شعر:

پنجاه و سه ترانه ی عاشقانه
مؤسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر – 1383 – چاپ سوم
تو هم چون شعري
كه هر چه دروغ مي گويي ، زيباتر مي شوي .
از من مپرس از چه تو را مي پرستم
بتي از سنگي
سرد چون بلور
بطالت روزي تابستاني بر دريا .
از من مپرس از تو چرا ناگزيرم
اي خون !
دقايق آخر !
مريم بي شوي !
عيساي نازاده صليب شده را
در آغوشت بگير .