- آقا پيرهنم را مي خريد ؟
پيراهنش را مي فروشد .
- آقا شلوارم را مي خريد ؟
شلوارش را مي فروشد .
- آقا كفشم را مي خريد ؟
براي راندن سگ ها كه به كارتان مي آيد .
- آقا قلبم را مي خريد ؟ ...
و به هنگامي كه ستاره ها و دلش در سبدي زرين دور مي شوند
باد سياهي در چهار ستون ويران تنش بر مي خيزد
حفره هاي مهيبي در روحش باز مي شود
و كرم ها و مورچگان
در شعفي بي پايان
مي لولند .