چهار شعر از اکتاویوپاز
ترجمه ی مهستی پاشاپور

پگاه
بر شن
پرنده می نویسد
خاطرات باد را.
نوشتن
رسم می کند این حروف را
مثل روز
که تصاویرش را می کشد
و می دمد و جاروشان می کند
بی ان که دوباره برگردد
خورشید
خورشید کوچک
آرام، روی میز-
ظهر همیشگی.
بی بهره ی چیزی است:
شب.
باران باریده است
باران باریده است
ساعت، چشمانی عظیم است
و ما
همچون بازتاب هایی
به درون آن
در آمدن و
رفتنیم.
رودخانه ای از موسیقی
در خونم جاری است
اگر از " جسم " بگویم، می گوید " باد "
اگر از" زمین " بگویم، می گوید " کجا "
دوگانه شکوفه، جهان، باز می شود
غمگنانه از آمدن
سرخوشانه از این جا بودن
سرگشته، در مرکزیت کور خویش.