تبليغاتX
\ شمس لنگرودی - یادداشت علی حسن زاده


قدرت شعر: قدرت ناميدن

يك نكته درباره مجموعه شعر <ملاح خيابان ها> سروده شمس لنگرودي؛

نويسنده: علي حسن زاده


منبع: اعتماد ملی
گوتلوب فرگه در رابطه با موضوع <مصداق و معنا>، معتقد بود بين <معنا( > )
sense و <مصداق( > -) referent يعني تحقق <معنا> در جهان خارج- تفاوت هايي وجود دارد. به نظر او در زبان شعري، مفهوم مطرح است نه مصداق؛ لذا بحث صدق و كذب در شعر معني ندارد. <زبان> مجموعه شعر <ملاح خيابان ها>، فرم هايي را توليد كرده است كه در آن <زبان> تصويركننده جهان واقع نيست و هر <واژه> تصوير و جزئي از جهان نيست و بدين سبب است كه در آن <مفهوم> مطرح است نه مصداق، لذا بحث صدق و كذب در آن معني ندارد. <درياچه ها/ چشم هاي زمين اند،/ كوه/ عقده در گلو،/ آتشفشان/ مختصري حرف هاي نگفته،/ رگ هاي زمين اند رودها/ درخت/ لبخند بي قرار بهار است/ از فرط فراغت،/ پنجره ها تاول اند،/ سياره ها، شب پرگاني از بلورند،/ ابر/ زخم بند آسمان سوراخ شده از تنفس طياره هاست/ شوخي كودكانه اي بود زندگي/ كه بزرگ شده است و از كف مان رفته است/ و من معمارك خواب ديده/ سرهم بندي مي كنم دنيا را/ پيش از آنكه شما بياييد./ ببينم كه چه مي شود.> شعرهاي اين دفتر پرسش هايي را مطرح مي كنند كه خواننده بايد به آنها جواب بدهد و خواننده هم پرسش هايي را مطرح مي كند كه اين شعرها بايد به آنها جواب بدهند. بدين سان اگر ما فرض را بر اين بگيريم كه خواننده بخواند <رگ هاي زمين اند رودها>، گويي پرسيده است <رود> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <رگ هاي زمين اند رودها.> يا در شعر زير:
    <گردوي تازه رسيده اي است ماه/ بگذار براي تو بشكنم،/ كف دريا پنير است/ بگذار براي تو قاچش كنم،/ آفتاب، آفتاب است و حيف/ تخم مرغ طلانيست/ براي تو سرخش كنم/ بر نيمكت ساحل/ من و باد و گرسنه/ كه غير بلعيدن من/ ميل به چيزي ندارد.> اگر خواننده بخواند <گردوي تازه رسيده اي است ماه>، گويي پرسيده است <ماه> چيست؟ و شعر به او پاسخ مي دهد: <گردوي تازه رسيده اي است.> اين تعريف جديد از <رود> و <ماه> به سبب قدرت ناميدن شعر كه در زبان نهفته است (حكمي از هايدگر) توليد شده است. شمس لنگرودي با به كارگيري چنين زباني، فرم هايي را توليد كرده كه <ويژگي فرميك> آنها اين است كه همديگر را <كليشه> نكرده اند. همچنين شعرهاي ديگري از اين دفتر مثل شعرهاي10، 12، 14 ،23 ،31و... گواهي براي اثبات صحت اين ادعا هستند. پرهيز شمس لنگرودي از كليشه سازي در شعرهاي اين دفتر باعث شده خواننده حال و هواهاي شعري متفاوت از هم (فراواقع گرايانه، شگفت، طنز، هيچ انگارانه و...) را در كنار يكديگر تجربه كند. علت توليد اين حال و هواهاي شعري متفاوت از هم نيز توليد فرم هاي شعري متفاوت از يكديگر است: <چمدانت را مي بستي/ مرگ ايستاده بود/ و نفس هايم را مي شمرد.( >از شعر 25< )لايه هاي پياز است/ روزهاي من/ لخته لخته و/ مثل هم، و در اختيار من نيست/ سوز اشك، تمام مي شوند/ روزها/ و تو پيشم نيستي.( >از شعر 31)
    همان طور كه پيداست شعرهاي 25 و 31، حال و هوايي متفاوت از هم دارند. شمس لنگرودي در شعرهاي اين دفتر به <فرم> اهميت داده و به سبب همين اهميت دادن به فرم است كه شعرها <اهميت فرميك> دارند و شاعر توانسته فرم هاي شعري متفاوت از هم توليد كند؛ البته او استادانه <محتوا> را به خدمت <فرم> درآورده است تا در دام <فرم گرايي> نيفتد و يا به عبارت ديگر، <محتوا> را قرباني <فرم> نكرده است تا در دام <پيام محوري> گرفتار شود. شعرهاي اين دفتر عاري از <بازي هاي زباني تصنعي>، <روان پريشي هاي تصنعي> و... است و زباني متعادل، موجز و باورپذير را در اختيار دارد.
    اين كتاب را انتشارات آهنگ ديگر منتشر كرده است.

 

Free counter and web stats