تبليغاتX
شمس لنگرودی - (گفتگو با «محمد شمس لنگرودی»)

شمس لنگرودی

این وبلاگ با مدیریت بهاء الدین مرشدی اداره می شود

تازه ترین اثر شما در عرصه شعر مدتی است به روی پیشخوان کتابفروشی ها آمده است. «شب، نقاب عمومی است» حاصل چه دورانی در شعر شماست؟
این مجموعه شعر مربوط به روزگاری است که من در شعرهایم بیشتر روی فرم و فلسفه زندگی تکیه کرده ام و شاید یکی از تفاوت های این کتاب با آثار قبلی من در نگاهم به فرم و دغدغه بیشتر فلسفی من است. البته این دغدغه ها همیشه با من بوده است، اما در این دوره بیشتر شده است که شاید بی مناسبت با سن و سالم هم نباشد.
از دغدغه های فلسفی تان در این کتاب گفتید، این دغدغه ها دقیقا چه سمت و سویی دارد و بر کدام وجه زندگی متمرکز است؟
در سال های اخیرعموما مساله اصلی من مقوله زندگی است و مواجهه ما با سرنوشت. مدت هاست یاد این شعر رودکی هستم که هزار سال قبل چه هوشمندانه درک کرده و سروده است: 
هموار خواهی کرد گیتی را
گیتی است کی پذیرد همواری!
و همین مساله ای که رودکی با آن روبه رو بوده است سوالی است که همیشه در من وجود داشته است. اما در این چند سال اخیر مدام جلوی چشمانم است و مدام تکرار می شود که در مواجهه با این زندگی، با این همه مسائل و مصائب ما چطور می توانیم بهره خودمان را ببریم. اشاره ام به بهره گیری از تجربیات روزمره است. 
روزگاری بود که زندگی را ساده می دیدم، یعنی همان روزگاری که مساله عمده زندگی مان را تقلیل می دادیم به روبنا و زیربنا و تصور می کردیم با حل یکی از این دو که همان مساله طبقاتی است همه مسائل حل می شود. البته الان هم به این نظر معتقدم  که مشکل اصلی آدم ها همین مساله طبقاتی است اما به این نکته هم توجه دارم که غیر از این مسائل تاریخی و چه بسا به قول یونگ «ازلی» ، مسائل دیگری هم هستند که همان مسائل روزمره است. اشاره ام به شعری است از حافظ که می گوید:
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
و نکته ای که من به آن رسیده ام آن است که به این سادگی ها نمی شود چرخ را بر هم زد و آدم در بیشتر مواقع مجبور به چرخیدن در مسیری است که زندگی برایش تدارک دیده است.

در این مجموعه شاهد شعرهایی هستیم که در ادامه هم، حول یک موضوع می چرخند، آیا با این کار می خواستید فرم خاصی را ارائه دهید؟
نه! من چیزی که از فرم مراد می کنم، تقریبا آن چیزی نیست که دوستان به بی محتوایی مراد می کنند و فرم را یک امر مجزایی از محتوا می دانند. بلکه منظورم این است که اگر مثلا در کتاب «لبخوانی های قزل آلای من» به بیان صریح تر موضوع توجه داشتم، آنهم با چاشنی طنز! در کتاب «شب، نقاب عمومی است» بیشتر به جوهر مسائل توجه دارم و کیفیت شکل گیری شعرها برایم مهم است. بنابراین فرقش با آن مجموعه این است که در کتاب مورد اشاره شما به صورت شعر بیشتر توجه کرده ام.
در خصوص شعرهای هم موضوع چه می گوئید؟
در مورد این شعرها که هم موضوعند، باید بگویم من بسیار دوست می دارم که کتابی در یک موضوع واحد داشته باشم و شاید این کتاب قدمی به سوی همین سوژه باشد به طوریکه در کتاب بعدی که در دست دارم که عنوانش «کتاب کویر، کتاب دریا» است که مجموعه ای از شعرهای کوتاهم است، انگار دیالوگی برقرار کرده ام بین دریا و کویر و کلیت کتاب بر این امر قرار دارد.
آیا تکنیک چرخش دوربین و نوشتن از زوایای دید مختلف مثلا حول سوژه ای به نام «گل سرخ» از تمهیدات شما بوده است؟
به یک تعبیر گل سرخ خود تمهیدی است برای رسیدن به دغدغه هایم! گل سرخ وسیله ای است که با آن به دغدغه هایم پاسخ می دهم. تصورم بر این است که بسیاری از اشیا روزمره می توانند جوابگوی دغدغه های ما باشند به شرط آنکه از زوایای دید مختلف به آن خوب نگاه کنیم. شعری قدیمی است که می گوید:
یک عمر می شود سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
در واقع در اشیائی که در اطرافمان است اگر خوب دقت کنیم مضمون های زیادی هست که می تواند بیانگر دغدغه های ما باشد. و همین مساله انگیزه من برای رفتن به سوی این شکل شعری بوده است.
در فرم کلی شعرها که نگاه می کنیم برخی شعرها را منبعث از سنت ساده نویسی اخیر شما می بینیم و برخی را مشکل گو، به عنوان پاره نخست سوالم می خواهم بدانم که هنوز به ساده نویسی در شعر معتقدید و از آن دفاع می کنید؟
هنوز بر این باورم که شعر باید با مخاطب عام به طور عام روبه رو شود. البته این به معنای عدول از معیارها نیست، بلکه تلاش برای پیدا کردن زبانی است که با مخاطب بیشتر و بیشتر ارتباط برقرار کنیم. چرا که اعتقاد اصلی من بر این است که همه مخاطبان ابله نیستند! و شاعر حق ندارد مخاطب را بی ارزش بشمارد و اینگونه نباشد که تصور کنیم اگر مخاطب کمتر با شعر ما ارتباط برقرار کرد ارزش شعر ما بیشتر است و این نقطه اتکای شعر ماست!  معتقدم که مخاطبان حرف ما را می فهمند، در یک کشور 75 میلیونی بعید است 1 میلیون نفر شعرفهم نباشند، و باید طوری با زبان شعر جلو رفت که یک میلیون نفر از شعر ما استقبال کنند.
پاره دیگر سوالم مربوط به قسمت هایی است که شما را مشکل گو هم نشان می دهد، یعنی همان سیاقی که قبل از «53 ترانه عاشقانه» داشته اید! این به معنی آن است که شمس به شعر سختخوان هم نظر دارد و ممکن است به آن سمت برود؟
البته باید بگویم من قصد رفتن به سمت شعر مشکل گویی که مد نظر شماست را ندارم. در این شعرهایی هم که شما برمی شمرید هم دغدغه ام برای ایجاز و فشرده گویی بیشتر و به کار بستن تخیل سوررآلتر ، شعر را به سمت پیچیدگی پیش برده است، مگرنه من همچنان بر همان ساده نویسی تاکید دارم.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:29 type="text/javascript">GetBC(429);|