رازهاي دروني يك اتفاق
نگاهی به رمان رژه بر خاک پوک

اين نگاهي است به رمان رژه بر خاك پوك پس از گذشت يك دهه كه شمس لنگرودي آن را در سال 1372 توسط نشر مركز چاپ كرده است و در 1381 توسط نشر قصه آن را تجديد چاپ مي كند . در برخورد با رمان پس از گذشت ده سال از چاپ نخست آن ، چيزهايي به دست مي آيد . چيزهايي چون هنوز حاكم بودن همان شرايط در اجتماع كنوني ، كه تنها همين نكته ويژگي پرداختن به آن را مشخص مي كند و ...
1-
اوايل دهه ي هفتاد است كه شمس لنگرودي پا به رمان مي گذارد و رژه بر خاك پوك را مي نويسد . شمس از معدود شاعراني است كه رمان نويسي را هم تجربه مي كند و باز شاعر باقي مي ماند . شاعر ، محقق ، منتقد و رمان نويس هم . و اين براي او امكاني به وجود مي آورد تا بتواند درقالبي ديگر فضاي ذهني اش را بيان كند . در دهه ي شصت و پس از يك تجربه ي شعري در دهه ي پنجاه با زبان شعر وارد ادبيات مي شود و در دهه ي هفتاد ( 1372 ) رمان نويسي را هم تجربه مي كند . و درست در همان دهه است كه كار تحقيقي تحليلي اش را نيز مي نويسد و خود را به عنوان يكي از مطرح ترين تحليل گران شعر نو به ثبت مي رساند . باز اين تنوع كاري او را از شعر دور نگه نمي دارد و در اواخر دهه ي هفتاد و اوايل دهه ي هشتاد است كه مجموعه ي شعر نت هايي براي بلبل چوبي را با ويژگي هاي منحصر به فردش چاپ مي كند .
رمان ويژگي هاي خاص و متمايز خود را نسبت به رمان هاي ديگر داستان نويسان ايراني دارد ، كه اين ويژگي ها امكاناتي را براي رمان و رمان نويسي ايجاد كرده است و رمان را قابل تامل .
2 -
ابزار كار شاعر كلمه است و نيز اين همان ابزاري است كه به كار رمان نويس هم مي آيد با اين همه كلمه در شعر شكلي به خود مي گيرد و در رمان شكلي ديگر ، در واقع كاركرد كلمه در شعر ، نمايش نامه ، رمان ، داستان و ... با هم متفاوت است . كلمه به خودي خود و جدا از مفهوم هاي قراردادي زبان داراي ارزش نيست ، در حقيقت كلمه را مي توان در هماهنگي با هم و در هماهنگي مفاهيم شناخت و بررسي كرد . يك كلمه در ارتباط با ديگر كلمات و عناصر است كه به يك اثر شكل مي دهد و نوع و ژانر آن اثر را مشخص مي كند و گونه ها را از هم جدا مي كند . به تعبيري ديگر مي توان چنين گفت در متن شرايط ايجاد شده توسط كلمات است كه يك اثر را شاعرانه ، نمايشي و يا داستاني و ... مي كند . اين شرايط مي تواند بر اساس نوع نگرش شاعر و يا داستان نويس به اطراف خود باشد و يا هم محيط مي تواند اين شرايط را براي خالق اثر به وجود بياورد . در حقيقت تاثير متقابل محيط و فرد .
مساله ي ديگري كه مي توان در نظر داشت و در برخورد با يك اثر مي توان به آن تكيه كرد زيركي خالق اثر نيز هست . نويسنده ي زيرك در برخورد با محيط پيرامونش است كه نوع و كاركرد كلمات را انتخاب مي كند و دست به نوشتن و خلق يك اثر مي زند . شرايط محيطي و روحي نويسنده در برخورد با نوشتن غير قابل انكار است .
محيط پيرامون خالق اثر شامل عوامل متعددي چون تاريخ ، زندگي روزمره و برخورد با اجتماع ، نوع نگرش و فلسفه ي شخصي ، تالمات دروني و شخصي ، و حتا تخيل خاق اثر و ... است كه با تكيه بر آن ها اثر به وجود مي آيد . همه به گونه اي شرايط را براي خلق يك اثر به وجود مي آورند . با اين همه نمي توان به درستي گفت كه كدام يك از اين عوامل بر روي نويسنده تاثير گذاشته است . اين تاثير ممكن است به يك كدام از اين عوامل ختم شود ويا نيز مي تواند در به وجود آمدن يك اثر همه ي اين عوامل دست داشته باشند . در حقيقت اين شايد برگردد به جهان نگري نويسنده و نيز به آن چه كه مي خواهد از پس اين اثر بگويد . با اين همه محيط به همين عوامل ختم نمي شود . شرايط گوناگوني هستند كه محيط را براي نويسنده به وجود مي آورند و در واقع همين عوامل هستند كه شرايط ذهني و شخصيت نويسنده را شكل مي دهند . شناخت صحيح و درست از موقعيت هاي ايجاد شده موجب مي شود تا نويسنده بتواند يك اثر خوب خلق كند . و در حقيقت ، همين شناخت است كه حرف اصلي و اساسي را در اثر مي زند . بدون شناخت ، نويسنده نمي تواند با موقعيت برخورد درستي داشته باشد .
اين برخورد با محيط را مي توانيم چنين بپنداريم ، درك صحيح شرايط . اين شرايط در رمان رژه بر خاك پوك ويژگي خاص و منحصر به فردي خلق مي كند ، كه با تكيه بر آن ويژگي هاي خاص رمان را در سطح يك رمان قابل تامل نگاه مي دارد . موقعيت اجتماعي اي كه اين رمان در خود دارد و تاثير پذيري اش از محيط اجتماعي اطرافش متقابلا در يك تاثير مستقيم بر روي يكديگر هستند . شهري شكل گرفته و ساخته مي شود . شهري با شرايط ذهني ، و در عين ذهني بودن ، داراي نمود بيروني كه در تاثير و تاثرش با محيط پيرامون غير قابل انكار و در راستاي هم هستند . رمان به آن چه تاكيد مي كند ، شايد بيش از هر چيز باورها و آداب و رسوم غلتي باشد كه به آن ها خرافه نيز گفته مي شود . اين خرافات شرايط خاصي ايجاد مي كنند . اين شرايط خاص مي تواند تاثير پذيري و تاثير گذاري خرافات باشد ، مي تواند گونه اي زندگي باشد كه در دراز مدت ويژگي هاي عمده اي خلق مي كند ، و يا مي تواند شرايطي به وجود بياورد كه بشود از آن به عنوان سنت ياد كرد ، سنتي كه مي شود جزء جدا ناشدني زندگي روزمره ي آدم هاي شهر . اين سنت در ادامه مواجه با دوره اي مي شود كه از آن به عنوان دوره ي مدرن ياد مي كنيم . مي بينيم كه شرايط اجتماعي پيرامون شمس لنگرودي و فضاي سنتي و حاكم بر جامعه ي ايران چه گونه زمينه هاي خلق يك رمان را ايجاد مي كند و به وجود آمدن دوره ي مدرن در جامعه ي ايران در زمان مشروطه و مشروطه خواهي و برداشت هايي كه از مدرنيته مي شود زمينه هايي مي شود براي نوشتن رمان . اين برخورد سنت و مدرنيته وضعيت معلقي ايجاد مي كند كه هم زمان در رمان پيش مي رود و در جامعه نيز نمود بيروني دارد . برخورد سنت و مدرنيته يكي از مسايلي است كه رمان آن را دغدغه ي خود كرده است . شمس جامعه ي سنتي را با تمام ويژگي هايش به تصوير مي كشد و شهري را با شرايط اغراق شده و ويژه اي مي سازد و اين شهر را در دراز مدت در برخورد با مدرنيته مي بيند و بر ويژگي هايي كه ايجاد مي شود تاكيد مي كند . وضعيت معلق و سرگرداني كه شمس ايجاد مي كند در مقابل نمود بيروني و اجتماعي اش كاملا با شناخت از اين وضعيت پيش مي رود . تاثيري كه سينما و دوچرخه و ماشين و علم و سواد آموزي در جامعه ي سنتي دارد را مي بينيم و مي بينيم كه اين مظاهر چه گونه است كه در برخوردشان با مدرنيته وضعيتي نا متعادل ايجاد مي كنند به گونه اي كه جو جديدي ايجاد مي شود كه نداني اين است يا آن . اين معلق بودن و سرگرداني يكي از عناصر اصلي اي است كه نويسنده به آن تاكيد مي كند . جامعه اي كه در برخوردش با مسايل با اجنه و دعا و رمال و دعانويس سر و كار دارد ، در برخوردش نيز با مظاهر ديگر و نيز در پيش رفت ها همين گونه عمل خواهد كرد . در ادامه ي اين وضعيت موقعيت هاي كميك نيز ايجاد مي شود و طنز تلخي را در مواجهه با چنين دوره اي به خوبي احساس مي كنيم . شرايط ايجاد شده _ برخورد سنت و مدرنيته _ خود موقعيت هاي كميك و طنز را ايجاد مي كنند ، در حقيقت خود اين وضعيت در مواجهه ها با تناقضاتشان دچار عدم هماهنگي مي شوند و موقعيت جديدي خلق مي كنند ، موقعيتي كه نمي توان چيز به ساماني در آن ديد . در چنين سرزميني نمي تواند هيچ چيز درست سر جاي خود باشد و اين است كه چنين برخوردهايي ايجاد طنز مي كند .
" روز هفتم از ماه هفتم سال در سراسر ناريانه راي گيري شد و در نتيجه هفتاد و هشت تن طبق آراي عمومي برگزيده شدند كه عبارت بودند از : سي كشتي گير ، ده رمال ، دوازده جنگير ، بيست و پنج دعانويس ، و خود مانياك .
مجلس تشكيل شد . پيش از تدوين قانون اساسي طبق اكثريت آرا از شش مدرسه ي پال سه مدرسه به كلاس اجنه شناسي و مكاشفات اسرار شبانه ي دريا و راز درخت ون و گردو اختصاص يافت ، و بهداري به دو بخش دارو و دعا تفكيك شد . " ( 1 )
كلمات در رمان رژه بر خاك پوك كاركردي ديگرگونه دارند . شمس از امكانات شاعري براي رمانش استفاده كرده است ، و در دادن تصاوير با اغراقي شاعرانه عمل مي كند و اين اغراق را با موضوعي كه براي داستانش انتخاب كرده توجيه مي كند و از بار شاعرانه ي كلمات نيز به خوبي بهره مي برد و اين به دليل نگاه شاعرانه و زبان شاعرانه ي شمس لنگرودي در برخوردش با اجتماع است . بار شاعرانه ي كلمات از داستان شعر نمي سازد بلكه اين كلمات به گونه اي عمل مي كنند كه نثر داستاني را نيز داريم . كلمات شاعرانه در هماهنگي با عناصر و امكانات داستاني قرار مي گيرند . تصاوير شاعرانه حتا در برخورد خواننده با اجنه نيز خود را نشان مي دهد . اجنه داستان را به پيش مي برند و همين پيش برندگي است كه اين امكان براي نويسنده ايجاد مي شود كه از كلماتي چون اجنه ، جنگير ، رمال ، دوالپا ، ترياك و اسامي يي كه به صورت اسم اشخاص استفاده شده است كه از آن ها در جهت پيش برندگي رمان استفاده مي شود و ... استفاده كند و براي آن ها كاركرد بتراشد . شاعرانگي در تصاوير و نيز توصيفاتي كه نويسنده مدام به مدام از آن ها استفاده مي كند مي توانيم ببينيم . اين تصاوير پي در پي مي آيند ، به گونه اي كه در سرتاسر رمان با حجم عظيمي از تصاوير رو به رو هستيم كه گاه اين تصاوير گيج كننده مي شوند . به گونه اي كه بار اصلي رمان بودن و روايت داستاني را فراموش مي كنيم . اين تصاوير به طور مجزا و تك به تك حالت شاعرانه ي نابي دارند كه در كل رمان گاه به گاه موجب از دست رفتن روايت داستاني مي شوند . با اين همه نمي توان گفت كه شمس لنگرودي در تلفيق اين دوگونه ي نوشتن نا موفق عمل كرده است كه حتا مي توان چنين ادعا كرد كه او در برخورد و تلفيق اين دو گونه كاملا خلاقانه و موفق عمل كرده است به گونه اي كه در طول رمان روايت هاي شاعرانه و روايت هاي داستاني در تكامل بخشيدن به هم مي آيند . در واقع راه تازه اي باز مي شود براي نوشتن . با اين همه كاستي هايي ديده مي شود كه تصاوير مستقل عمل مي كنند . اين مستقل عمل كردن را در ابتداي رمان مي توانيم ببينيم ، تصاوير پي در پي ابتداي رمان تصاوير مستقل شاعرانه اي هستند كه در كل رمان معني لازم را به خود نمي گيرد كه اين در پنج ، شش صفحه نخست اتفاق مي افتد . به گونه اي كه گاه بار شاعرانه ي نويسنده غلبه مي كند . و رمان را گاه بيش از حد شاعرانه مي كند تا جايي كه گمان شعر بودن تقويت مي شود . داستان شاعرانه داستاني است كه از عناصر شاعرانه در جهت داستان استفاده شود به گونه اي كه به وجه داستاني اثر لطمه اي وارد نشود . نثر را كمي به سمت موسيقي هدايت مي كنيم تا تاثير روايت بيش تر شود . و اين بارِ كلمات را دو چندان مي كند . كلمات هم بايد بار شاعرانه داشته باشند و هم بار داستاني . اين است كه كار نويسنده بيش تر مي شود .
رنگ كلمات در اين رمان به دليل ساختار داستاني اش جادويي است . به گونه اي كه همه چيز در سحر اتفاق مي افتد . كلمات به گونه اي در كنار يكديگر مي نشينند كه فضاي مه آلود و جادويي و سحر انگيز را تداعي كنند . اين بار را ، هم كلمات و هم موقعيت هاي خلق شده بر دوش مي كشند . به گونه اي كه مي بينيم كلمات اجنه به شكل كلمات پروانه در كلمات اتاق پرواز مي كنند و يك موقعيت سحرانگيز خلق مي كنند .
كلمات به مقتضاي فضا تغيير شكل مي دهند . هر كلمه كاركرد خود را از دست مي دهد و كاركرد ديگري به خود مي گيرد كاركردي كه حتا فضاها و موقعيت هاي جديدي تعريف مي شود :
" سيصد و نه اجنه ي ببر _ آدم و پنجاه و سه جنگير و دعا نويس و رمال سر بريده زير ضربه ي منقار كلاغ هاي گرسنه جان دادند ... " ( 2 )
و يا حتا كلمات به شكل اجنه ي فراموش شده در مي آيند . كلماتي كه در قالب زمانه شخصيت اصلي را بر اساس شرايط مجبور مي كند كه چيزهايي را از خاطر ببرد و آن كلمات به شكل فراموشي ظاهر مي شوند ، از ياد مي روند :
" و تو از يادم رفتي طوبا ! " ( 3 )
و يا به شكل كلمات آتش در مي آيند كه سهره ها را به آتش مي كشند . و يا كلمات اجنه اي كه همهمه شان در حمام بلندتر و روشن تر مي شود . و يا كلماتي كه به شكل يك شهر آرام آرام هويت خود را به ظاهر تغيير مي دهد . ويا به هيات پدري كه گوسفندي را قصابي مي كند .
استفاده از فضاي جادويي و معلق و سرگرداني كه در رمان مي بينيم اين كاركرد را براي نويسنده ايجاد مي كند كه مي بينيم همين جادو و تخيل جادومدارانه است كه روي فضاه تاثير مي گذارد به گونه اي كه فضاها و تصاوير را جادويي و شاعرانه مي بينيم . اين امكاني است كه نويسنده از آن در جهت شاعرانگي استفاده كرده است و نوعي رئاليسم را رقم مي زند و نوعي زندگي را به تصوير مي كشد كه در عين واقعي بودن داراي روح جادويي و ذهني است . خالق چنين رئاليسمي در ايران به طور قطع غلام حسين ساعدي است . غلام حسين ساعدي با امكانات زباني غلام حسين ساعدي ، نثري توصيفي و فقرگرايانه و داستاني و كم تر شاعرانه . غلام حسين ساعدي رئاليسم جادويي را پايه مي گذارد و گونه ي شاعرانه _ داستاني آن را توسط شمس لنگرودي تجربه مي كنيم . با اين همه نوع رئاليسم جادويي غلام حسين ساعدي و شمس لنگرودي همان قدر با هم تفاوت دارند كه غلام حسين ساعدي و شمس لنگرودي با هم متفاوتند .
تاريخ ايران دست مايه ي داستاني خوبي مي تواند باشد براي رمان رژه بر خاك پوك ، زيرا نويسنده با آن مي تواند تفكرات و ايده هاي خود و برداشت هاي خود را از اين كشور به خوبي انتقال دهد . نوع نگاه و برخورد نويسنده با تاريخ ايران ، تاريخي كه براي نويسنده نقطه ي روشني ندارد حتا در زماني هم كه اين كشور با مدرنيته مواجه مي شود . كه اين وضعيت هم نمي تواند كمك شاياني به آن بكند و همچنان بر خود اصرار مي كند ، به گونه اي كه راه چنداني براي ورود مدرنيته باز نمي كند . در تحليل شمس لنگرودي مي بينيم كه اين برخورد با مدرنيته حاصل پيشينه و عواملي است كه همگي دست به دست هم داده اند تا اين وضعيت پيش نرود . در واقع آغاز شدن رمان از دوران كودكي نشان دهنده ي اين انديشه مي تواند باشد كه هر اتفاقي كه رخ مي دهد حاصل عوامل و شرايط گوناگوني است كه همه در هماهنگي با هم يك واقعه را رقم مي زنند . يعني يك واقعه به خودي خود اتفاق نمي افتد . اگر مثلا ملت ناريانه پيشرفت نمي كنند ، نتيجه ي زير ساخت هاي فرهنگي و اعتقادي و نيز اقتصادي آن هاست . كه اين رمان به اين مساله به طور جدي تاكيد مي كند . و شايد بتوان يكي از اهداف رمان را همين امر دانست .
تاريخ را در برخورد با رمان رژه بر خاك پوك مي توانيم چنين بررسي كنيم . رژه بر خاك پوك رماني است كه تاريخ را دست مايه ي نوشتن كرده است . اين رمان توانسته است تاريخ نويسي را به گونه اي با استفاده از تاريخ به عنوان مواد خام گره بزند و يك نمونه ي داستاني خلق كند . در روند داستاني يك تاريخ نوشته مي شود ، در عين اين كه اين تاريخ در حقيقت تاريخ صرف نيست . تاريخ با دست مايه هاي داستاني . داستاني كه در آن يك تاريخ نوشته مي شود و در آن تاريخ است كه يك سري شرايط اجتماعي نقد مي شوند . با تلفيق اين عناصر است كه شمس لنگرودي براي خود امكاني جديد خلق مي كند كه بر اساس آن هم بتواند تاريخ را نوشته باشد و هم بتواند ديدگاه هاي شخصي و فردي خود را بر اساس داستان و نيز تاريخي كه خود مي سازد در اثر بگنجاند . به عنوان نمونه ، گوشه اي از تاريخ ايران را كه شمس از آن به عنوان ماده ي خام استفاده كرده است مي آورم :
" همين كه خلفا موضوع مهر كردن افراد روستا را معمول داشتند وضع كشاورزان تحمل ناپذير شد . اين عمل چنين بود كه به گردن هر روستايي كه خراج و جزيه مي پرداخت صفحه اي سربي مي آويختند و روي آن مشخص مي كردند كه اين مرد اهل كدام رستاق است ( بخش ) و دهكده است ... اين صفحه را پس از پرداخت تمام ماليات از گردن ها دور مي كردند و مجددا هنگام حاصل نو مي آويختند ... " ( 4 )
و نمونه ي داستاني شمس چنين است :
" مردم ناريانه ! در اين جا مي خواهم به شما مژده اي بدهم . مژده اين است كه از امروز ديگر داغ پيشاني تان بي اعتبار است . انسان آزاد به دنيا مي آيد ، آزاد زندگي مي كند ، و آزاد مي ميرد . همه آزادند هر جا كه دلشان مي خواهد زندگي كنند. فردا هزار جور كار در پيش است . هيچ كس حق ندارد شما را به جرم علامتي كه روي پيشاني تان است به ماندن اجباري در يك جا وادار كند . شما هستيد كه فردا اين همه كالا را جا به جا مي كنيد . شما آزاديد مردم ، ... " ( 5 )
شمس در استفاده اش از تاريخ در جاهايي موفق عمل مي كند . در تعبيرهايي كه به دست مي دهد به خوبي عمل مي كند در واقع در جاهايي كه تنها ما با تاريخ صرف رو به رو نيستيم و او توانسته است تاريخ را با برداشت هايش آميخته كند موفق عمل مي كند ولي در جاهايي كه تاريخ به صورت يك روايت صرف بيان شده است مي بينيم كه رمان موفق عمل نمي كند . اين موفقيت را در شكل گيري انديشه ي مستقل افراد ناريانه در بخش هاي نوجواني و جواني مي توانيم ببينيم . و نيز در جاهايي كه نويسنده در برخوردش با تاريخ وارد تك گويي و واگويه هاي دروني مي شود موفق عمل مي كند . با اين همه در جاهايي چون چلچلي و نيز پيري است كه مي بينيم گاه به گاه روايت صرف تاريخي و گذرا را داريم كه تنها مشكل چه گونگي دادن اطلاعات را براي نويسنده حل كرده است و چيزي به غير اطلاعات صرف به خواننده نمي دهد . تصاويري گذرا و پي در پي و يا مي توان چنين گفت بمباران تصاويري كه در رمان تنها بار اطلاع رساني بر عهده دارند و نه حتا بار تاريخي و يا مهم تر ، رمان بودن را . روايت هم در شكل روايتي خود به تنهايي نمي تواند بار رمان را بر دوش بكشد . روايت هم در برخوردش با عناصر و عوامل ديگر است كه شكل خود را حفظ مي كند و خود را كاركردي در رمان جا مي دهد . جاهايي كه رمان وارد روايت صرف مي شود موفق نيست . با اين همه در جاهايي كه مي بينيم روايت تنها دادن اطلاعات نيست و شكل داستاني به خود گرفته است رمان موفق است . اين موفقيت را مي توان در دوره ي كودكي به خوبي ديد . در اين دوره روايت شكل داستاني به خود گرفته است . روايت داستاني كودكي كه عاشق دختر جن مي شود روايتي هماهنگ با عناصر كودكي و احساسي شخصيت است كه اين بخش رمان ، خود را به طور كامل از تمام اثر جدا مي كند و مي توان از آن به عنوان قسمت برجسته ي رمان ياد كرد .
روايت داستاني چه گونه شكل مي گيرد ؟ روايت در حد روايت صرف و دادن اطلاعات در جا نمي زند و خود را به جايي مي كشد كه با داستان رو به رو مي شويم . اتفاقات و موقعيت هاي كودكي در كنار روايت و گونه ي برخورد شخصيت دوره ي كودكي با موقعيت هاست كه به داستان شكل مي دهد . در حقيقت شخصيت داستاني رمان رژه بر خاك پوك تنها در اين دوران است كه شكل مستقل و ملموس دارد .
شخصيت راوي در دوره ي كودكي شكل مي گيرد . اين شخصيت نمونه اي نوعي از تمام شخصيت هايي است كه مي توانند در چنين محيط هايي زندگي كنند . با خصوصياتي منحصر به فرد . كودكي را به وضوح مي توانيم ببينيم ، به گونه اي كه نويسنده در برخوردش با چنين محيطي دقيق بوده است كه توانسته به اين قدرت و زيبايي اين قسمت از زندگي را تصوير كند . در رمان احساس مي كني كه در حقيقت اين نويسنده است كه خود را محور قصه قرار داده است . و اين گمان را تقويت مي كند كه با يك زندگي نامه خود نوشت سر و كار داري . در اين دوران تمام عناصر به وضوح ترسيم مي شوند . مادر با چهره اي دقيق ترسيم مي شود . تسلط مادر را به خوبي بر فضا مي بينيم . حضور كم رنگ پدر را نيز مي بينيم . تصوير دقيق دختر جن را مي بينيم و عاشق شدن شخصيت داستان را به خوبي درك مي كنيم . حتا كشته شدن گوسفند را كه بر روي شخصيت كودك تاثير مي گذارد . با اين همه اين قسمت را مي توانيم زيركي نويسنده بدانيم كه در برخوردش با دوره ي كودكي موفق عمل كرده است . رابطه ي مادر و كودك يكي از عناصري است كه شمس را مي توان متخصص در آن دانست . اين برخورد مادر و كودك نه تنها در اين رمان و در دوره ي كودكي پر رنگ است كه حتا در شعرهايش هم از اين امكان به خوبي استفاده مي كند . ديالوگ هاي مادر و كودك و نيز گونه ي برخورد اين دو با هم از درخشان ترين قسمت هاي رمان است .
" مادر در را باز مي كند ، و مرا چون خيالي سبك از روي زمين بر مي دارد و در رختخوابم مي گذارد .
پروانه وحشت زده پرواز مي كند .
و من چون حشره يي ، ساعت ها در اتاقم مي لرزم . " ( 6 )
از ويژگي هاي رمان اين است كه اين شخصيت به مرور زمان رنگ شخصيتي خود را از كننده ي عمل داستاني به روايت گر صرف تقليل مي دهد و اجازه ي درگيري كم تري به او داده مي شود . در واقع اين شخصيت