تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
سخنرانی در کرج

خلاصه ای از سخنرانی شمس در دانشگاه آزاد کرج

 

 

بحث من پیرامون موضوع قدیمی و تکراری و کهنه یی است که از فرط پیچیدگی هنوز تازه است. بحث من پیرامون رابطه ی واقعیت و شعر است. اما این بحثی نیست که در یک جلسه و چند جلسه بشود جمع اش کرد. برای این که الان مثل دوره ی رئالیست های اولیه ی قرن نوزده نیست که واقعیت را امر ساده یی می دیدند و گمان می کردند واقعیت همین امر واقع است که با چشم می بینیم. البته این درک از پیچیدگی واقعیت از همان روزگار و مدت کوتاهی پس از خوش گمانی هوگوها و بالزاک ها پیدا شد، یعنی از وقتی که ویلیام جیمز و امثال او به مقوله ی ضمیر ناخودآگاه پی بردند و فهمیدند که انسان فقط همین نیست که دیده می شود، بلکه همین است به علاوه ی ضمیر ناخودآگاهش، و گفتار و کردارش در واقع یک چهارم از کوه یخی است که از آب بیرون است، سه چهارم او زیر آب است. و همین وقت ها و شاید کمی زودتر بود که مساله ی ژن و وراثت مطرح شده بود و این که ژن هرکس چه قدر در واقعیت وجودی او نقش دارد، و این ها چیزهایی بود که رئالیست های اولیه حتا خوابش را نمی دیدند. پس این که انسان کیست و واقعیت انسان چیست مقوله ی ساده یی نیست. واقعیت انسان امری پیچیده است. همین طور است واقعیت تاریخ، جامعه و دیگر امور. ما از واقعیت تاریخ چه می دانیم؟ بستگی دارد به این که تاریخ مورد مطالعه مان را که نوشته باشد. هنوز بحث است در این که رضا شاه را آلمانی ها آورده بودند یا انگلیسی ها یا این که مردی ملی بود. میرزا آغاسی و قوام برای ایران مفید بودند یا نه. واقعیت تاریخی امری روشن، بسته بندی شده و قطعی نیست. هر کس از ظن خود یار او می شود. همه چیز همین طور است. اسب دنیا را درست عکس ما، یعنی سر و ته می بیند. از نظر او واقعیت همان است که به نظرمان خنده دار است. در شعر هم ما با چنین پیچیدگی هایی سر و کار داریم. می گویند شعر باید از استعاره و کنایه، مجاز و از این قبیل چیزها چیزی داشته باشد تا شعر شمرده شود. درست است ولی شعری از سعدی یا بوکوفسکی جلوی مان می گذارند که هیچ کدام از این ها را ندارد، اما شعر است. خوب با این همه من اعلام می کنم که شاعری واقعگرایم. یعنی چه؟ چه طور شاعر چیزی هستم که معلوم نیست چیست. آن حرف ها درباره ی واقعیت و شعر درست است. من ولی اصل و اساسی در هر چیز وجود دارد که جوهر آن را تعیین می کند و در آن دیگر حرفی نیست. یعنی حمله ی آمریکا به عراق و کشته شدن عده یی عراقی و سرباز آمریکایی و بدویت طالبان در جهان معاصر دیگر ربطی به پیچیدگی واقعیت ندارد. واقعیت هرچه باشد این وقایع اموری قطعی است. و من شاعر این واقعیت ها هستم. شاعری که معتقد است تمام عناصر شعری باید در شعرش حل شود، شعری که مثل شعر سعدی و بوکوفسکی شاید گاه به نظر برسد از استعاره های معهود فاصله می گیرد.   

|+| نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:14 |