تبليغاتX
\ شمس لنگرودی - ملاح خیابان ها 2


 درياچه‏ها

چشم‏هاى زمين‏اند،

كوه

عقده در گلو،

آتشفشان

مختصرى حرف‏هاى ناگفته،

رگ‏هاى زمين‏اند رودها.

 

درخت

لبخند بى‏قرار بهار است

از فرط فراغت،

پنجره‏ها تاول‏اند،

سيّاره‏ها، شب‏پرگانى از بلورند،

ابر

زخم‏بند آسمان سوراخ شده از تنفس طياره‏هاست

 

شوخىِ كودكانه‏اى بود زندگى

كه بزرگ شده است و از كف‏مان رفته است

و من

معمارك خواب ديده

سر هم‏بندى مى‏كنم دنيا را

پيش از آن كه شما بياييد.

 

ببينم كه چه مى‏شود كرد.

    82/2/3 

Free counter and web stats