X
تبلیغات
شمس لنگرودی - سه شعر از چارلز بوکووسکی

شمس لنگرودی

این وبلاگ با مدیریت بهاء الدین مرشدی اداره می شود

چارلز بوكووسكي

ترجمه ی احمد پوری

 

 

او يكي از محبوب ترين و جنجالي ترين شاعران معاصر امريكاست كه در ۱۹۲۰در آلمان از پدري لهستاني –آمريكايي و مادري آلماني به دنيا آمد.

بحران پس از جنگ جهاني اول خانواده اش را به امريكا كشاند كه پس از دو سه بار تغيير مكان سر انجام در لوس آنجلس آرام كرفت.

پدر چارلز دائم الخمر بود و بارها اورا زير ضربات كتك مي گرفت. وحشت از پدر و صورت پر از جوش هاي درشت و چركي او را جواني كمرو و منزوي ساخت.

به علت افراط در خوردن مشروبات الكلي به زخم معده دجار شد كه كه سر انجام در ۱۹۵۲ بستري شد و تا آستانه مرگ رفت.

پس از ترخيص از بيمارستان بود كه به نوشتن رو آورد و تا آخر عمر ۷۴ ساله اش از آن دست نكشيد. او بالغ بر۵۰ كتاب شعر و داستان كوتاه و رمان از خود به جا گذاشت.

آن چه آثار چارلز بوكووسكي را ممتاز مي كند صميميت بيش از اندازه اش و طنز گزنده و غافلگير كننده اش است.

چند ماه پس از مرگش فيلمي از زندگي او ساختند كه در ۱۹۹۵ در لوس آنجلس و بعد در سراسر آمريكا به نمايش درآمد.

 

 

 

 

۱-

                                            زكام و ولگردي

 

كتابي خواندم در باره جان دوس پاسوس

كه زماني كمونيستي دو آتشه بود

اما آخر كار سر در آورد از تپه هاي هاليوود

با كلي مال و منال و روزنامه وال استريت جورنال به دست.

 

اين خيلي اتفاق مي افتد

اما آن چه كم پيش مي آيد محافظه كار جواني است كه

تبديل شود به كونيست پير و سفت وسخت.

 

محافظه كارهاي جوان هميشه

 تبديل به محافظه كارهاي پير مي شوند.

محافظه كاري باشير در جانشان شده با خون بدر مي آيد.

اما وقتي راديكالي جوان

كمونيستي پير مي شود

منتقدين و محافظه كاران

با او كنار مي آيند

مثل كنار آمدن با ديوانه اي

كه از تيمارستان فرار كرده است.

 

 

 

 

 ۲-

                                             گاو در كلاس هنر

 

هواي خوب

مثل

زن خوب است

هميشه نيست

زماني كه هم است

ديرپا نيست.

مرد اما

پايدار تر است.

اگر بد باشد

مي تواند مدت ها بد بماند

و اگر خوب باشد

به اين زودي بد نمي شود.

 

اما زن عوض مي شود

با

بچه

سن

رژيم

سكس

حرف

ماه

بود و نبود آفتاب

وقت خوش.

زن را بايد پرستاري كرد

با عشق.

حال آن كه مرد

مي تواند نيرومند تر شود

اگر به او نفرت بورزند.

 

 

 

 

۳-

                                             انتظار

 

در انتظار مرگ هستم

چون گربه اي كه

در كمين است

بپرد روي تخت.

 

دلم به حال زنم مي سوزد

خواهد ديد

اين تن خشك شده را

اين پوست رنگ پريده را.

يك بار تكانش خواهد داد

شايد هم براي بار دوم.

"هنک!؟"

هنك جوابي نخواهد داد.

 

مرگ نيست كه نگرانم مي كند

زنم است

كه خواهد ماند با

تلي از هيچ.

دلم مي خواهد او بداند.

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 23:56 |