تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
در مهتابی دنیا

شعر:

 

 

 

در مهتابی دنیا

نشر چشمه 1363 چاپ دوم

 

 

 

چمخاله .

آسمان درخشان .

 

- مادر !

        من يك ستاره مي خواهم .

- اين ها مال خداست پسرم

تو بايد ساكت بنشيني .

 

- مادر !

    مي خواهم سوار قايقي بشوم

و همه ي درياها را بگردم .

- دريا را اعتباري نيست پسرم

تا نيم ساعت ديگر خدا مي داند كه چه توفاني خواهد شد .

بعد

    دريا

        ترا چون مرجاني با خود مي برد

تو بايد ساكت بنشيني .

 

- مادر !

     بگذار ، بر ساحل نمناك ، رو در روي فرشتگان بخوابم .

- پسرم !

اين ها كه در لباس هاي معطر دهانه ي دريا را پر كرده اند

ترا با خود مي برند

بعد

من

ديگر پسري ندارم

تو بايد ساكت بنشيني .

- مادر !

        پيراهن روشني مثل پيراهن اين پسر مي خواهم .

- از ململ ماه و كتان ستاره ها پيرهنت را مي دوزم پسرم

تو بايد ساكت بنشيني .

 

آرام

دست در دست

به جانب خانه باز مي گردند ؛

مادر

نسيم شكسته يي ، كه رو در رويِ ستاره ي بخت اش آه مي كشد

پسر

موج ستارگان و پيراهن روشني

كه بر زورق شوخ ساحلِ ناپيدا تاب مي خورد . 

|+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:42 |