تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
شهروند امروز


سنت، مدرنیسم، پست مدرنیسم در ایران

شمس لنگرودی

 

منبع: هفته نامه ی شهروند امروز- ویژه نامه ی نوروز 87

 
استنباط من این است که اگر روشنفکر _ به قول آرتور رامبو _ از نوک پا تا مغز سر مدرن شده باشد نیازی به سفارش از طرف فرد یا جامعه ندارد و به خودی خود  آثارش مدرن می شود، برای آن که هنر تجلی پنهانی ترین  شخصیت یک هنرمند است، یعنی کسی که سنتی  باشد به خودی خود اثری سنتی خواهد شد  و کسی که مدرن باشد به خودی خود اثرش مدرن می شود . اما اگر کسی  زیرساخت روح و ذهنش سنتی باشد و تنها در حرف مدرن باشد این تناقض در  اثرش آشکار می شود . این تناقض از آن جایی مشخص می شود که آثار  اینگونه افراد معمولا پیچیده و بغرنج و غیر قابل فهم و درک است و معمولا انباشته از کلماتی کهنه است که ظاهری نو دارند، یا با کلمات نویی آمیخته است که هیچگونه حسی درشان نیست.  از سال چهل ما شاهد کثرت این گونه شعرها در ایران هستیم، شعرهایی که به ظاهر حرفی امروزی دارند اما وقتی به زیر ساخت آن نگاه می کنیم همان صحبت کمبود چشم و ابروست. مضمون این شعرها معمولا کلی است و به نوعی  دفاع از یک اقتدار و یا از یک معیار سنگ شده سنتی است و در ته شعرها این نشانه ها نمایان است.

اما فکر می کنم چند نکته است که بد نیست به شان اشاره کنم: اولا این که _ همانطور که پیشتر گفتم_ کسی که مدرن یا پست مدرن باشد هیچ ضرورتی ندارد بلند گو بردارد و بگوید من مدرن یا پست مدرن هستم . آن هایی که اعلام می کنند خودشان می دانند که اشکالی در کارشان است و این گونه نیستند . اما نکته یی که در باره بخشی از پست مدرن های خودی لازم  است بگویم این است که پست مدرنیسم در سطح جهان و در ایران عمدتا به چند گروه تقسیم می شوند، یکی گروهی که با تجربه تاریخی مدرنیسم و بر گذشتن از مدرنیسم، با نقدهایی جدی که بر آن دارند به دست آوردهای تازه یی رسیده اند و به پست مدرن شهرت دارند، دیگر گروهی که در واقع از نوادگان فکری نظام های پیش از مدرنیته هستند، از باز ماندگان سنت و پس ماندگان کلیسا و سیستم ارباب رعیتی اند و با عقل و خرد و فردیت مخالف اند و حالا  بعد از پیدایش پست مدرنیسم، پیدا شده اند و خودشان را پست مدرن می دانند و می گویند دیدید ما حق داشتیم ،در حالی که در واقع ین ها اصلا به حساب نمی آیند. در ایران عمدتا کسانی که خود را پست مدرن می دانند و در نشریات هم زیاد قلم می زنند از این گروه هستند . اینها پست مدرن به معنای امروزی نیستند، در واقع دریدایی نیستند، اینها همان سنت گرایانی هستند که می خواهند نقاب پست مدرن  بر چهره شان بزنند . اینها در زیرساخت کارشان دفاع از سنت ارتجاعی و استبداد دیده می شود.

اما یکی از ویژگیهای مهم پست مدرنیسم که من خیلی به آن علاقه مندم نزدیک شدن  نخبگان به فرهنگ توده است، یعنی در حقیقت  دور شدن از نخبه گرایی . و من به این حرکت قلبا اعتقاد دارم . چون روشنفکران در قرن بیستم عموما  دچار این توهم شده بودند که تافته جدا بافته اند  و برای همین  هنر را از دسترس تود ه های علاقه مند دور کرده بودند . یکی از ایراد های پست مدرن ها به روشنفکران مدرن همین است که این پیچید گی های  نخبه گرایانه و خود پسندانه مدرنیست ها بود که باعث شد هنر از مردم جدا شود که به نظر من درست است . در امریکا هر ساله یک آنتولوژی شعر در می آید، یکی از این آنتولوژی ها ی سال قبل آمریکا  را می خواندم  که شاعران  پست مدرن امریکا را معرفی می کرد، در آن کتاب شاعرانی مثل چارلز بوکوفسکی  کم نبودند که به زبان ساده سخن می گفتند. اما با اینهمه چیزی که در هنر باید به آن توجه شود این است که  در درجه اول سادگی و پیچیدگی نیست که اهمیت دارد بلکه از همه چیز مهم تر  این است که چه قدر نگاه  و تامل در یک اثر وجود داشته باشد. ادعای این که مدرن  و پست مدرن هستیم  اهمیت ندارد، این که چه قدر مشخصات و تشخص یک آدم مدرن و یا پست مدرن در یک اثر وجود داشته باشد مهم است.  به نظر من در حال حاضر شعر ایران  به سمت  تامل و سادگی دارد پیش می رود . شعر دهه هفتاد به رغم تلاطم و توفانی  غباری که در آن وجود داشت دستاورد های قابل توجهی را هم به همراه داشت . من با چهره های شعر دهه هفتاد کاری ندارم  اما طرح هایی که پیشنهاد شد و پیشنهاد هایی که مطرح شد آثاری از خودش به جای گذاشت که مفید بود. شعرهایی که در این سال ها نمود پیدا می کنند حاوی  حالاتی هستند که قبلا بیشتر در قالب حرف بود اما حالا آرام آرام در خون و در وجود شاعران دارد پیش می رود که تجلیش در همین تامل و سادگی است.

اما هیچ چیزی خلق الساعه وجود ندارد، هر چیزی که در هستی وجود دارد گذشته ای با خود دارد . راه رسیدن به آینده تعمق در گذشته است . به هر حال تشخص و از قوه به فعل در آمدن هر شعری با تجلی آن در زبان و ادبیت است . شاعر قطعا باید کلمات را خوب بشناسد، یعنی باید بداند فرق کلمه های پر و سرریز و سرشار و مملو در چیست. اینها هم در ریتم و هم در عطر و بو و هم در حسی که دارند با هم فرق دارند. شاعری که با گذشته سر و کار نداشته باشد و کتاب کهن را نخوانده باشد از کجا باید تفاوت آنها را بشناسد ؟  گذشته یعنی هم ادبیات هم تاریخ. ما کشوری هستیم مفلوک و دلیل آن در گذشته ماست . ما بدون گذشته نمی توانیم  زندگی کنیم ، اما برخورد با گذشته به دو صورت است: رفتن برای ماندن، یا رفتن برای بازگشت برای پیدا کردن راهی بهتر . تازه این تا مدرنیته است، بعد از آن  یعنی در پست مدرنیسم باید ببینیم چه دستاوردهای فراموش شده ای هست که آنها را هم باید استخراج کنیم . به گمان من در آثار عرفانی ما (بدون هیچ گونه گرایشی به عرفان از طرف من ) دستاوردهایی در حوزه  ادبیات و یا ادبیت وجود دارد که بسیار قابل استفاده هست، چه به لحاظ شعری و چه به لحاظ اندیشگی.

به عنوان مثال مولانا، که من اصلا اعتقاد ندارم که او پست مدرن بوده و معتقدم  این اندیشه  از آن کسانی است که سنت گرا هستند یعنی ماقبل مدرن ها چنین می گویند، اما رگه هایی در کار مولانا هست که با نگاه پست مدرن ارزشمند است . مولانا پست مدرن نیست اما جریاناتی در شعرش وجود دارد که  با نگاه پست مدرن بسیار درخشان است . و اینها قله های تاریخ ما هستند .

 

هنر تجلی نا خود اگاه هنرمند است . ما باید مطالعات تئوریک داشته باشیم، نه برای آن که به کار ببندیم بلکه برای آن که فراموش کنیم و برود در نا خودآگاه ما تا در آن لحظه ای که به قول اخوان ثالث ، شاعر در پرتو شعور نبوت قرار می گیرد اگر در ناخود آگاهش باشد به صورت جوششی بیرون بیاید . همین جاست که اعتقادات درونی شده یا در سطح مانده در آثار هنری معلوم می شود. اینکه آیا واقعا شاعری مدرن یا پست مدرن است یا فقط حرفش را می زند. اثرش جوششی است یا  کوششی. آیا رو ساخت و زیر ساخت اثر و روحش یکی است. اگر اینها را بخوانیم و درونی ما بشود در لحظه ناخود آگاه سرایش شعر بسیار ارزشمند است، اما اگر بخوانیم و در سطح ذهن ما ثبت بشود ولی در درونمان شکل نگرفته باشد کارمان تصنعی می شود. ما سوررئالیسم نمی خوانیم  که سورئالیست بشویم ما سورئالیسم می خوانیم که سورئالیست نشویم و ببینیم خودمان چه کار باید بکنیم . تاریخ می خوانیم نه برای آن که مورخ بشویم بلکه برای آن  که ببینیم چه بر ما گذشته است و چه باید بکنیم . در زندگی هنرمند خواندن برای آن است که در ضمیرش وارد بشود و جزئی از خونش بشود که در لحظه سرایش که مثل خواب است نا خود آگاهش جوششی داشته باشد که آن وقت اثرش ارزشمند می شود.  در نظر من هنر خوابی است که در بیداری بر هنرمند می گذرد . فرق خواب و هنر تنها  در این است که خواب دارای تشکلی نیست اما هنر به سبب آگاهی هنرمند از کم و کیف کارش تشکلی دارد .

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:49