تبليغاتX
شمس لنگرودی - دو یادداشت درباره ی احمدی

شمس لنگرودی


گردش سیب و جبران مافات

شمس لنگرودی

 

منبع: هفته نامه ی شهروند امروز

همام تبریزی از شاعران خوب اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم بود. او با آن که آذری زبان بود، شعر فارسی را خوب می سرود و با سعدی هماوردی می کرد. اما هرچه کرد، کارش نگرفت و بالاخره در شعری نوشت: «همام را سخنی دلپذیر و شیرین است، ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی.» چون می دید به رغم آن همه شعر خوب، شاعرانی قدر می بینند و صدر می نشینند که آخر نام شان شیرازی بوده باشد. ظاهراً این رسم روزگار است و به دلایل بسیار پیچیده گاهی بعضی از حرف ها شنیده نمی شود و بعضی از کارها دیده نمی شود. اما بادا روزی که بر اثر استمرار در کار، استعداد و یا هرچیز دیگری حضور هنرمندی (که روزی دیده نشده بود) پذیرفته شود، آن وقت از آن سر بام می افتیم و چنان غلوهایی می کنیم که خودمان هم گاه دچار شگفتی و حیرت می شویم. مثلاً به دلایل عدیده، شعر و شاعری و حافظ و امثال او را نمی پذیریم، بعد که از پس تأثیر اشعار تکان دهنده ی او نمی توانیم برآییم، آن قدر او را بالا می بریم که لسان الغیبش می دانیم، طوری که نمی شود شعرش را نقد کرد. در دوره صفوی، مثنوی معنوی رابه عنوان شئی پلید با ماشه و انبر پس و پیش می کردند که دست شان نجس نشود، بعد که می بینیم چطور می شود. فردوسی و نیما و شاملو و دیگرانی هم همین طور. روزگاری (در دهه ی سی)، از فرط انکار شاملو از طرف دوستداران شعر، شاملو گفته بود بابا ولم کنید، اصلاً این هایی که می نویسم شعر نیست. این نوشته ها به شعر مورد نظر شما همان قدر مربوط است که بودا به بوداپست. اما بعد دیدیم که چطور شد. شاملو هرچه گفت حجت شد. درباره ی هرکس هر چه گفت وحی به نظر رسید. این حرف ها به این معنا نیست که بگویم بالاخره روزی همگان به ارزش آثار هنری پی می برند، نه برعکس. می خواهم بگویم پی نمی برند و الان اگر دل جگر فروشی نیما داشته باشیم به دلیل درک همه جانبه از نیما نیست بلکه مشغول جبران مافات در تاریخیم، و ارزش این شهرت بیش تر از گمنامی او نیست. حرکاتی عکس العملی است، مثل حرکت سیبی که به یک سو چرخیده باشد و رها شود و به سرعت به سمت مخالف خود بچرخد و آن قدر این رفت و برگشت ها تکرار شود تا مستقر طبیعی گردد.

کسانی که در جریان کارهای من هستند می دانند که من از علاقه مندان به شعر احمدرضا احمدی هستم، به ویژه دوستی او را مقدم بر هر چیزی می دانم –به طوری که در قضاوت من نسبت به شعرش خللی هم وارد کرده است- ولی حال که پس از نزدیک به چهل سال شعرش این بخت را یافته که مورد استقبال قرار گیرد من نقدی از سر آگاهی را مؤثرتر از همسویی هیجانی و گاه فرصت طلبانه می دانم. اگرچه حالت دوم، شاعر و حالت اول تاریخ را خوشحال می کند. به قول نیمای بزرگ، سرانجام آن که الک در دست دارد از پشت سر می آید. او است که ارزش و اعتبار نهایی هرکاری را معلوم می کند، نه پاره ای از حرف ها که خوشبختانه احمدی خود نیز چنان که در «دو قدم مانده به صبح» گفته است این حرف ها را نمی خواند.

مختصر این که شعر احمدی در زمره ی نوع شعری است که در دنیا به «شعر ناب» معروف است؛ یعنی شعری که به جای بیان موضوع و یا معنا، حسی از معنا یا معانی را به شنونده و خواننده القا می کند. نوشتن شعر ناب کار هرکسی نیست، استعداد شاعری و تجربه نیاز دارد. شعر ناب –که نرودا مخالف این نوع شعر بود- مثل موسیقی و نقاشی مدرن در پی طرح موضوع و بیان مفهومی از مثلاً جنگ نیست، بلکه از طریق ترکیب کلمات و عباراتی که گاه ربط مشخصی برهم ندارند می کوشد که فضایی از جنگ و یا تنهایی را به وجود آورد و احمدی در بسیاری از اشعارش –به ویژه شعرهای سال های اخیرش- به این فضاها دست می یابد. آن چه در بررسی این گونه اشعار اهمیت دارد، کوشش برای دستیابی به مکانیسم از قوه به فعل در آوردن این فضاها است؛ کاری که شاعر به ه ترتیب بداندست می یابد و قرار است منتقدی آن را کشف کند. خب، ناگفته پیداست که چنین نقدی، هرچند هم خلاقانه باشد، نه برای آموزش شاعر بلکه برای مخاطبان و آموزش به دیگر شاعران است، نه برای آن که آن ها نیز به شیوه ی او بنویسند، بلکه برای آن که آن ها به نوع دیگری از امکانات بیان دست یابند و خود را بهتر بیان کنند. نقد بر شعر احمدی تا امروز، عموماً (نه همه) در رد و قبولش بوده (از جمله مقاله ی من در گوهران ویژه ی احمدرضا احمدی) و کمتر به این کشف و انتقال پرداخته، اکنون که رویکردی به شعر او پیدا شده، به گمانم وقت آن است که جوانب آثارش همه جانبه روشن شود.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:40 | |

Design By : Night Melody