X
تبلیغات
شمس لنگرودی - حافظ موسوی

شمس لنگرودی

این وبلاگ با مدیریت بهاء الدین مرشدی اداره می شود

حق «تاريخ تحليلي» شعر نو ادا نشده است

حافظ موسوي

 

صرف نظر از اينکه تقسيم بندي دهه اي شعر معاصر فارسي را قبول داشته باشيم يا نه، شمس لنگرودي شاخص ترين چهره شعر دهه شصت است. شمس از سال 63 تا سال 69 چهار مجموعه شعر منتشر کرد که غير از «در مهتابي دنيا» که بايد به حساب تجربه هاي پيش از دهه شصت او گذاشته شود، سه مجموعه ديگر يعني خاکستر و بانو، جشن ناپيدا و قصيده لبخند چاک چاک از بهترين مجموعه هاي دهه شصت اند. شمس با اين سه مجموعه به ليست شاعران تثبيت شده معاصر که اغلب در دهه هاي پيشين به شهرت و اعتبار رسيده بودند راه يافت.



در دهه هفتاد دهه پرتلاطم شعر فارسي شمس از صحنه شعر بيش و کم غايب شد. گاهي شعري در مجله اي چاپ مي کرد يا مصاحبه اي مي کرد و نشان مي داد که صحنه را با همه جنگ و دعواهايش زير نظر دارد، اما خودش تا سال 1379 کتاب شعر چاپ نکرد. اين غيبت به نفع شعر جوان آن سال ها نبود، چرا که بسياري از فعالان نسل جديد از دوستان نزديک شمس بودند و او مي توانست هم بر اين جريان تاثير بگذارد و هم از آن تاثير بگيرد. اما بعدها معلوم شد که اين غيبت از جهاتي ديگر بسيار بيش از آنچه تصور مي رفت به نفع شعر فارسي بوده است. وقتي در سال 1377 «تاريخ تحليلي شعر نو» منتشر شد، شمس در ميدان پژوهش شعر نو فارسي، چنان حضور پررنگي پيدا کرد که آن غيبت طولاني در برابرش هيچ بود.



انتشار تاريخ تحليلي نشان داد که شمس تاريخ نگار با چه صبر و بردباري اي غياب شمس لنگرودي شاعر را تاب آورده است تا به يکي از نيازهاي جدي زمانه ما پاسخ گويد. شمس در دهه هفتاد با خزيدن به کنج انزواي خود، با لوليدن در دالان هاي پيچ درپيچ کتاب ها و کتابخانه هاي قديمي با زير و روکردن روزنامه ها و مجله هايي که بخش زيادي از آنها زير غبار سنگين فراموشي در حال فرسوده شدن بودند، با پيدا کردن آدم هايي که روزي در متن شعر فارسي بوده اند و بعدها هيچ رد و نشاني از خود برجا نگذاشته اند، گنجينه اي براي منتقدان و پژوهشگران بعدي فراهم کرد که کمتر کسي از عهده انجامش برمي آمد. اين کار فقط از آدمي مثل شمس لنگرودي که در سختکوشي و نهراسيدن از کارهاي بزرگ به شاملو شبيه است، برمي آمد. انساني منظم، پرحوصله، دورانديش و بلندپرواز که به قول شاملو مي داند که؛ «کوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود.»



شمس در مصاحبه اي گفته است که از ابتدا قصد نوشتن چنين کتابي را نداشته و فقط مي خواسته است به سوالات خودش درباره هستي و چيستي شعر نو پاسخ بگويد، اما هر چه پيشتر رفته است دامنه افق فراتري را پيش روي خود يافته است (نقل به مضمون)، اما من گمان مي کنم که شمس اگر نه از آغاز، دست کم در همان يکي دو سال اول حضور باشکوه چهار، پنج جلد کتاب قطور را در کتابخانه شخصي اش مجسم مي کرده است و مي دانست که از نخستين سنگ هايي که دانه دانه از اين ور و آن ور جمع مي کند قرار است کوهي سربرآورد که بعدها خود او بتواند چند صباحي در سايه اش بنشيند و بياسايد.



به گمان من (نه به عنوان دوست و همکار شمس لنگرودي، بلکه به عنوان يک شاعر و کسي که دغدغه نقد و پژوهش شعر معاصر فارسي را هم بيش و کم دارد) حق اين کتاب- يعني تاريخ تحليلي- آنطور که بايد ادا نشده است. در هر کجاي ديگر دنيا مولف چنين کتابي آن هم به عنوان اولين کتاب و شايد هنوز هم تنها کتاب در اين زمينه مي توانست يک کرسي معتبر دانشگاهي را در عالي ترين سطح تصاحب کند، مي توانست در سايه حق التاليف و امتيازهاي جانبي آن بقيه عمر را بياسايد. اگرچه چنين نشد، اما چه باک چون همين يک کتاب حتي اگر شمس هيچ کار ديگري نکرده بود و نکند، براي ماندگاري نام او در تاريخ ادبيات ايران کفايت مي کند.



با اين حال شمس اين کتاب و چند پژوهش ادبي ديگر خود را حاشيه اي بر متن اصلي کارش يعني شعر مي داند. انتشار دو کتاب شعر با نام هاي پنجاه و سه ترانه عاشقانه و باغبان جهنم و کتاب ديگري که هم اکنون در دست چاپ دارد (ملاح خيابان ها) در فاصله سال هاي 83 تا 86 نشان مي دهد که شمس شاعر با سرعت، جديت و پشتکاري که خاص خود اوست در حال پر کردن آن خلاء ده ساله است. در سه کتاب اخير شمس لنگرودي دو گرايش آشکار به چشم مي خورد. گرايش نخست گرايشي است که در واقع ادامه کارهاي دهه شصت اوست و حاصل آن بخش اصلي شعرهاي پنجاه و سه ترانه عاشقانه و شعر بلند دريا در کتاب ملاح خيابان هاست. اين شعرها سرشار از تصاويري بکر و گاه حيرت انگيز است که اوج تخيل شمس لنگرودي را نشان مي دهد. زبان اين شعرها به اقتضاي درونمايه هاي تغزلي و غنايي آنها، زباني فخيم و اندکي کهنه نماست. اما آنچه که در اين شعرها فراتر از زبان آنها قرار مي گيرد و مثلاً در هر زبان دومي (در ترجمه) قدرت خود را به رخ مي کشد تخيل قدرتمند آنهاست که گاه آنها را در مرز نازک خيالي هاي سبک هندي قرار مي دهد.



گرايش دوم، گرايشي است به سمت زباني ساده تر طنز درونمايه هاي اجتماعي و تجربه هايي که در دهه هفتاد در شعر فارسي پررنگ تر شده است. بنابراين برخلاف آنهايي که در بستن پرونده شاعران نسل هاي پيشين همواره عجله به خرج مي دهند مي توان اميدوار بود که شمس در ششمين دهه عمر خود همچنان اوج بگيرد.

 

چاپ شده در روزنامه ی شرق  دوشنبه، 18 تير 1386

نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 15:49 |