از مجموعه شعر « باغبان جهنم » / انتشارات آهنگ دیگر / چاپ دوم 1384
1
زمین می چرخد
به دور و برش نگاه می کند
و نمی بیند شاملو را .
نمی داند سال هاست
ما بذر شعر را در دل او کاشتیم
وبه رغم قول فروغ
جوانه ی او را ندیدیم .
2
نه کسی می آید
نه کسی می رود
از شعرهای تازه اش خبری نداریم .
سخت است
تنها
مخاطب شعر سرکشانه ی خود بوده باشی ،
تنهایی
دل آدم را سیاه می کند
حتی اگر پوینده و مختاری
همسایه های تو بوده باشند .
3
بی پا از موانع مرگ می پرید ،
بی پر
به جهانی دیگر پر کشید ،
غیبت کرده است و با همه مان حرف می زند ،
چه شعبده باز غریبی !
چشم بندی می کرد
چشمت را می گشود .
4
بس است دوره ی شاملو
زبان مطنطن و پر معنا دیگر بس است
بیایید و بت شکنی کنیم
تانک ها ، مسلسل ها ، واژه ها را گرد آریم
شلیک ! ...
اما
این بودازاده ، اثیری است انگار
و گلوله ها
از نور و ابر و پنبه عبور می کنند .
5
مرگ
با پر و بال فلزی رسید
« این ماشین سرد را به کوچه ی پهلویی هدایت کنید »
( شاملو گفت )
و راننده ی مرگ
با سر و روی خاک آلود گفت :
« مأموریم و
معذور »
و پای بریده ی شاملو را می دیدیم
که در پی کامیون راه افتاد .
شمس لنگرودی
1- شمس لنگرودی شاعر و محقق توانای کشورمان که مورد توجه دوستداران شعر و ادبیات قرار دارد ، شعری که در بالا آمده را در رثای شاملو سروده است . در یادداشت زیر سعی شده است در این روز های گرم مردادماه که مصادف با سالمرگ شاملو ست ، به این شعر پرداخته شود .
در آغاز شعر زمین اطرافش را به جستجوی شاملو نگاه می کند و او را نمی یابد . اشاره ای است به شعر « با چشم ها ... » از مجموعه شعر مرثیه های خاک .{ ای کاش می توانستم / یک لحظه می توانستم ای کاش / بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را / گرد حباب خاک بگردانم / تا به دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست / و باورم کنند / ای کاش می توانستم }شعری که بسیاری از منتقدان از نقش راهبر و پیامبر گونه ی شاملو در شعرش گلایه می کنند . در ادامه این بند شاعر ( شمس لنگرودی ) خود وارد گفتگوی مستقیم با خواننده می شود و شاملو را بذر شعر می داند که در خاک کاشته ایم و علی رغم قول فروغ فرخزاد ( که امید داشت جوانه ها را خواهیم دید افسوس که خود نیز نشکفته پرپر شد ) از خاکش جوانه ای ( شاملو مانندی ) سر برنیاورد .
2 - { از شعرهای تازه اش خبری نداریم / ... } شاعر معتقد است با اینکه شاملو به عالم بی بازگشت رخت بسته ، ولی هنوز شعر دارد و افسوس نشنیدنشان را می خورد . سرکش بودن که بارزترین صفت شعر شاملو است ، حالا در تنهایی دلش را سیاه می کند . حتی اگر در نزدیکی او- در صحن امامزاده طاهر – پوینده و مختاری ها را برای همیشه در دل کاشته باشیم . نکوداشت شهیدان راه قلم از ویژگی های یک روشنفکر متعهد است .
3 - { بی پا از موانع مرگ می پرید / ... } در این بند به قطع شدن پای شاملو بر اثر بیماریش اشاره می کند که باعث تحمیل سختی های فراوانی بر او شد ولی او با سرسختی از مشکلات و موانع می پرید و در انتها خسته از مبارزه هنگامی که دیگر پری برای پریدن از موانع برایش نمانده بود با تمام وجود به سوی مرگی که هرگز از آن نهراسید ، پر کشید .
4 - { بس است دوره ی شاملو / ... } در نگاه اول به نظر می آید که شاعر قصد دارد دنیای شعر را به عبور از شاملویسم تشویق کند و قصد بت شکنی دارد . ویا این گونه به نظر می آید که شاعر از زبان مخالفان و منتقدان سرسخت شاملو سخن می گوید . برای شکستن بت شاملو ، تانک ها ، مسلسل ها و حتی واژه ها را فرا می خوانند . و شلیک . { اما بودازاده ، اثیری است انگار } در ادامه شاعر ، شاملو را بودازاده ای می خواند که اثیری است انگار . ( اثیری : بلند و ماندگار – در نزد قدما متعلق به فلک نهم ) و گلوله ها هر چه که باشند ، از نور و ابر و پنبه ی شاملو عبور می کنند و شاملو برای همیشه پا برجا می ماند . در این قسمت شاعر قداستی ماورائی برای شاملو قائل می گردد که احتمالاً ناشی از علاقه و وابستگی وافر شاعر به شاملو است . با این همه از آقای لنگرودی انتظار می رود که اگر چه نیازی به بت شکنی نیست حداقل به بت سازی که پیامد هایی -در پاره ای از مواقع نه چندان ناخوشایند- می آفریند ، ( گزک مخالفان و نقدهای احساسی ) دست نزند . اگر چه با توجه به نام شعر ( از مراثی شاملو ) می توان از کنار این مورد با حساب مرثیه بودنش ، گذشت .
5 - حالا دیگر مرگ با پر و بال فلزی اش که از ماشین نعش کش الهام گرفته شده ، از راه می رسد و مأمور است و معذور تا شاملو را همراه با خود ببرد . گفتگوی شاملو و مأمور مرگ از زیبایی های کار شاعر است . و اشاره به مرگ شاملو و رجعت تمام وجودش به عالم بی بازگشت در تصویرسازی زیبا و غم انگیز انتهایی . { و پای بریده ی شاملو را می دیدیم / که در پی کامیون راه افتاد } و ...
علی موسوی رحیمی
برگرفته از:
http://saayeh.mihanblog.com/More-143.ASPX