تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
محمدعلی سپانلو


سپانلو، حضور مجسم تاریخ معاصر ایران

شمس لنگرودی


 

منبع:هفته نامه ی شهروند امروز 9 تیر 1387

حضور سپانلو جنبه های مختلفی در ادبیات معاصر ایران دارد. در واقع جنبه های شخصیت فرهنگی سپانلو مختلف و متعدد است. من سپانلو را از سال هایی که محصل بودم می شناسم. در آن سال ها به سسب اشعارش که در مجله ی فردوسی چاپ می شد و کتاب شعری که آن روزها انتشارات افق از او منتشر کرده بود و هم به پاس گزیده ای از داستان ها که در آن سال ها به انتخاب ایشان منتشر شده و خیلی مورد توجه قرار گرفته بود با او آشنا شدم.

گزیده ی داستان هایی که ایشان انتخاب کرده بودند با اسم «بازآفرینی واقعیت» منتشر شد و امروز که از آن سال ها گذشته به این فکر می کنم که این اسم چه قدر انتخاب آگاهانه ای بوده و اشاره دارد به این اصل اعتقادی که داستان اساساً عین واقعیت هست یا نیست. این اسم که سال ها برای ما خیلی معنا داشت، باعث شده بود تا ما سراغ آن کتاب برویم و به واقع بهترین داستان های دهه ی چهل را در آن کتاب بخوانیم، به طوری که همین مرحوم نادر ابراهیمی را ابتدا با این کتاب شناختیم. یک وجه دیگر سپانلو که من بعدها با آن آشنا شدم مطاله ی مدام و مستمر داستان های ایرانی است و آگاهی و تخصصی که در این زمینه دارد.

انتخاب کتاب هایی که ترجمه کرده است نیز خود قابل تامل است. عموماً ترجمه های سپانلو مسأله برانگیز بوده اند. البته نه به معنای منفی که به معنای مثبت و پر ثمرش «عادل ها»ی آلب کامو یا «آن ها به اسب ها شلیک می کنند» و... همه امتخاب های آگاهانه ای بودند که به نوعی در تحول فرهنگی ما نقش داشته است.

اما ویژگی منحصر به فرد سپانلو حافظه ی غریب و دانش و آگاهی وسیع او در عرصه های مختلف به ویژه در زمینه ی ادبیات و تاریخ است. من فکر می کنم سپانلو حضور مجسم تاریخ معاصر ایران است. به گمان من کسانی که در زمینه ی تاریخ شفاهی فعالیت می کنند می توانند از حضور محمدعلی سپانلو در زمینه ی تاریخ معاصر معاصر سیاسی و ادبی سود بجویند و زوایای تازه ای از تاریخ معاصر  ادبیات و سیاست را برای ما بیان کنند تا در موردشان بحث شود. یکی از کارهایی که در نتیجه ی همین حافظه ی قوی و حضور سپانلو در تاریخ معاصر ایران به ثمر نشسته کتاب کانون نویسندگان ایران است. البته این ها به این منظور نیست که هر چه سپانلو بگوید حجت است اما می تواند جنبه های جدیدی از ایم مسائل را نمایان سازد.

وجه دیگر شخصیت سپانلو که شهرتش به آن است شعر اوست. من در تاریخ تحلیلی شعر نو دست کم اسم دو هزار نفر را در زمینه ی شعر آوده ام. از این همه معدودی نام مانده و از این نام ها انگشت شماری بودند که توانستند تشخصی را در شعر خود معرفی کنند حتا اگر خیلی ها این تشخص را نپسندند نمی توان انکار کرد که حضور تشخص و زبان ویژه در آثار یک شاعر به خودی خود ارزشمند و گیرا است.

زاویه ای که سپانلو به آن پرداخته نمایش شهریت و شهری گری در شعر است. در شعر معاصر ایران اندک شاعرانی بودند که به عناصر و ابزار روزمره پرداخته اند. شاعرانی مثل فروغ فرخزاد و نصرت رحمانی و نیستانی و محمدعلی سپانلوکه به ویژه به تهران پرداخته است و سعی کرده تهران را بازآفرینی بکند نه این که عکس برگردانی از تهران را در شعر نشان دهد.

در شعر «خانم زمان» سپانلو، روح تهران را طی سالیان مشخصی در شعر بازتاب می دهد و چه ما آن شعر را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، شعر موفقی است.

با خواندن این شعر با عناصر و ابزار و کلماتی مواجه می شویم که هر شاعری جرأت و شهامت به کار بردن اش را ندارد، به قول نیما، یکی از مشکلات ما در شعر معاصر این است که بسیاری از شاعران ما وقتی کلمات مورد نظرشان را پیدا نمی کنند از منظورشان می گذرند و سپانلو از جمله شاعرانی است که از منظورش نمی گذرد و این خود شجاعتی است که پیش از این در شعر معاصر کم تر دیده ایم.

سپانلو از کلمات مورد نظرش استفاده می کند و آن ها را در شعرش به کار می برد و می بینیم که شعرش روز به روز هم شسته رفته تر می شود. کتاب هایی که در سال های اخیر از او منتشر شده زبان شسته رفته تری یافته که شاید هم دوری جستن از آن وزن سنگین و سخت گذشته، خود در این مهم مؤثر افتاده و دست شاعر را در سرودن بازتر گذاشته است.

به هر روی، حضور هویت مستقل و دوامش و استمرارش بخشی درخشان از فعالیت های محمدعلی سپانلو در مقام شاعر است.

 
|+| نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:59