي سال هاي گذشته را مورد بررسي قرار دهيم، نمي توان نسبت به عناصر بسياري در آن بي توجه بود. امروز سياست ورزي روشنفکران و اديبان، در آغاز شکل گيري شعر نو ايران و همچنين در مسير تکامل آن چالشي است که منتقدان ادبي هر از گاهي با اشاره به آن ماهيت ادبيات نوين ايران را مورد بررسي قرار مي دهند.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 22:40 | 

ما می شویم نویسنده ی سیاسی

ما می شویم نویسنده ی سیاسی

یک پرسش از  گفت و گوی بلند احسان گرایلی با شمس لنگرودی

 

 

 

احسان گرایلی:

تاثیر متقابل فضاهای سیاسی در ایران و یا اگر بخواهیم بهتر بگوییم عدم وجود یک فضای سیاسی تعریف شده با ادبیات چه گونه است؟


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:42 | 

ما در مقياس‌هاى‌ کيهانى تک‌ياخته ‌هم‌ نيستيم

گفت‌وگو با شمس ‌لنگرودى شاعر ، نويسنده و محقق

ما در مقياس‌هاى‌ کيهانى تک‌ياخته ‌هم‌ نيستيم

 

ياسين نمكچيان، ماني راد

 

مهربان و صميمي است از «رفتار تشنگي» تا «باغبان جهنم» اينهمه راه آمده تا كنار ما باشد. دهه شصتي‌ها خيلي زود فهميدند گذشتن از كنار نام «شمس لنگرودي» كار ساده‌اي نيست. دهه 70 با نام شاعري، آغاز شد كه پسوند «لنگرودي» را يدك مي‌كشيد و بعدها به شاعران اين شهر كوچك شمالي، جرات داد تا در لفاف نام لنگرود حركت كنند.تاريخ تحليلي شعر نو «شمس» ماندگارترين اثر حوزه تاريخ ادبيات معاصر است اثري ارزشمند كه با تنبلي‌هاي شاعرانه تعارضي آشكار دارد اما اگر «شمس» را از نزديك‌بشناسي مي‌داني كه او يك استثناست درباره كسي كه فروتن است و خيلي هم مي‌داند چه مي‌شود گفت غير از آنكه بگويي او شمس لنگرودي است در يك عصر زمستاني در نشر آهنگ ديگر با اين شاعر تاثيرگذار به گپ و گفت‌وگو بنشينيم.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:11 | 

یاسین نمکچیان و دیدار با شمس لنگرودی

دیدار با شمس لنگرودی

اصلا خطی وجود ندارد

یاسین نمکچیان:


شاید کودکی که سال ها پیش در کوچه پس کوچه های شهر کوچک شمالی به هیاهوی بچه های کوچه گوش می سپرد، فکرش را نمی کرد، یک روز، رختخواب کسالت بار را کنج کمد لابه لای تاریکی ها پنهان کند و راه بیفتد و در عرصه ای پا بگذارد که شعر نام دارد. قرار دیدار با شمس لنگرودی شاعر، در یکی از نقطه های مرکزی شهر شکل گرفت، جایی بالاتر از ازدحام آدم ها و بوق ممتد ماشین ها و موتورها. حرف زدن با شمس لنگرودی برای من که زبانش را می فهمم سخت نیست و ترجیح می دهیم که همان گونه گیلکی حرف هایمان را به حافظه نوارهای خالی بسپاریم. شمس مهربان است و صمیمی. ساده است و بی پیرایه. در طول همه سال هایی که از نزدیک می شناسمش همین گونه بوده. از «مهتابی دنیا» تا« باغبان جهنم»، هیچ تغییری نکرده است. البته قبل از مهتابی دنیا چیزی یادم نمی آید. کتاب «رفتار تشنگی» اش را هیچ وقت ندیده ام. فکر می کنم خیلی ها شمس را از دومین کتابش می شناسند.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:57 | 

گفت و گوی احسان گرایلی

يك پرسش از گفت و گوي احسان گرايلي و بهاء الدين مرشدي با

شمس لنگرودی

 

 

گفت و گوی ذیل تنها ی یک پرسش از گفت و گوی بلندی است که در مرحله ی ویراستاری نهایی قرار دارد.

پرسش:

احسان گرایلی 

ما ايرانيان يك شاخه ي معلق در فضا هستيم به خاطر اين كه از ريشه و تنه ي خودمان جدا شده ايم و حرفي هم كه مي خواهيم بزنيم حرفي نيست كه حرف خودمان باشد، حرفي است كه از يك جاي ديگر قرض گرفته ايم. شما اين را چه طور تعبير مي كنيد؟


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:52 | 

سپیده جدیری

گفت و گو با شمس لنگرودی

عشق، آمدنی است، جستنی نیست  عکس از آرش یداللهی

                                                                  سپیده جدیری

 

53 ترانه عاشقانه. این چیزی است که «شمس لنگرودی» به عنوان کتاب شاخص و حاصل یک عمر فعالیت شعری خود از آن یاد می کند. می گوید: «چون تصاویرش پخته تر است، تلمیحات، کنایات و استعاراتش خیلی درونی شده و من یک سر سوزن برای این شعرها فکر نکردم، خودجوش بود و خودش نوشته شد.»

البته این حرف شمس لنگرودی 56 ساله است، شاعری که دوره های مختلفی را در شعر از سر گذرانده و هم اکنون در نقطه ای ایستاده که به جرأت می تواند بگوید از شاعر شدن خود راضی است: «از دوره نوجوانی و جوانی سوار اتومبیلی می شویم که به جایی برسیم. خیلی کم اتفاق می افتد همه ماشین ها تصادف کنند، همه سرنشینان آنها بمیرند، عموماً ماشین ها به مقصد می رسند. من هم همان جایی هستم که از سال های 50 عزیمت کرده بودم. هنوز سوار ماشینم که مرا به سمت شهری که دوست داشتم ببرد. همه سوار ماشینند تا آخر عمر. هر کسی محصول طرز تفکر خودش است. سارتر می گوید هر کسی طوری زندگی می کند که فکر می کند. منظور سارتر این است که زندگی تو، نتیجه تفکرات تو در دراز مدت است. هر کسی جایی است که در پیش گرفته بود. من هم ناراضی نیستم. من در شعر و در هر کاری در آنجایی که می خواستم هستم اما فکر نمی کردم در این مملکت در اینجا باشم. مثلاً آلمان فقط چند میلیون بیشتر از ایران جمعیت دارد. در آنجا کتاب آقای گونتر گراس در عرض سه هفته 800 هزار نسخه فروش رفته است، حال آن که کتاب در ایران هشتصد سال هم این قدر فروش نمی رود. صادق هدایت از این که نویسنده برجسته ایرانی بود، راضی بود اما ناراضی بود از این که در مملکتی زندگی می کرد که نمی دانستند هدایت چه کسی است. من هم از خلاقیت خودم راضی ام اما از این که این خلاقیت برای چه کسی و کجا خرج می شود، ناراضی ام.»


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:12 | 

گفت و گو با بی بی سی

گفتگو با محمد شمس لنگرودی

 

بي بي سي

 

در ميان سکوتی که مدتهاست به تقريب بر شعر ايران سايه افکنده، بعضی مجموعه شعرهای متفاوت ديده می شود. از جمله آخرين مجموعه شعر محمد شمس لنگرودی با نام " پنجاه و سه ترانه عاشقانه ".

لنگرودی با فاصله گرفتن از تلخی ها و نوميدی های جاری دفترهای شعر قبلی اش، از سرزمين آرمانها به زمين بازگشته و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را معنی کرده است.

 

به همين مناسبت سراغ شمس لنگرودی رفتيم تا از چرايی و چگونگی رسيدن به عاشقانه هايش بشنويم.

 


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:41 | 

مبارزه عليه پليدي

گفت وگو با شمس لنگرودي، شاعر

مبارزه عليه پليدي

 

كيوان باژن

 

محمدتقي شمس لنگرودي سال۱۳۲۹ در شهرستان لنگرود متولد شد. پدرش روحاني بود و در عين حال اهل شعر و شاعري بوده و هست. از اين رو، شمس در فضايي مذهبي رشد كرد. تحصيلات دبيرستاني خود را در رشته رياضيات، به پايان رساند. سپس براي ادامه تحصيل به شهر رشت و مدرسه عالي بازرگاني آن رفت. او شاعري را از سنين نوجواني با اشعار كلاسيك، همچون قصيده و غزل آغاز كرد. در شانزده سالگي با اشعار فريدون توللي آشنا شد و فضاي رمانتيك، تصويري و رنگين اشعار توللي به قدري برايش جذابيت داشت كه به شعر كلاسيك پشت پا زد. آثارش شامل: «رفتار تشنگي» (۱۳۵۵)، «در مهتابي دنيا» (۱۳۶۳)، خاكستر وبانو» (۱۳۶۵)، «جشن ناپيدا» (۱۳۶۷)، «قصيده لبخند چاك چاك» (۱۳۶۹) و «نتهايي براي بلبل چوبي» است.
با شمس لنگرودي گفت
 وگويي كرده ايم كه مي خوانيد.


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:59 |