تبليغاتX
شمس لنگرودی
شمس لنگرودی
ما می شویم نویسنده ی سیاسی

ما می شویم نویسنده ی سیاسی

یک پرسش از  گفت و گوی بلند احسان گرایلی و شمس لنگرودی

 

 

 

احسان گرایلی:

تاثیر متقابل فضاهای سیاسی در ایران و یا اگر بخواهیم بهتر بگوییم عدم وجود یک فضای سیاسی تعریف شده با ادبیات چه گونه است؟

شمس لنگرودی:

چند سال پیش فردی که از عناصر نظام بود از افتخاراتش این بود که ملت ایران سیاسی هستند. و تعریف می کرد که مثلا فلان فرد که به آلمان رفته بود می گفت که مردم آلمان اصلا به سیاست توجه ندارند. بعد از این که چند بار این را گفت، یک بار مجبور شدم به او بگویم که مردم آلمان یا هر کشور متمدن نیازی ندارند که خودشان را درگیر سیاست کنند. برای این که آن ها یک عده سیاست مدار انتخاب می کنند که تخصص و کارشان اداره ی امور کشور است. این جا چون مسؤولین امر به کار دیگری مشغول هستند و سر مردم کلاه می رود، مردم به ناچار وارد ساست می شوند. بنابراین اگر ایران و یا هر کشور عقب مانده ی دیگری سیاسی هستند این از امتیازاتش نیست، این از ناگزیری و بدبختی آن ملت است و مردم چون هم درگیری های رمزمره ی دیگری دارند و هم می دانند تخصصی ندارند، این را به روشنفکران مملکت خودشان تفویض می کنند. خیلی سال پیش کتاب " وظیفه ی ادبیات " را خوانده ام و درست یادم نیست، فکر می کنم مجموعه ی مقالاتی است از کنگره ای در اسپانیا که نویسندگان و هنرمندان کشورهای آزاد و استبدادی در آن حضور داشتند. نویسندگان کشورهای آزاد، حرف و در واقع پرسش شان این است که نویسنده کارش نویسندگی است، چرا خودتان را درگیر مسائل سیاسی می کنید و یکی از نویسندگان کشورهای استبدادی می گوید که شما هم اگر معضلات ما را داشتید هرگز این حرف را نمی زدید. یعنی شما اگر نویسنده ای بودید که صبح می رفتید نانوایی نان بگیرید،م تو را جوری نگاه می کردند که آخر آدم حسابی ما دستمان به جایی نمی رسد، ما بلد نیستیم، تو که قلم به دست داری چرا نمی نویسی، آن وقت این حرف را نمی زدید. گفت ما نمی خواهیم سیاسی باشیم، اما نگاه های این آدم ها نوعی تعهد به وجود می آورد که دست ما نیست، و ما می شویم نویسنده ای سیاسی. ما می فهمیم که کار نویسنده فقط نوشتن مسائل خودش است، اما این وضعیت اجتماعی است که ما را سیاسی می کند. از مجموعه ی این حرف ها این نتیجه گرفته می شود که سیاست به ویپه در کشورهای عقب مانده تأثیر قطعی و مخربی دارد. البته مخرب به معنای این نیست که هر چیزی که خلق می شود بد است، به این معنی است که هنرمند همیشه درگیر یک سری مسائلی است که اصلا مسآله ی خودش نیست. بنابراین کارش خالص و خلص نیست. نگاه کنید مثلا آقای پابلو نرودا یکی از بزرگ ترین شاعران قرن بیستم است، شاعری است که مارکز می گفت او مدیاس است- قهرمان اساطیری که دست به هر چیزی می زد طلا می شد - و درست هم می گفت. این آدم چند تا کتاب دارد که کاملا بی ارزش است. مثل انگیزه ی نیکسون کشی که از اسم کتاب هم مشخص است. سیاست عموما امری مربوط به جوامع عقب مانده است. روشنفکران و نویسندگان به ناگزیر وارد عرصه ی سیاست می شوند.

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:42 |